جملات زیبا از متن کتاب پاییز بود... | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پاییز بود...

کتاب پاییز بود...

۳.۱(از ۲۸ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
نرگس ثاقب
publisherانتشارات:
نشر سخن نو
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان ایرانی

قیمت:

۱۰۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
اشک‌ها همان احساس ابرازنشدهٔ غریب مانده در دلش بودند که یکی پس از دیگری بر روی گونه‌اش فرود می‌آمدند.
shiva._.f
۷
درد که یکی باشد آدم از پسش برمی‌آید اما... لعنت به ازدیاد درد.
n re
۴
من اگه می‌تونستم به شماها بفهمونم درمون دردای وامونده‌تون سیگار نیست، همراه خودم روح اجدادمم به آرامش می‌رسید!
n re
۴
با دیدن گاری لبوفروشی کنار خیابان، محو خاطرات شیرین گذشته بود. چقدر خوب که بعضی خاطره‌ها عطر و بو داشتند.
shiva._.f
۲
همیشه هم خواستن، توانستن نبود!
n re
۲
کی می‌دونه چی گذشته این همه سال؟
n re
۲
امان از درد عشق و درد دوری...
n re
۲
وقتی قبول کنی هنگام درد فریاد نزنی، دنبال چاره نباشی، کسی هم دردت را نمی‌بیند و صدایت را نمی‌شنود. خاصیت درد این است. با درد همراه شدن، خود سهم مجزایی از درد دارد. صدای درد را که درنیاوری، شکل تنهایی می‌گیرد...
n re
۲
«آدما کافیه نقطه‌ضعفتو بشناسن، عزیزترینتم که باشن، یه روزی پا می‌ذارن رو همون نقطه و تا مطمئن نشن که جاش برای همیشه موندگاره، دست از فشار برنمی‌دارن.»
n re
۱
کوچهٔ علی‌چپ جای خوبیه! البته تا وقتی نرفتی توش فکر می‌کنی خوبه. همین که پا بذاری توش در و دیواراش لهت می‌کنن.
n re
۱
چه ها با جان خود، دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این را، که من با جان خود کردم
Mahi
۱
خیلی‌ها آرزوی ایستادن در جایگاهش را داشتند. شاید دلیلش از دور تماشا کردن او بود. آدم‌ها همه از دور رؤیایی به نظر می‌رسیدند!
n re
۰
«اینجا انتهای یک خیابان جانکاه بود!» جایی که هر بار به آن می‌رسیدند وقت خداحافظی بود.
n re
۰
فکر و خیال که خفه نمی‌کنه! یکسره‌ت می‌کنه. یهو از ریشه می‌زنه و فاتحه...
n re
۰
لعنت به این برگشتنی که دردش کمتر از آن رفتن کذایی نبود!
n re
۰
تلخ بود جان او نبودن وقتی طعم جان او بودن را چشیده بود.
n re
۰
بی‌خود کردی گفتی تا تهش هستی... وقتی جنم موندن پای عهدی که بستی رو نداشتی.
n re
۰
‫«برای دخترک سرسخت درونم... ‫به پاس تلاش بی‌وقفه‌اش ‫برای تحقق بخشیدن به یک رؤیا»
melika
۰