
٪۷۰
Farhadmarch
۵۲۲
خوشبینی و احمق بودن با هم فرق داره.
Hana
۴۱۴
بهترین دروغها همیشه به حقیقت نزدیکان
Zahra kazemi
۴۰۹
. احساس عجیبی است که در فضایی کوچک بین آدمهایی باشم که روحشان خبر ندارد چهچیزهایی را پشتسر گذاشتهام.
maedeh
۳۳۸
ولی همیشه برای کتاب خواندن وقت میگذاشتم. هر بار که کتابی را برمیداشتم، برایم مثل فرار بود. برای یکی دو ساعت، بهجای دنیای کسلکنندهٔ خودم، بخشی از دنیای کتاب میشدم.
Rose
۳۰۸
کَم میخندد. «پس اسکیزوفرنیکه؟»
دکتر بک اخم میکند. «نه. "اسکیزوفرنیک" نیست. ما به بیمارها اینطوری اشاره نمیکنیم. میگل یه آدمه و فقط با اختلال روانیش توصیف نمیشه. اون یه اسکیزوفرنیک نیست، یه آدمه که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست. متوجه شدی؟»
Farhadmarch
۲۸۲
افرادی که استعدادی باورنکردنی دارند بیشتر مستعد بیماریهای روانیاند؟
lucifer
۲۶۶
تنها راه اینکه بفهمی سلامت عقلی داری این است که یک فرد کاملاً دیوانه را ببینی.
Hana
۲۱۵
«کاری که باید بکنیم اینه... باید تا صبح دووم بیاریم.»
دختری در باغ رویاهایش:)
۱۹۲
آخرین باری که با هم صحبت کردیم رفتار خیلی بدی با او داشتم. سعی داشت به من پیشنهاد صلح و آشتی بدهد و من ردش کردم.
در دفاع از خودم باید بگویم، نمیدانستم آخرین باری است که با هم حرف میزنیم.
Hana
۱۷۰
داخل این اتاق مرگ جریان دارد.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۵۶
«فکر کردی اگه از کتاب خوندن خوشم نمیاومد، شیشههای عینکم اینقدر ضخیم میشدن؟»
narmyhoop
۵۵
خیلی از دانشجوها فراموش میکنن که بیماران روانی هم انسانان، انسانهایی درست مثل تو و من. این بیمارها فقط میخوان حالشون بهتر بشه و بخشی از وظیفهٔ تو در مقام یه روانپزشک اینه که ازشون به بهترین شکل ممکن مراقبت کنی.
armaniccaso
۵۲
و بدترین بخش ماجرا اینجاست که حالا هیچ کسی نمانده که بتوانم بهش اعتماد کنم.
لوبیای خوش خنده`
۴۹
«جدی میگم. نمیدونم بدون تو باید چیکار میکردم.»
«پس شاید نباید بدون من باشی.»
«امیدوارم هیچ وقت نباشم.»
دختری در باغ رویاهایش:)
۴۵
تمام این مدت فکر میکردم هیولا داخل اتاق انفرادی یک است. فکر میکردم در راهروها پرسه میزند و داخل گوشهوکنار تاریک بخش پنهان میشود. ولی تمام این مدت، درست مقابلم بود.
maedeh
۴۲
چطور میتوانم خودم را یک دکتر بدانم، وقتی حتی نمیتوانم بهترین دوستم را درمان کنم؟
Zahra kazemi
۴۱
اگر میخواستم چیزی را بگویم که الان بهش فکر میکنم، چیزی در این مایهها میشد: ترجیح میدم خودم رو از پلکهام دار بزنم.
محمدحسین
۴۱
واقعاً ناراحتکننده است که یک نفر با چنین استعدادی مغزش اینطور به فنا میرود. ولی مگر همیشه نمیگویند افرادی که استعدادی باورنکردنی دارند بیشتر مستعد بیماریهای روانیاند؟ یا شاید هم این را از خودم درآورده باشم.
Book
۴۱
من عاشق کتاب خوندنم.
ننه قمر
۳۷
شاید همه چیز تمام شده باشد، ولی قطعاً من برنده نشدهام.
مهدی فتحی ارجمند
۳۶
«الان وقت خوبی نیست که با یه زن رابطه داشته باشم. اول باید خودم رو جمعوجور کنم.»
این منطقیترین چیزی است که از وقتی به اینجا آمدهام، از زبان کسی شنیدهام.
•Nastaran•
۳۶
هر بار که کتابی را برمیداشتم، برایم مثل فرار بود. برای یکی دو ساعت، بهجای دنیای کسلکنندهٔ خودم، بخشی از دنیای کتاب میشدم.
Maahi_Zar
۳۳
کلماتش لرزی به ستون فقراتم میاندازند، ولی کَم میخندد. «پس اسکیزوفرنیکه؟»
دکتر بک اخم میکند. «نه. "اسکیزوفرنیک" نیست. ما به بیمارها اینطوری اشاره نمیکنیم. میگل یه آدمه و فقط با اختلال روانیش توصیف نمیشه. اون یه اسکیزوفرنیک نیست، یه آدمه که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست. متوجه شدی؟»
تحلیلگر بومیم 🌏
۳۱
هر بار که چیز خوبی میخوندم، باعث میشد دلم بخواد بنویسم.
shamisa
۳۰
همه فقط یه مشت داروی خوابآور تجویز میکنن، ولی تو باهام حرف زدی. از همه مهمتر، به حرفهام گوش دادی.
خـاطـره
۲۸
حتی اگر دیوانه باشم، باز هم میتوانم از یک غروب زیبا لذت ببرم.
لوبیای خوش خنده`
۲۷
چطور یک نفر به جایی میرسد که مغزش دیگر مثل یک مغز عادی کار نمیکند؟ که واقعیت زندگیاش کاملاً با واقعیتی که بقیهٔ آدمهای دنیا در آن زندگی میکنند متفاوت میشود؟
و چهچیزی باعث میشود این اتفاق برای کس دیگری نیفتد؟
نرگس
۲۶
بهترین دروغها همیشه به حقیقت نزدیکان.»
Zahra Shiran
۲۴
«ما بهترین دوستهای هم بودیم. این هیچ ارزشی برات نداره؟»
SaDeGh_4_9
۲۴
«خوشبینی و احمق بودن با هم فرق داره
