صدای زن جای هیچ مصالحهای را باقی نگذاشت. صدایش سرد و قاطع بود و کاملا معتقد که پسر عزیزش در خلق تمام بلایایی که بر سرش آمده بود، هیچ مسئولیی نداشت و ریکی، روانکاو سابق، میدانست که او هرگز همدستی خودش را در این جرایم نخواهد پذیرفت. با خود فکر کرد، ما خلق میکنیم و بعد هنگامی که همه چیزِ آن مخلوق اشتباه از کار درمیآید، دیگران را شماطت میکنیم، در صورتی که معمولا خود ما هستیم که باید مورد سرزنش قرار بگیریم.