جملات زیبای کتاب روز بی خورشید | طاقچه
تصویر جلد کتاب روز بی خورشید

بریده‌هایی از کتاب روز بی خورشید

۴٫۵
(۴)
کلمات پاک هستند، نباید کلمات را شکست. واژه‌ها، روانی روشن و فروهری ایزدی دارند، شکستن واژه‌ها ناسپاسی به آفریدگار است
باران
زیرا همگان پرسیده بودند چرا و پرسیدن چرا آغاز دانایی است و دانایی مردن است و دانایی مردن است و دانایی مردن است.
باران
بدان که مرگ همواره در کنار ما راه می‌رود ما هم‌آغوش مرگیم.
باران
کوه سفید، در بندِ زمین و پر پرواز، رها و آزاد. پرواز خیلی حس خوبیه؟ نه؟
باران
«تاوان دانایی مرگ است و تاوان پرسیدن درد. مرگ پس از درد می‌آید و درد پس از شک، سنگ، سنگ است اگرچه مبدل شود به بهشت. آن سرزمین نفرین‌شده تبعیدگاه ِما مردمان بود و آن بهشت رنگینی که دیدی سرابی بیش نیست سام. ما نیز روزی در آن بهشت شاد بودیم و ایمان داشتیم، از دریاچه خاک برداشت می‌کردیم، می‌کاشتیم، سواری می‌کردیم، زندگی می‌کردیم
باران
«شما پرسیدید، شما ایستادید، شما گردن ننهادید. این آیین خودکامگان است در رویارویی با دانایان
باران
وقتی می‌پرسید، می‌خواهید بدانید و این دانایی شما را وامی‌دارد به گردن‌کشی، به دادخواست درستی و روا، شما را دادگر می‌کند و چون ناسازگاری و ستمگری دیدید، برمی‌خیزید و پس از آن خودکامه و ستمگر به نبرد با شما می‌پردازد.
باران
گفت: «ممکن بود بمیرم...» فرداد گفت: «ممکن بود.»
باران

حجم

۳۶۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۵۰ صفحه

حجم

۳۶۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۵۰ صفحه

قیمت:
رایگان