جملات زیبای کتاب گل های داوودی و چند داستان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب گل های داوودی و چند داستان دیگر

بریده‌هایی از کتاب گل های داوودی و چند داستان دیگر

۲٫۱
(۸)
غرب، سرعت معیار زیستن را آن‌چنان بالا برده که به یاد آوردن و نوشتن از لحظات یگانهٔ هستی شاید آخرین دغدغه‌مان باشد و به‌جای به یاد آوردن در تکاپوی از یاد نرفتنیم! از غرب و شرق فرومانده‌ایم و از این هر دو بارانی بر برهوت فرهنگی‌مان نباریده که هیچ، آبادی‌هایمان هم جملگی برهوت ساخته.
Màyn
شجاعت و شور این روزهای وطن باید که به یاد آورده شود و با اعجاز ساده‌نویسی و از نهفتِ جان سرودن از بی‌کران تاریخ عبور کند و چون شاهنامه، تاریخ بیهقی، غزلیات شمس و حافظ و سعدی و بی‌شمار شاهکار ادبی دیگر سرزمینمان با غرور و شکوه به دست نسل‌های پسین خوانده شود تا بدانند ما از چه سان زیستیم، جنگیدیم، آرزوهایمان چگونه خشکانده شد و دوباره جوانه زد. ما محکوم به روایتِ خویشیم! رامین باغبانیان
Call_Me_Mahi
:«چرا نمی‌آی بریم؟» «نه نه. باید برم مدرسهٔ یکشنبه. یه پنج‌سنتی تو جیبمه که باید اعانه بدم.» «خب تا هفتهٔ دیگه صبر کن و یهویی ده سنت بهشون بده. تا وقتی بهشون پول بدی شکایتی ندارن.» ادیت که داشت خام می‌شد گفت:«خدا رو خوش نمی‌آد.» سوزی شاید آدم خوبی به نظر نمی‌رسید، اما زبان‌باز خوبی بود و باز هم حیله‌گرانه اصرار کرد:«تو مگه خودت وقتی برای چیزی دعا می‌کنی همون لحظه گیرت می‌آد؟ نه‌خیرم. بعضی وقت‌ها کلی منتظرش می‌مونی و حتی گاهی اصلاً بهش نمی‌رسی. من تا حالا هزارویه چیز از خدا خواسته‌ام و رنگشون هم ندیده‌ام. چرا نذاری یه بار هم خدا یک هفته واسه پنج‌سنتی‌ش صبر کنه؟»
Aida.pournia

حجم

۷۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

حجم

۷۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان