جملات زیبای کتاب و سپس هیچکس نبود | طاقچه
تصویر جلد کتاب و سپس هیچکس نبود

بریده‌هایی از کتاب و سپس هیچکس نبود

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۵۰ رأی
۴٫۵
(۵۰)
«من نمی‌دونم. من هیچی نمی‌دونم. این چیزیه که منو از زندگی می‌ترسونه. ندونستن...»
Hasti
در شغلش تبحر داشت ـ اما این برای موفقیت کافی نبود. برای موفقیت باید شانس هم داشته باشید؛ و او این را داشت!
مبینا
مرگ من نباید یک فرآیند آهسته و طولانی و روال طبیعی، داشته باشد. نه، مرگ من باید با هیجان اتفاق بیفتد. من قبل از مرگ زندگی خواهم کرد.
#mahta
من هیچی نمی‌دونم. این چیزیه که منو از زندگی می‌ترسونه. ندونستن...
F.Z...:)
«مشرکان در گودالی که ساخته‌اند فرو می‌روند. پای آن‌ها در توری که پنهان کرده‌اند گرفتار می‌شود. خداوند به داوری شناخته می‌شود و شرور با دست‌های خود به دام می‌افتد. شرور به جهنم خواهد افتاد.»
reza arab
ده سرباز کوچک رفتند شام بخورند؛ یکی خود را خفه کرد و سپس نه سرباز بودند. نه سرباز کوچک خیلی دیر بیدار شدند؛ یکی بیش‌ازحد خوابید و سپس هشت سرباز بودند. هشت سرباز کوچک به دِوُن سفر کردند؛ یکی از آن‌ها گفت که همین‌جا می‌ماند، سپس هفت سرباز بودند. هفت سرباز کوچک هیزم‌ها را خرد کردند؛ یکی از آن‌ها خودش را تکه‌تکه کرد، سپس شش سرباز بودند. شش سرباز کوچک با کندو بازی کردند؛ زنبورعسل یکی از آن‌ها را نیش زد، سپس پنج سرباز بودند.
Raha Bi

حجم

۲۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۴۸ صفحه

حجم

۲۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۴۸ صفحه

قیمت:
۸۴,۰۰۰
تومان