زندگی پیردخترهای میانسال، کشیشها و مقامات دونپایهای را توصیف میکند که در گذشته از تبار خانوادههای محترم و اصیل محسوب میشدند. این افراد همیشه در حاشیهٔ اتفاقهایی هستند که در جایی دیگر رخ میدهد؛ آنها اساساً تماشاگرانی هستند که از زندگی پربارتر دیگران آگاهند، اما به این حقیقت نیز واقفاند که خودشان هرگز جایی در آن دنیای پرجنبوجوشتر و پرشورتر نخواهند داشت. عشق به آنها تعلق ندارد؛ حسرت و آرزو آری، اما عشق نه.