
کتاب احساس تنهایی و توتالیتاریسم
پژوهشی در جامعه شناسی ایران
پدیدآورندگان:
داریوش محمدی مجدانتشارات:
روشنگران و مطالعات زنان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
زهره صابر
۳
وی برای اثبات اینکه انسانها برای کشف هویت خود به ارتباط با دیگران نیاز دارند، دو مفهوم چیستی و کیستی را در انسانها از هم تمیزمیدهد. «چیستی عبارت است از استعدادها و تواناییها و همچنین ناتوانیها و کمبودهایی که تقریباً همهٔ موجودات بشری در آنها شریک هستند. در حالی که کیستی هر فردی منحصر به خودش است. به نظر آرنت چیستی را باید در دو فعالیت زحمت و کار یافت؛ از این حیث متعلق به خصوصیات بیولوژیک و کارکردی انسانها است، در حالی که کیستی هر فردی منحصربهفرد است و هرگز نمیتوان دو کیستی شبیه به یکدیگر یافت. به نظر آرنت، عصر مدرن، وجهِ کیستی انسانها را به دست فراموشی سپرده است و آنها را فقط در چیستیشان جستوجو میکند» (انصاری، ۳۳:۱۳۷۹)
Qazal Azady
۱
احساس تنهایی اساساً یک بیماری نیست، هم از آن دست که ما هیچوقت نمیگوییم تب یک بیماریست. احساس تنهایی قبل از هر چیز یک نشانه، آیت یا علامت است و بنابر ویژگیای که هر نشانهای دارد، هشداردهنده است و بسته به بستری که احساس تنهایی در آن زاده میشود، نشانهایست که به ما میگوید در آن بستر و در ارتباط با آن مشکلی داریم و مشخصاً انحراف یافتهایم.
زهره صابر
۱
آنچه که در گفتوگوی درونی اهمیت دارد آن است که فرد طوری با خودش رابطه برقرار نکند که به شخصیت، اعتمادبهنفس، احترامبهخود و هویت خودش صدمه بزند و به این ترتیب به انکار خودش بپردازد.
زهره صابر
۰
به علاوه انزوا و بهویژه احساس تنهایی از آنجا که سرمایهٔ اجتماعی را معطل میگذارد میتواند اهمیت یابد. در واقع ما با انسانهایی روبهرو هستیم که خلاق و سازنده نیستند، سبک زندگیشان به خوردن و خوابیدن شبیه است و البته غایت فعالیتهایشان برای رسیدن به این نوع سبک زندگی تنآسایی است، بیآنکه امید و آیندهای برای خودشان متصور باشند.
زهره صابر
۰
هرکسی میتواند و بایستی محقق تنهایی خود باشد.
زهره صابر
۰
جامعهٔ تودهای از افراد پراکنده تشکیل شده است، افرادی که هیچنوع رابطهٔ منسجم معنادار یا اخلاقی با یکدیگر ندارند. این مردم در ظاهر ذرات پراکنده یا ذرات واقعی تلقی نمیشوند اما گفته میشود که ارتباط بین آنها صرفاً قراردادی، سرد و فاقد انسجام است و بههیچوجه اعضای جامعهای یکپارچه محسوب نمیشوند. افرادی که در جامعهٔ تودهای زندگی میکنند به تدریج در مییابند که فقط باید به خود متکی باشند و هیچ جامعه یا مؤسسهای که بتوانند خود را به آن متعلق بدانند یا هیچ ارزشی که براساس آن زندگی خود را سازماندهی کنند، برایشان وجود ندارند. آنها دیگر نمیدانند روشهای خوب و درست در زندگی کداماند چون جامعهٔ تودهای به دلیل فرایندهایی که به ظهور آن منجر شدند، نمیتوانند راه حلهای کافی و مناسب برای این مشکلات در اختیار آنها بگذارد» (استریناتی، ۲۸:۱۳۷۴).
