زخمای قدیمی تا ابد خوب نمیشن.
AS4438
واقعاً چیزی در وجودش بود که او را جذاب میکرد.
Book
آرزو میکردم که این مشکلات درست مثل پولهای داخل حسابم، ناپدید شوند!
xmaed_ 🐈⬛
آرزو میکردم که این مشکلات درست مثل پولهای داخل حسابم، ناپدید شوند!
Book
آرزو کردم کاش میتوانستم خیلی چیزها را عوض کنم.
Book
میتونه مثل بقیه در بزنه و ببینه من در رو باز میکنم یا نه.
xmaed_ 🐈⬛
همیشه از تنها وارد کافه شدن بدم میآمد. از اینکه همه سرشان را برمیگرداندند تا بدانند چه کسی وارد شده، متنفر بودم.
Book
از آن آدمهایی بود که اجازهٔ بیتوجهی به خودشان را نمیدادند.
Book
داشتن کسی که زندگی را راحتتر میکرد حس خوبی بود.
Book
«از اینکه دوباره دیده بودمت، خیلی خوشحال بودم.»
Book
اما اونی که تو ذهنم مونده فقط تو بودی.
Book
نمیتونستم بهت فکر نکنم.
Book
«شاید دوباره باهات تماس بگیرم، البته وقتی همهچیز اینقدر پیچیده نبود.»
Book
چشمانش زیر مژههای پر و بلندش، مهربان بودند
Book
الان تنهاست. میتونی این روزا کنارش باشی.
Book
بالاخره یه راهحلی پیدا میکنین. فقط باید انگیزهش رو داشته باشین.
Book
ما حتی یک عکس مشترک هم با هم نداشتیم. شاید چون به آن عکس نیازی نداشتم. شاید چون تابهحال هرآنچه را نیاز به اثبات داشته به هم ثابت کرده بودیم.
Book
شاید هر دومون یه چیزایی رو ندیده باشیم.
Book
«فقط میخواستم باهات حرف بزنم.»
Book
"هرگز اون کاری رو که اهداف جنایتکارانه پشتش نبوده و فقط بهخاطر سهلانگاری اتفاق افتاده، به خباثت و بیرحمی ربط ندید."
marysa