جملات زیبا از متن کتاب دیگر رنگ دنیا را نخواهم دید | طاقچه
تصویر جلد کتاب دیگر رنگ دنیا را نخواهم دیدsubscriptionAvailable

کتاب دیگر رنگ دنیا را نخواهم دید

حبسیات یک داستان‌نویس

۴.۶(از ۴۰ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

روزگاری بر این باور بودم که می‌میرم و زندگی ادامه می‌یابد، اما حالا زندگی مرده بود و من مانده بودم.
آبی
۲۹
همه‌چیز روی زمین دگرگون می‌شود، اما حماقت و فرومایگی هرگز.
AS4438
۱۹
«بگو ببینم، کدوم بدتره؟ اینکه یه نفر سیب بخوره یا اینکه تموم آدم‌ها به‌خاطر سیب خوردن اون یه نفر شکنجه بشن؟»
AS4438
۱۵
در سیاره‌ای زندگی می‌کنیم که موجودات زنده‌اشْ دیگر موجودات زنده را شکار می‌کنند. انسان‌ها هم به‌کرات، علاوه بر موجودات دیگر، یکدیگر را به قتل می‌رسانند. آتش از کوه‌ها فوران می‌کند، زمین شکاف می‌خورد و موجودات زنده را می‌بلعد، آب طغیان می‌کند و هرچه سر راهش باشد از بین می‌برد و صاعقه‌ها از دل آسمان فرود می‌آیند. بشر توانسته به خود بقبولاند که چنین مکان رعب‌انگیزی را نیرویی خلق کرده که تجسم «نیک مطلق» است.
محمدرضا غفاری
۱۴
این کشور چنان کُند از دل تاریخ عبور می‌کند که زمان توان پیش‌روی‌اش را از دست می‌دهد و درعوض توی خودش تا می‌خورد.
Reyhaneh Ghanbari
۱۰
هر کجا هم که زندانی‌ام کنی، با بال‌هایی که ذهن بی‌کرانم به من می‌بخشد در جهان سفر خواهم کرد.
Sama_fhm
۹
بار دیگر فهمیدم هنگام مواجهه با واقعیتی که می‌تواند زندگی‌ات را زیروزِبر کند، نباید تسلیمش شوی و مطابق خواسته‌هایش عمل کنی، وگرنه همین واقعیت غم‌انگیز مانند سیل خروشانی تو را با خود می‌برد و نابود می‌کند. منی که به دل امواج کثیف و کوبندهٔ واقعیت پرتابم کرده بودند با اطمینان می‌توانم بگویم قربانیان این سیل همان آدم‌های به‌اصطلاح باهوشی‌اند که گمان می‌کنند تمام اعمالشان باید مطابق مقتضیات واقعیت باشد.
Mhdese
۷
حالا می‌فهمیدم چرا انسان‌ها ساعت را اختراع کرده بودند و در برج‌ها و میدان‌ها و خیابان‌ها ساعت می‌گذاشتند. ‫این کارشان برای آگاهی از زمان نبود، بلکه می‌خواستند تکه‌تکه‌اش کنند و از آن بگریزند.
فریبا
۶
بااین‌همه، وقتی آدم‌های باتقوایی را می‌بینم که دنبال خوبی و نجابت می‌گردند، دلم به حالشان می‌سوزد و هم‌زمان احساس بیزاری می‌کنم. دین‌دارها دنبال چیزی می‌گردند تا کمکشان کند خوب و عفیف باشند و تن به گناه ندهند. بااین‌حال تصور می‌کنند خوبی و نجابت فقط به یک شکل میسر می‌شود و هرگز نمی‌توانند به خود بقبولانند که دیگران هم می‌توانند آدم‌های خوب و عفیفی باشند. به گمانم سهواً به این باور اشتباه ایمان آورده‌اند که انسان به‌خودیِ‌خود نمی‌تواند خوب باشد و فقط با کمک عنصری بیرونی آدم خوبی می‌شود.
تابع هایپربولیک
۶
کار چنان بالا گرفته بود که صداقت بهترین تدبیر بود.
بی نام✌️
۶
واقعیت نتوانست بر من غلبه کند. برعکس، من بر واقعیت غلبه کردم.
Maral !!
۶
کسی که قرار است بمیرد دیگر نیازی نیست بترسد که زندگی چه خوابی برایش دیده.
بی نام✌️
۵
مذهب راه‌حل تمام مشکلات را در جهان آخرت می‌یابد و اگر همه‌چیز را از منشور ایمان نگاه کنید، لاجرم تصویری از مرگ در ذهنتان تداعی می‌شود. وقتی هم‌سلولی‌هایم آن منشور را نگاه می‌کردند، جهان آخرت را می‌دیدند، اما من فقط نگاهم به مرگ می‌افتاد.
rekabali
۴
پرسیدم: «باهاش چشم‌توچشم هم شدی؟» احمد گفت: «فقط یه بار. با چشم‌هاش می‌گفت "الان قدرت دست منه؛ می‌تونم با همین قدرت لهت کنم."»
بی نام✌️
۴
روزگاری بر این باور بودم که می‌میرم و زندگی ادامه می‌یابد، اما حالا زندگی مرده بود و من مانده بودم.
بی نام✌️
۴
از قدیم گفته‌اند مرده‌ها خودشان خبر ندارند که مرده‌اند. در اساطیر آناتولی آمده که وقتی جسد در قبر جا گرفت و رویش با خاک پوشیده شد و عزاداران کم‌کم پراکنده شدند، مُرده هم سعی می‌کند از جایش بلند شود و به خانه‌اش برود؛ اینجاست که سرش به در تابوت می‌خورد و تازه می‌فهمد که مرده.
Negin
۴
کسانی که از درون مویه می‌کنند، اجازه نمی‌دهند خبرش حتی به گوش کسی که بیش از همه دلتنگش هستند برسد و با شرم درون خودشان پنهانش می‌کنند.
بی نام✌️
۴
به‌حکم غریزه، تقلا می‌کردم که نگذارم ایدهٔ مرگ از ذهنم بیرون برود. ابدیتی که مرگ با خود به ارمغان می‌آورد، این قدرت را داشت که هولناک‌ترین لحظات زندگی را بی‌اهمیت جلوه دهد. فکرِ عن‌قریب مردن برایم آرامش‌بخش بود. کسی که قرار است بمیرد دیگر نیازی نیست بترسد که زندگی چه خوابی برایش دیده. من هم مثل دیگران موجود بی‌ارزشی بودم، زندگی بی‌ارزشی داشتم، این بازداشتگاه هم بی‌ارزش بود، اندوهی که داشت خفه‌ام می‌کرد هیچ ارزشی نداشت و اهریمنی که ملاقاتش کرده بودم نیز همان‌قدر بی‌ارزش بود. محکم به مرگ خویش درآویختم. آرامم می‌کرد.
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
۴
«ما هرگز عفو نخواهیم خورد و در همین سلول خواهیم مرد.»
parsasajed
۳
ابدیتی که مرگ با خود به ارمغان می‌آورد، این قدرت را داشت که هولناک‌ترین لحظات زندگی را بی‌اهمیت جلوه دهد.
Raheleh
۳
چنین افرادی فرومایگی خود را زمانی آشکار می‌کنند که به مجال و قدرت کافی برای اَعمال خبیثانه دست پیدا کرده باشند.
elmira
۳
درماندگی انسان‌ها که از خشونت هم‌نوعشان به خفقان افتاده‌اند، از پلیدی خود می‌ترسند و درنتیجه برای مداوای این مصایبْ کانون اصلی نیکی را جایی بیرون از خودشان به تصور درآورده‌اند؛ این تقلای بی‌ثمر به نظرم به جست‌وجوی غم‌انگیزی می‌ماند در دل سرگذشت بشر. ‫نخست پروردگاری یافتند تا آن‌ها را به راه راست هدایت کند و بعد تحت همین عنوان کمر به قتل همدیگر بستند. مو بر تنم سیخ می‌شود. به‌علاوه، بر این باورند که همین پروردگار دم‌ودستگاهی برای شکنجهٔ انسان‌ها دارد که نامش را جهنم گذاشته‌اند. ‫به گمانم جهنم، نسبت به بهشت، فضای بیشتری را در روح آدم‌های باایمان به خود اختصاص داده.
فریبا
۳
دین‌دارها دنبال چیزی می‌گردند تا کمکشان کند خوب و عفیف باشند و تن به گناه ندهند. ‫بااین‌حال تصور می‌کنند خوبی و نجابت فقط به یک شکل میسر می‌شود و هرگز نمی‌توانند به خود بقبولانند که دیگران هم می‌توانند آدم‌های خوب و عفیفی باشند. به گمانم سهواً به این باور اشتباه ایمان آورده‌اند که انسان به‌خودیِ‌خود نمی‌تواند خوب باشد و فقط با کمک عنصری بیرونی آدم خوبی می‌شود.
فریبا
۳
«همه زخم می‌زنند؛ آخری می‌کشد.»
آبی
۳
مگر زندگی‌مان چنین نیست که هم کمی خداواره‌تر شویم و هم کمی بیشتر در ابتذال بشری فرو رویم؟ با مهارت خلاقانه‌ای که در نبرد با مرگ به خرج می‌دهیم، جهان را نورانی کرده‌ایم و هم‌زمان در باتلاق جاه‌طلبی‌های ترحم‌انگیزمان در پی آنیم که مرگ را به دست فراموشی بسپاریم اما خودمان را تباه می‌کنیم. بی‌ربط می‌گویم؟
rekabali
۳
شجاعت از دل ترس زاده می‌شد.
محمدرضا غفاری
۳
ساکن محیط عجیبی بودیم، لبریز از خنده و زجر.
محمدرضا غفاری
۳
در سیاره‌ای زندگی می‌کنیم که موجودات زنده‌اشْ دیگر موجودات زنده را شکار می‌کنند. انسان‌ها هم به‌کرات، علاوه بر موجودات دیگر، یکدیگر را به قتل می‌رسانند. آتش از کوه‌ها فوران می‌کند، زمین شکاف می‌خورد و موجودات زنده را می‌بلعد، آب طغیان می‌کند و هرچه سر راهش باشد از بین می‌برد و صاعقه‌ها از دل آسمان فرود می‌آیند. بشر توانسته به خود بقبولاند که چنین مکان رعب‌انگیزی را نیرویی خلق کرده که تجسم «نیک مطلق» است. مذهب در مقام نتیجهٔ اینکه مردم می‌توانند «خوبی» نهفته در سیارهٔ هولناکمان را ببینند، از عنفوان جوانی برایم جالب بوده. پروردگار استعارهٔ باشکوهی است.
سین هفتم
۳
این موجود از صداها، خنده‌ها، پاراگراف‌ها، جملات و دردهای بسیاری ساخته شده بود.
MIEL
۳
«بگو ببینم، کدوم بدتره؟ اینکه یه نفر سیب بخوره یا اینکه تموم آدم‌ها به‌خاطر سیب خوردن اون یه نفر شکنجه بشن؟»
مهسا نوری
۳