
٪۴۰
کتاب در قفل شده
بعضی از درها به دلایلی قفلند...
انتشارات:
کتاب کوله پشتی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۲۸
بعد از آنچه در زندگی دیدهام، دیگر چیزهای زیادی وجود ندارند که بتوانند تکانم دهند.
AS4438
۲۷
سیب خیلی دورتر از درختش نمیافتد.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱۹
اگر کار اشتباهی هم میخواهی انجام دهی آنقدر باهوش باش که کسی نفهمد آن کار را انجام دادهای
sima meshkat
۱۶
«نمیخوام چترت رو بدزدم.»
«بدزدش لطفاً. بیرون بارون شدیده.»
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱۳
هر بار که میدانم قرار است بدن کسی را برش بدهم آدرنالینم بالا میرود.
این باید همان چیزی باشد که پدرم هم احساسش میکرد. اما کاملاً فرق دارد. او زندگی آن دخترها را میگرفت و من زندگی این دختر را نجات میدهم.
Hami
۱۲
مدتهاست که... حتی نمیتوانم آخرین باری را که گریه کردم به یاد بیاورم. مدتها قبل بود. خیلی خیلی قبل.
غمگین، تنها:(
۷
دوست دارم تنها باشم، همیشه دوست داشتهام تنها باشم. هروقت فرصت انتخابی داشته باشم، تنهایی را انتخاب میکنم
فروغ
۶
ما اساساً در یکی از امنترین و کسلکنندهترین مناطق روی کرهٔ زمین زندگی میکنیم.
elham1395
۴
بهقولمعروف سیب خیلی دورتر از درختش نمیافتد.
sahar1370326
۳
باوجوداینکه قاصدکها زرد و زیبا هستند، درحقیقت علف هرز محسوب میشوند و کل باغ را ویران میکنند.
nastaran
۳
اینکه مثل بقیه نیستم تقصیر من نیست، اما به این معنی هم نیست که مثل پدرم هستم.
hanyeh.m
۲
گاهی از اینکه تنها زندگی میکنم نگران میشوم. اگر کسی وارد خانهام شود و به کمینم بنشیند چه کسی باخبر میشود؟
nastaran
۲
بعد نورا از اتاقش بیرون آمد و دیدم یک سرنگ و یک شیشه گلوکونات کلسیمی را که در انباری داشتیم برداشت. او را تا اتاقش تعقیب کردم و گوشم را به در چسباندم.
وقتی خوابه این رو بهش تزریق کن. همه فکر میکنن حملهٔ قلبیه. دیگه بیدار نمیشه.
یک هفتهٔ بعد خانم کلوگ برگشت تا به ما بگوید همسرش بر اثر حملهٔ قلبی مرده است.
میدانم نورا چهکار کرده است. او آن مرد را کشته یا حداقل مسئول مرگش است. این اتفاق اصلاً اذیتش نکرد. حتی ذرهای اذیتش نکرد.
پس دیدید. او بیش از چیزی که همه فکر میکنند شبیه ماست.
nastaran
۲
او آن مرد را کشته یا حداقل مسئول مرگش است. این اتفاق اصلاً اذیتش نکرد. حتی ذرهای اذیتش نکرد.
پس دیدید. او بیش از چیزی که همه فکر میکنند شبیه ماست.
هرگز از چیزی که درمورد آرنولد کلوگ میدانم به پلیس حرفی نزدم. رازش را حفظ کردم. هرچه باشد خواهرم است.
هیچوقت نمیدانید که چه موقع چنین اطلاعاتی به کارتان میآیند.
♧◇♡♤
۲
رازش را حفظ کردم. هرچه باشد خواهرم است.
هیچوقت نمیدانید که چه موقع چنین اطلاعاتی به کارتان میآیند.
nastaran
۱
ناگهان چند چیز به ذهنم میرسد.
بردی دقیقاً از همان وقتیکه قتلها شروع شدند در زندگیام ظاهر شد. فکر کردم تصادفی یا همچین چیزی است.
I Have Lizstomania
۱
«یهجورهایی تصور پدر بودن تو سخته. توی ذهنم هنوز بیستسالهای.»
«گاهی توی ذهنم، هنوز بیست سالمه.»
•🪻Sara •
۱
کاش پیش از عمل میدانستم. کاش وقتی شکمش باز شده و بیهوش بود میدانستم. با یک لغزش چاقو میتوانستم رودهاش را سوراخ کنم. اگر این کار را میکردم دیگر سراغ کتک زدن همسرش نمیرفت و الان درد شدیدی را تجربه میکرد.
کاربر ۴۹۹۰۸۹۸
۰
همسرش هم متهم به مشارکت در قتل بود، اما پیش از محاکمه در زندان خودش را کشت.
مقالات خبری آرون نیرلینگ را نابغهای معرفی کردند که در بیش از دو دهه قبل از دستگیریِ اتفاقیاش، از دست پلیس و افبیآی فرار کرده بود. او دستکم هروقت که میخواهد، فوقالعاده جذاب و کاریزماتیک است. او هنجارستیز خودشیفتهای است که بهاحتمالزیاد حداقل هجده زن را بیهیچ نشانی از پشیمانی کشته است. او دیوانه است. هیولاست.
او پدر من هم هست.
•🪻Sara •
۰
گربهها این کار را خوب انجام میدهند. تنها چیزی هم که برایشان مهم است این است که وعدهٔ غذای بعدیشان از کجا میرسد و نگران چیزهای احمقانهای مثل شغل نیستند، یا اینکه تنها مردی که در ده سال گذشته دوستشان داشته است از آنها میترسد.
