جملات زیبای کتاب گل های داوودی و چند داستان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب گل های داوودی و چند داستان دیگرsubscriptionAvailable

کتاب گل های داوودی و چند داستان دیگر

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Màyn
۴
غرب، سرعت معیار زیستن را آن‌چنان بالا برده که به یاد آوردن و نوشتن از لحظات یگانهٔ هستی شاید آخرین دغدغه‌مان باشد و به‌جای به یاد آوردن در تکاپوی از یاد نرفتنیم! از غرب و شرق فرومانده‌ایم و از این هر دو بارانی بر برهوت فرهنگی‌مان نباریده که هیچ، آبادی‌هایمان هم جملگی برهوت ساخته.
Call_Me_Mahi
۰
شجاعت و شور این روزهای وطن باید که به یاد آورده شود و با اعجاز ساده‌نویسی و از نهفتِ جان سرودن از بی‌کران تاریخ عبور کند و چون شاهنامه، تاریخ بیهقی، غزلیات شمس و حافظ و سعدی و بی‌شمار شاهکار ادبی دیگر سرزمینمان با غرور و شکوه به دست نسل‌های پسین خوانده شود تا بدانند ما از چه سان زیستیم، جنگیدیم، آرزوهایمان چگونه خشکانده شد و دوباره جوانه زد. ما محکوم به روایتِ خویشیم! رامین باغبانیان
Aida.pournia
۰
:«چرا نمی‌آی بریم؟» «نه نه. باید برم مدرسهٔ یکشنبه. یه پنج‌سنتی تو جیبمه که باید اعانه بدم.» «خب تا هفتهٔ دیگه صبر کن و یهویی ده سنت بهشون بده. تا وقتی بهشون پول بدی شکایتی ندارن.» ادیت که داشت خام می‌شد گفت:«خدا رو خوش نمی‌آد.» سوزی شاید آدم خوبی به نظر نمی‌رسید، اما زبان‌باز خوبی بود و باز هم حیله‌گرانه اصرار کرد:«تو مگه خودت وقتی برای چیزی دعا می‌کنی همون لحظه گیرت می‌آد؟ نه‌خیرم. بعضی وقت‌ها کلی منتظرش می‌مونی و حتی گاهی اصلاً بهش نمی‌رسی. من تا حالا هزارویه چیز از خدا خواسته‌ام و رنگشون هم ندیده‌ام. چرا نذاری یه بار هم خدا یک هفته واسه پنج‌سنتی‌ش صبر کنه؟»