
٪۷۰
hadiseh4411
۲
هرچه انسان روح را بهتر تربیت کرده و پرورش داده باشد سریعتر جسم را رها میکند و این برایش خوشتر است. اما روح فقط در بند چیزهای این جهانی است، پس رهایی برایش سخت است.
hadiseh4411
۱
در مرگ هم مثل زندگی نابرابری هست، برابری وجود ندارد.
nazi_sfy
۰
مردهها را با آب حجیمی تمیز میکرد اما بدون خشونت و با مراقبتی از روی مهر، مثل کاری که برای یک کودک میکردند، و با صدای بلند فلسفهبافی میکرد:
برای او مشکلات تمام شده. او به غمش راضی بود. زیر پل روایال جمعش کردند. من فکر میکنم قلبش گذاشت برود چون خسته شده بود از دعوا بر سر چیزی بیارزش. شاید این مردهها بدبخت بودهاند و بدبختی را دوست نداشتند، اینطور فکر نمیکنید؟
nazi_sfy
۰
چون همیشه از مرگ باید زندگی بتراود.
nazi_sfy
۰
اگر مضمون مقابلهبهمثلها اهانت... باشد، در واقع از کتک خوردن بهتر است.
nazi_sfy
۰
واقعاً زنها را نمیشود فهمید!
hadiseh4411
۰
چیزی که او «جسم اثیری» مینامیدش نوعی کالبد غیرمادی برای روح بود که در فضای اثیریِ سیاره هر طور میخواست گردش میکرد. در آنجا جمعی از ارواح والا، که بسته به فضایلشان سلسله مراتبی دارند، روزها گفتوگو میکنند روزهایی مصادف با روزهای هفتگی ما دربارهٔ عشق خداوند و هوش جهانی. آنجا خانههایی هست زیباتر از خانههای ما، حیواناتی دارد کاملاً آرام، و گلهایی برای روشنی چشم. خلاصه، بهشت روی دژوپیتر است.
hadiseh4411
۰
اعتقاد به احضار ارواح نیازی به کلیسا ندارد. ما اعتقادمان را درون خودمان حمل میکنیم، از میان تناسخهای متوالیمان.
ما در این جهان اسیر کالبدهای زمینی خود هستیم، در انتظار آزاد شدن برای عبور از مراحل جدید، فتح سیارات جدید، متمدنتر و نزدیکتر به خداوند، به سوی کمال و جاودانگی
