جملات زیبای کتاب خواهر خوب | طاقچه
تصویر جلد کتاب خواهر خوبsubscriptionAvailable

کتاب خواهر خوب

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۴۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۵
جایی خوانده بودم که غم دلتنگی را باید به‌تنهایی و در سکوت تحمل کرد.
آسمان
۵
عشق چیزی است کاملاً شرطی. برای به‌دست‌آوردنش باید نقش بازی می‌کردیم، لبخند می‌زدیم و دوست‌داشتنی و بامزه به‌نظر می‌رسیدیم. باید می‌دانستیم دقیقاً چه‌چیزی از ما می‌خواهد... و دقیقاً همان را انجام می‌دادیم.
Shaghayegh
۴
خواهر بودن مثل شمشیر دولبه است. روشنایی و غبار، آب‌نبات چوبی و خون. خوب و بد. و بد بودن به همان اندازهٔ خوب بودن برای این رابطه ضروری است. شاید بد بودن حتی مهم‌تر هم باشد، چون چیزی است که شما را به هم گره می‌زند.
Maedeh
۴
«چون به‌نظر من عصبانیت اسم مستعار غمه. تجربه به من ثابت کرده نود درصد مواقع اگه با آدم خشمگین مهربانانه برخورد کنی، می‌تونی آرومش کنی و بفهمی دقیقاً چی بهش می‌گذره.»
Shaghayegh
۳
«چون به‌نظر من عصبانیت اسم مستعار غمه. تجربه به من ثابت کرده نود درصد مواقع اگه با آدم خشمگین مهربانانه برخورد کنی، می‌تونی آرومش کنی و بفهمی دقیقاً چی بهش می‌گذره.»
آسمان
۳
کاری که این زن انجام داد بسیار وحشتناک‌تر از چیزی بود که انتظارش را داشتم. ای کاش به‌جای این کار مرا کتک زده بود.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۳
‫«چون به‌نظر من عصبانیت اسم مستعار غمه. تجربه به من ثابت کرده نود درصد مواقع اگه با آدم خشمگین مهربانانه برخورد کنی، می‌تونی آرومش کنی و بفهمی دقیقاً چی بهش می‌گذره.»
یك رهگذر
۳
اگر به من باشد، تمام کودکان باید سالِ قبل از ورود به مدرسه را در کتابخانه بگذرانند؛ نه‌فقط برای خواندن کتاب، حتی برای پرسه زدن و دوست شدن با کتابدارها. انگشتانشان را از دکمه‌های کامپیوترها جدا کنند و به‌جایش کتاب‌ها را ورق بزنند و در همان حال با قوهٔ تخیل بی‌نظیر و کوچکشان برای خودشان داستان بسازند. چقدر جهان عاقبت‌به‌خیر می‌شد اگر بچه‌ها می‌توانستند این کار را انجام بدهند.
یك رهگذر
۳
از درون به هم ریخته‌ام. وقتی آدم چنین حالی دارد، هیچ‌چیز به‌اندازهٔ ملاقات با مادر کارساز نیست.
hilda
۳
به‌نظر من عصبانیت اسم مستعار غمه.
Shaghayegh
۲
کتابخانه برایش تبدیل به خانه‌ای شده بود، طوری که جهان‌های پنهان را بین برگه‌های کتاب‌ها کشف می‌کرد
Shaghayegh
۲
«چیزی که راجع به مواجه شدن با ترس‌ها یاد گرفته‌م اینه که... گاهی بیش از حد قدرتمندن.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۲
مثل یک‌جور رهایی می‌ماند؛ آوردن تمام افکارم، اینجا، روی کاغذ
آسمان
۲
است. واقعاً متنفرم از اینکه روی ذهنم کنترلی نداشته باشم یا حس کنم نمی‌توانم به خودم اعتماد کنم، حتی با وجود این حقیقت که آدم مورداعتمادی نیستم
kimia
۲
اگر به من باشد، تمام کودکان باید سالِ قبل از ورود به مدرسه را در کتابخانه بگذرانند؛ نه‌فقط برای خواندن کتاب، حتی برای پرسه زدن و دوست شدن با کتابدارها. انگشتانشان را از دکمه‌های کامپیوترها جدا کنند و به‌جایش کتاب‌ها را ورق بزنند و در همان حال با قوهٔ تخیل بی‌نظیر و کوچکشان برای خودشان داستان بسازند. چقدر جهان عاقبت‌به‌خیر می‌شد اگر بچه‌ها می‌توانستند این کار را انجام بدهند.
kimia
۲
که جهان‌های پنهان را بین برگه‌های کتاب‌ها کشف می‌کرد
یك رهگذر
۲
کتابخانه، به شیوه‌ای که جانت عادت داشت خطابش کند، یکی از معدود جاهایی در دنیاست که برای ورود به آن احتیاجی نیست اشخاص به چیزی اعتقاد داشته باشند یا حتماً چیزی بخرند.
یك رهگذر
۲
عصبانیت اسم مستعار غمه. تجربه به من ثابت کرده نود درصد مواقع اگه با آدم خشمگین مهربانانه برخورد کنی، می‌تونی آرومش کنی و بفهمی دقیقاً چی بهش می‌گذره.
آوا~
۲
مدام به این فکر می‌کنم که از خواب بیدار شوم و ببینم که تمام اینها کابوسی بیش نبوده است، اما از این شانس‌ها ندارم.
n re
۱
اغلب به اینکه چطور مردم کورکورانه راه والدینشان را در پیش می‌گیرند فکر می‌کنم. پیدا کردن کار، تشکیل خانواده، خریدن خانه، سخت کار کردن و درنهایت مردن.
n re
۱
«رز شخص ویژهٔ منه.» والی شروع به پلک زدن می‌کند. «شخص ویژه؟!» «می‌دونی، شخص موردنظر آدم. همسرت، بچه‌ت، نامزدت، بهترین دوستت. کسی که می‌تونی همهٔ مسائل شخصی‌ت رو باهاش درمیون بذاری. کسی که می‌تونی روش حساب کنی. کسی که می‌تونی بهش تکیه کنی.»
n re
۱
ترک کردن همیشه برای من مثل تیر خلاص می‌ماند.
n re
۱
به‌نظر می‌رسد دنیا دارد با من بازی می‌کند و مرا به درون سخت‌ترین شرایط ممکن هُل می‌دهد. بعد می‌نشیند و تماشا می‌کند که سرانجام چه زمانی خُرد خواهم شد.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۱
یکی از بهترین راه‌ها برای حل کردن و پشت‌سر گذاشتن آسیب‌ها و زخم‌های روحی و روانی نوشتن آنهاست.
saharist
۱
«می‌دونی، شخص موردنظر آدم. همسرت، بچه‌ت، نامزدت، بهترین دوستت. کسی که می‌تونی همهٔ مسائل شخصی‌ت رو باهاش درمیون بذاری. کسی که می‌تونی روش حساب کنی. کسی که می‌تونی بهش تکیه کنی.»
saharist
۱
شاید فرن کتابدار باشد... اما من آن کسی هستم که داستان‌ها را می‌نویسد.
آسمان
۱
به‌نظر من اینکه مردم اصلاً به خودشان زمان نمی‌دهند تا همهٔ جوانب را درنظر بگیرند و سپس دربارهٔ ظاهر یک نفر قضاوت کنند خنده‌دارتر است!
فرفری موی غزل‌ساز
۱
کتابخانه، به شیوه‌ای که جانت عادت داشت خطابش کند، یکی از معدود جاهایی در دنیاست که برای ورود به آن احتیاجی نیست اشخاص به چیزی اعتقاد داشته باشند یا حتماً چیزی بخرند
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱
مثل تمام چیزهای دیگر در دنیای آدم‌بزرگ‌ها، همه‌چیز خاکستری است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱
کتابخانه، به شیوه‌ای که جانت عادت داشت خطابش کند، یکی از معدود جاهایی در دنیاست که برای ورود به آن احتیاجی نیست اشخاص به چیزی اعتقاد داشته باشند یا حتماً چیزی بخرند.