
بریدههایی از کتاب دیگر رنگ دنیا را نخواهم دید
۴٫۶
(۳۳)
روزگاری بر این باور بودم که میمیرم و زندگی ادامه مییابد، اما حالا زندگی مرده بود و من مانده بودم.
آبی
همهچیز روی زمین دگرگون میشود، اما حماقت و فرومایگی هرگز.
AS4438
«بگو ببینم، کدوم بدتره؟ اینکه یه نفر سیب بخوره یا اینکه تموم آدمها بهخاطر سیب خوردن اون یه نفر شکنجه بشن؟»
AS4438
در سیارهای زندگی میکنیم که موجودات زندهاشْ دیگر موجودات زنده را شکار میکنند. انسانها هم بهکرات، علاوه بر موجودات دیگر، یکدیگر را به قتل میرسانند. آتش از کوهها فوران میکند، زمین شکاف میخورد و موجودات زنده را میبلعد، آب طغیان میکند و هرچه سر راهش باشد از بین میبرد و صاعقهها از دل آسمان فرود میآیند.
بشر توانسته به خود بقبولاند که چنین مکان رعبانگیزی را نیرویی خلق کرده که تجسم «نیک مطلق» است.
محمدرضا غفاری
این کشور چنان کُند از دل تاریخ عبور میکند که زمان توان پیشرویاش را از دست میدهد و درعوض توی خودش تا میخورد.
Reyhaneh Ghanbari
بار دیگر فهمیدم هنگام مواجهه با واقعیتی که میتواند زندگیات را زیروزِبر کند، نباید تسلیمش شوی و مطابق خواستههایش عمل کنی، وگرنه همین واقعیت غمانگیز مانند سیل خروشانی تو را با خود میبرد و نابود میکند.
منی که به دل امواج کثیف و کوبندهٔ واقعیت پرتابم کرده بودند با اطمینان میتوانم بگویم قربانیان این سیل همان آدمهای بهاصطلاح باهوشیاند که گمان میکنند تمام اعمالشان باید مطابق مقتضیات واقعیت باشد.
Mhdese
هر کجا هم که زندانیام کنی، با بالهایی که ذهن بیکرانم به من میبخشد در جهان سفر خواهم کرد.
Sama_fhm
حالا میفهمیدم چرا انسانها ساعت را اختراع کرده بودند و در برجها و میدانها و خیابانها ساعت میگذاشتند.
این کارشان برای آگاهی از زمان نبود، بلکه میخواستند تکهتکهاش کنند و از آن بگریزند.
فریبا
کسی که قرار است بمیرد دیگر نیازی نیست بترسد که زندگی چه خوابی برایش دیده.
بی نام✌️
کار چنان بالا گرفته بود که صداقت بهترین تدبیر بود.
بی نام✌️
پرسیدم: «باهاش چشمتوچشم هم شدی؟»
احمد گفت: «فقط یه بار. با چشمهاش میگفت "الان قدرت دست منه؛ میتونم با همین قدرت لهت کنم."»
بی نام✌️
بااینهمه، وقتی آدمهای باتقوایی را میبینم که دنبال خوبی و نجابت میگردند، دلم به حالشان میسوزد و همزمان احساس بیزاری میکنم. دیندارها دنبال چیزی میگردند تا کمکشان کند خوب و عفیف باشند و تن به گناه ندهند.
بااینحال تصور میکنند خوبی و نجابت فقط به یک شکل میسر میشود و هرگز نمیتوانند به خود بقبولانند که دیگران هم میتوانند آدمهای خوب و عفیفی باشند. به گمانم سهواً به این باور اشتباه ایمان آوردهاند که انسان بهخودیِخود نمیتواند خوب باشد و فقط با کمک عنصری بیرونی آدم خوبی میشود.
تابع هایپربولیک
روزگاری بر این باور بودم که میمیرم و زندگی ادامه مییابد، اما حالا زندگی مرده بود و من مانده بودم.
بی نام✌️
از قدیم گفتهاند مردهها خودشان خبر ندارند که مردهاند. در اساطیر آناتولی آمده که وقتی جسد در قبر جا گرفت و رویش با خاک پوشیده شد و عزاداران کمکم پراکنده شدند، مُرده هم سعی میکند از جایش بلند شود و به خانهاش برود؛ اینجاست که سرش به در تابوت میخورد و تازه میفهمد که مرده.
Negin
کسانی که از درون مویه میکنند، اجازه نمیدهند خبرش حتی به گوش کسی که بیش از همه دلتنگش هستند برسد و با شرم درون خودشان پنهانش میکنند.
بی نام✌️
«ما هرگز عفو نخواهیم خورد و در همین سلول خواهیم مرد.»
parsasajed
ابدیتی که مرگ با خود به ارمغان میآورد، این قدرت را داشت که هولناکترین لحظات زندگی را بیاهمیت جلوه دهد.
Raheleh
چنین افرادی فرومایگی خود را زمانی آشکار میکنند که به مجال و قدرت کافی برای اَعمال خبیثانه دست پیدا کرده باشند.
elmira
«همه زخم میزنند؛ آخری میکشد.»
آبی
مگر زندگیمان چنین نیست که هم کمی خداوارهتر شویم و هم کمی بیشتر در ابتذال بشری فرو رویم؟ با مهارت خلاقانهای که در نبرد با مرگ به خرج میدهیم، جهان را نورانی کردهایم و همزمان در باتلاق جاهطلبیهای ترحمانگیزمان در پی آنیم که مرگ را به دست فراموشی بسپاریم اما خودمان را تباه میکنیم. بیربط میگویم؟
rekabali
مذهب راهحل تمام مشکلات را در جهان آخرت مییابد و اگر همهچیز را از منشور ایمان نگاه کنید، لاجرم تصویری از مرگ در ذهنتان تداعی میشود.
وقتی همسلولیهایم آن منشور را نگاه میکردند، جهان آخرت را میدیدند، اما من فقط نگاهم به مرگ میافتاد.
rekabali
شجاعت از دل ترس زاده میشد.
محمدرضا غفاری
ساکن محیط عجیبی بودیم، لبریز از خنده و زجر.
محمدرضا غفاری
این موجود از صداها، خندهها، پاراگرافها، جملات و دردهای بسیاری ساخته شده بود.
MIEL
میتوانی زندگی را فراموش کنی، اما نمیتوانی کسانی را که دوستشان داری از یاد ببری و هر چیز زیبایی میتواند عطش دیدارشان را بیشتر کند.
سحر
مرا انداخته بودند زندان چون مردی سیب خورده بود.
مردی که سیب خورده بود همان آدمی بود که پروردگار با دست خود ساخته بود، اما حالا من بودم که در قفس محبوس بودم.
حالا آگوستین از من میخواست بابت این ماجرا شکرگزار باشم؟
kimia_afz
نویسندگی مهمتر است یا نویسنده؟
Mahdi
همگی به یک اندازه سیلی خورده و روحشان خدشهدار شده بود، اما سرهنگ کادری ارتش بیش از همه احساس شکست میکرد، چون رؤیاهای بزرگتری در سر داشت.
کالیوپه
همهچیز روی زمین دگرگون میشود، اما حماقت و فرومایگی هرگز.
بی نام✌️
به گمانم سهواً به این باور اشتباه ایمان آوردهاند که انسان بهخودیِخود نمیتواند خوب باشد و فقط با کمک عنصری بیرونی آدم خوبی میشود.
بی نام✌️
حجم
۱۱۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۱۱۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۸۹,۰۰۰
۴۴,۵۰۰۵۰%
تومان