
بریدههایی از کتاب پاییز بود...
۳٫۲
(۲۳)
اشکها همان احساس ابرازنشدهٔ غریب مانده در دلش بودند که یکی پس از دیگری بر روی گونهاش فرود میآمدند.
shiva._.f
درد که یکی باشد آدم از پسش برمیآید اما... لعنت به ازدیاد درد.
n re
با دیدن گاری لبوفروشی کنار خیابان، محو خاطرات شیرین گذشته بود. چقدر خوب که بعضی خاطرهها عطر و بو داشتند.
shiva._.f
من اگه میتونستم به شماها بفهمونم درمون دردای واموندهتون سیگار نیست، همراه خودم روح اجدادمم به آرامش میرسید!
n re
همیشه هم خواستن، توانستن نبود!
n re
کی میدونه چی گذشته این همه سال؟
n re
امان از درد عشق و درد دوری...
n re
وقتی قبول کنی هنگام درد فریاد نزنی، دنبال چاره نباشی، کسی هم دردت را نمیبیند و صدایت را نمیشنود. خاصیت درد این است. با درد همراه شدن، خود سهم مجزایی از درد دارد. صدای درد را که درنیاوری، شکل تنهایی میگیرد...
n re
«آدما کافیه نقطهضعفتو بشناسن، عزیزترینتم که باشن، یه روزی پا میذارن رو همون نقطه و تا مطمئن نشن که جاش برای همیشه موندگاره، دست از فشار برنمیدارن.»
n re
کوچهٔ علیچپ جای خوبیه! البته تا وقتی نرفتی توش فکر میکنی خوبه. همین که پا بذاری توش در و دیواراش لهت میکنن.
n re
خیلیها آرزوی ایستادن در جایگاهش را داشتند. شاید دلیلش از دور تماشا کردن او بود. آدمها همه از دور رؤیایی به نظر میرسیدند!
n re
«اینجا انتهای یک خیابان جانکاه بود!» جایی که هر بار به آن میرسیدند وقت خداحافظی بود.
n re
فکر و خیال که خفه نمیکنه! یکسرهت میکنه. یهو از ریشه میزنه و فاتحه...
n re
لعنت به این برگشتنی که دردش کمتر از آن رفتن کذایی نبود!
n re
تلخ بود جان او نبودن وقتی طعم جان او بودن را چشیده بود.
n re
بیخود کردی گفتی تا تهش هستی... وقتی جنم موندن پای عهدی که بستی رو نداشتی.
n re
«برای دخترک سرسخت درونم...
به پاس تلاش بیوقفهاش
برای تحقق بخشیدن به یک رؤیا»
melika
حجم
۴۵۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۶۱۸ صفحه
حجم
۴۵۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۶۱۸ صفحه
قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان