جملات زیبا از متن کتاب بخش دی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بخش دی

کتاب بخش دی

۴.۳(از ۲۷۵۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
خوش‌بینی و احمق بودن با هم فرق داره.
Farhadmarch
۵۴۵
بهترین دروغ‌ها همیشه به حقیقت نزدیک‌ان
Hana
۴۳۲
. احساس عجیبی است که در فضایی کوچک بین آدم‌هایی باشم که روحشان خبر ندارد چه‌چیزهایی را پشت‌سر گذاشته‌ام.
Zahra kazemi
۴۲۸
ولی همیشه برای کتاب خواندن وقت می‌گذاشتم. هر بار که کتابی را برمی‌داشتم، برایم مثل فرار بود. برای یکی دو ساعت، به‌جای دنیای کسل‌کنندهٔ خودم، بخشی از دنیای کتاب می‌شدم.
maedeh
۳۵۵
کَم می‌خندد. «پس اسکیزوفرنیکه؟» دکتر بک اخم می‌کند. «نه. "اسکیزوفرنیک" نیست. ما به بیمارها این‌طوری اشاره نمی‌کنیم. میگل یه آدمه و فقط با اختلال روانی‌ش توصیف نمی‌شه. اون یه اسکیزوفرنیک نیست، یه آدمه که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست. متوجه شدی؟»
Rose
۳۲۵
افرادی که استعدادی باورنکردنی دارند بیشتر مستعد بیماری‌های روانی‌اند؟
Farhadmarch
۲۹۷
تنها راه اینکه بفهمی سلامت عقلی داری این است که یک فرد کاملاً دیوانه را ببینی.
lucifer
۲۷۹
«کاری که باید بکنیم اینه... باید تا صبح دووم بیاریم.»
Hana
۲۲۷
آخرین باری که با هم صحبت کردیم رفتار خیلی بدی با او داشتم. سعی داشت به من پیشنهاد صلح و آشتی بدهد و من ردش کردم. در دفاع از خودم باید بگویم، نمی‌دانستم آخرین باری است که با هم حرف می‌زنیم.
دختری در باغ رویاهایش:)
۲۰۲
داخل این اتاق مرگ جریان دارد.
Hana
۱۸۱
«فکر کردی اگه از کتاب خوندن خوشم نمی‌اومد، شیشه‌های عینکم این‌قدر ضخیم می‌شدن؟»
ساده بگیر همه چیز را🌿
۵۹
خیلی از دانشجوها فراموش می‌کنن که بیماران روانی هم انسان‌ان، انسان‌هایی درست مثل تو و من. این بیمارها فقط می‌خوان حالشون بهتر بشه و بخشی از وظیفهٔ تو در مقام یه روان‌پزشک اینه که ازشون به بهترین شکل ممکن مراقبت کنی.
narmyhoop
۵۸
و بدترین بخش ماجرا اینجاست که حالا هیچ کسی نمانده که بتوانم بهش اعتماد کنم.
armaniccaso
۵۶
«جدی می‌گم. نمی‌دونم بدون تو باید چی‌کار می‌کردم.» «پس شاید نباید بدون من باشی.» «امیدوارم هیچ وقت نباشم.»
لوبیای خوش خنده`
۵۳
تمام این مدت فکر می‌کردم هیولا داخل اتاق انفرادی یک است. فکر می‌کردم در راهروها پرسه می‌زند و داخل گوشه‌وکنار تاریک بخش پنهان می‌شود. ولی تمام این مدت، درست مقابلم بود.
دختری در باغ رویاهایش:)
۴۹
من عاشق کتاب خوندنم.
Book
۴۴
اگر می‌خواستم چیزی را بگویم که الان بهش فکر می‌کنم، چیزی در این مایه‌ها می‌شد: ترجیح می‌دم خودم رو از پلک‌هام دار بزنم.
Zahra kazemi
۴۳
چطور می‌توانم خودم را یک دکتر بدانم، وقتی حتی نمی‌توانم بهترین دوستم را درمان کنم؟
maedeh
۴۳
واقعاً ناراحت‌کننده است که یک نفر با چنین استعدادی مغزش این‌طور به فنا می‌رود. ولی مگر همیشه نمی‌گویند افرادی که استعدادی باورنکردنی دارند بیشتر مستعد بیماری‌های روانی‌اند؟ یا شاید هم این را از خودم درآورده باشم.
محمدحسین
۴۳
شاید همه چیز تمام شده باشد، ولی قطعاً من برنده نشده‌ام.
ننه قمر
۴۰
هر بار که کتابی را برمی‌داشتم، برایم مثل فرار بود. برای یکی دو ساعت، به‌جای دنیای کسل‌کنندهٔ خودم، بخشی از دنیای کتاب می‌شدم.
•Nastaran•
۳۹
«الان وقت خوبی نیست که با یه زن رابطه داشته باشم. اول باید خودم رو جمع‌وجور کنم.» این منطقی‌ترین چیزی است که از وقتی به اینجا آمده‌ام، از زبان کسی شنیده‌ام.
مهدی فتحی ارجمند
۳۷
هر بار که چیز خوبی می‌خوندم، باعث می‌شد دلم بخواد بنویسم.
تحلیلگر بومیم 🌏
۳۶
کلماتش لرزی به ستون فقراتم می‌اندازند، ولی کَم می‌خندد. «پس اسکیزوفرنیکه؟» دکتر بک اخم می‌کند. «نه. "اسکیزوفرنیک" نیست. ما به بیمارها این‌طوری اشاره نمی‌کنیم. میگل یه آدمه و فقط با اختلال روانی‌ش توصیف نمی‌شه. اون یه اسکیزوفرنیک نیست، یه آدمه که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست. متوجه شدی؟»
Maahi_Zar
۳۴
همه فقط یه مشت داروی خواب‌آور تجویز می‌کنن، ولی تو باهام حرف زدی. از همه مهم‌تر، به حرف‌هام گوش دادی.
shamisa
۳۳
حتی اگر دیوانه باشم، باز هم می‌توانم از یک غروب زیبا لذت ببرم.
خـاطـره
۳۱
چطور یک نفر به جایی می‌رسد که مغزش دیگر مثل یک مغز عادی کار نمی‌کند؟ که واقعیت زندگی‌اش کاملاً با واقعیتی که بقیهٔ آدم‌های دنیا در آن زندگی می‌کنند متفاوت می‌شود؟ و چه‌چیزی باعث می‌شود این اتفاق برای کس دیگری نیفتد؟
لوبیای خوش خنده`
۲۹
بهترین دروغ‌ها همیشه به حقیقت نزدیک‌ان.»
نرگس
۲۷
«خوش‌بینی و احمق بودن با هم فرق داره
SaDeGh_4_9
۲۷
«ما بهترین دوست‌های هم بودیم. این هیچ ارزشی برات نداره؟»
Zahra Shiran
۲۶