
بریدههایی از کتاب شمش های نقره
۳٫۰
(۲)
اگر معابد را بشناسید حواستان هست که فقط یک ورودی مجلل در جلو دارند. اگر کاهنان را بشناسید متوجه شدهاید که معمولاً درب مخفی کوچکی برای خودشان جایی پشت معبد دارند
ShabeAbi
بعضیها خوشاقبال به دنیا میآیند؛ برخی دیگر نامشان دیدیوس فالکو است.
ShabeAbi
آنقدر در اندوه خودم برای سوسیا گرفتار بودم که نمیخواستم درگیر مشکلات دیگران شوم اما شاید بدبختی شخصی مرا دلسوزتر کرده بود
ShabeAbi
وقتی کسی خبر ازدواجش را اعلام میکند، سعی میکنم بهش هشدار ندهم که دارد بد اشتباهی میکند. این حرف معمولاً درست است اما اگر همهٔ پیوندهای ناجور در رُم بهواسطهٔ نصیحت مشفقانهٔ دوستان مهربان در نطفه خفه میشد، نسل جدیدی از مردمان متمدن وجود نداشت که متوحشان جهان را از پای درآورد.
ShabeAbi
«چرا جمهوریخواهی؟»
«چون نظر هر انسان آزادی باید توی دولتِ شهری که توش زندگی میکنه مطرح بشه. چون سِنا نباید افسار امپراتوری رو مادامالعمر به یه انسان فانی بده که بعداً معلوم بشه دیوونه یا فاسد یا بدسرشت بوده و احتمالاً هم هست. چون از این متنفرم که ببینم رُم مفتضحانه به یه دیوونهخونه تبدیل میشه که تحت سلطهٔ یه عده اشرافزادهست که بردههای سابقِ کلبیمَسلکشون بهشون خط میدهند، وقتی تودهٔ شهروندانش قادر نیستند یه نون بخور و نمیر دربیارند...»
littllib
