جملات زیبای کتاب هوپاتیا شیرزنی که از مرگ نهراسید | طاقچه
تصویر جلد کتاب هوپاتیا شیرزنی که از مرگ نهراسیدsubscriptionAvailable

کتاب هوپاتیا شیرزنی که از مرگ نهراسید

زندگی بانوی دانشمند قرن چهارم میلادی

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
R.Khabazian
۴
هر گُفتمانی که پیرو آن عمل نباشد، به نظرم بیهوده و تهی می‌رسد
Narges
۳
تو نمی‌فهمی که مسیح هیچ ربطی به این ماجرا ندارد؟ تو متوجه نیستی که در این داستان فقط و فقط گزینه‌های سیاسی هستند که دخیل‌اند؟ فقط قدرت است که نقش بازی می‌کند...
R.Khabazian
۲
برخوردی میان علم و مذهب وجود ندارد.
انوشه
۲
سیریل در کلیسا برای سپردن شفای یک بیمار به دست یک مجسمه در عوض دریافت طلا، موعظه می‌کند، من هم موعظه می‌کنم تا مردم طلا را به کلیسا نبرند بلکه کودکانشان را برای تحصیل به مدرسه بفرستند».
R.Khabazian
۱
اگر بتوانیم جهان بی‌نهایت کوچک را درک کنیم، در آن زمان می‌توانیم حتی به ستاره‌ها برسیم!
R.Khabazian
۱
ما باید طرح‌مان را روشن و واضح در ذهن خود داشته باشیم، دانشی که سیصدوشصت درجه آن را فهمیده باشیم. دانشی که در آن برهان‌های اولیه و ثانویه وجود ندارند، همه چیز به هم متصل‌اند و در عین حال همه چیز به هم وابسته‌اند.
انوشه
۱
نقش زن توسط خداوند تعیین نشده است، بلکه از طرف مردانی همانند تو تعیین می‌شود. زنان تقریباً همیشه با درهای بستهٔ ورود به دانش، به علم، به مدارس، به آکادمی‌ها، به کتابخانه‌ها و به مراکز پژوهشی مواجه شده‌اند.
انوشه
۱
نبرد و مبارزهٔ ابدی «خرد» در مقابل «مذهب». آری «تقابل» این دو چیز. آنها هیچ‌گاه نمی‌توانند کنار هم باشند و با هم طی مسیر کنند. هیچ‌گاه».
انوشه
۱
«بهتر است که انسان قربانی بی‌عدالتی شود تا اینکه خود مرتکب بی‌عدالتی شود
Narges
۰
نفسانیت یک قفس است، این زندگی کوچکِ یگانه و تکرار نشدنی ما یک قفس است، تنها راهی که ما در پیش روی خود داریم شکستن این زندان‌ها، بالیدن، یاد گرفتن، عشق ورزیدن، فرا رفتن از حدومرزها و در آغوش گرفتن کلیت است»
R.Khabazian
۰
این موسیقی‌ست. دانش تنظیم و تلحین و برآورد صحیح مدت زمان نوازش و بیان یک کلمه.
R.Khabazian
۰
رفقا، وظیفهٔ ما پژوهشگران بیش از هر چیز دیگر، ادامه دادن به تحقیق است و به همراه بردن نوری در ذهن‌مان است که این کتابخانه آکنده از آن است، تا اینکه بتوانیم آن را به دیگری و دیگری، نسل اندر نسل منتقل کنیم!
انوشه
۰
فریاد می‌زنم، به آسمان، به آتش، به آن خدایی که نمی‌تواند خواهان همهٔ این اتفاقات تلخ باشد!
انوشه
۰
که من بیست‌وسه سال سن دارم اما هنوز باکره‌ام (۳۳). و احتمالاً در این حالت هم خواهم مرد. اما نه برای اینکه بکارت خودم را به خدا، نه به خدای تو و نه به خدایان خودم، تقدیم کنم. فقط به طور خیلی ساده بگویم برای اینکه عقل و خردم این طور می‌خواهد، برای اینکه من می‌خواهم خودم را به صورت کامل به مأموریتم اختصاص دهم: پژوهش در مورد جهانی که مرا احاطه می‌کند، به جهانی که در درون خودم دارم و می‌خواهم نتایج این تحقیقاتم را در اختیار مردم قرار دهم. اَمبرُسیوس، مردم! مسیحیان، یهودیان، هلنی‌ها...، انسان‌هایی از همهٔ نژادها و مذاهب، در تمامی جهان! و برای اینکه بتوانم این کار را انجام دهم می‌باید از چیزی صرف‌نظر کنم،