جملات زیبای کتاب فینلی داناوان کلکش را می کند | طاقچه
تصویر جلد کتاب فینلی داناوان کلکش را می کند

بریده‌هایی از کتاب فینلی داناوان کلکش را می کند

نویسنده:ال کاسیمانو
ویراستار:عطیه طائب
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۸از ۲۸ رأی
۳٫۸
(۲۸)
زخمای قدیمی تا ابد خوب نمی‌شن.
AS4438
آرزو می‌کردم که این مشکلات درست مثل پول‌های داخل حسابم، ناپدید شوند!
xmaed_ 🐈‍⬛
واقعاً چیزی در وجودش بود که او را جذاب می‌کرد.
Book
بعد می‌توانستم به خانه برگردم، یک ظرف بستنی بخورم و گریه کنم.
آوا~
گاهی می‌گفت پیش از اینکه ذهنت را روی کاغذ بیاوری، نمی‌توانی به آخر کتاب فکر کنی، و تنها راه فهمیدن اتفاقی که قرار است بعداً بیفتد، نوشتن یک اتفاق پس از دیگری است تا وقتی کتاب کاملاً تمام شود.
آوا~
آرزو می‌کردم که این مشکلات درست مثل پول‌های داخل حسابم، ناپدید شوند!
Book
آرزو کردم کاش می‌توانستم خیلی چیزها را عوض کنم.
Book
همیشه من بودم، تنها.
Book
می‌تونه مثل بقیه در بزنه و ببینه من در رو باز می‌کنم یا نه.
xmaed_ 🐈‍⬛
همیشه از تنها وارد کافه شدن بدم می‌آمد. از اینکه همه سرشان را برمی‌گرداندند تا بدانند چه کسی وارد شده، متنفر بودم.
Book
از آن آدم‌هایی بود که اجازهٔ بی‌توجهی به خودشان را نمی‌دادند.
Book
داشتن کسی که زندگی را راحت‌تر می‌کرد حس خوبی بود.
Book
«از اینکه دوباره دیده بودمت، خیلی خوشحال بودم.»
Book
اما اونی که تو ذهنم مونده فقط تو بودی.
Book
نمی‌تونستم بهت فکر نکنم.
Book
«شاید دوباره باهات تماس بگیرم، البته وقتی همه‌چیز این‌قدر پیچیده نبود.»
Book
چشمانش زیر مژه‌های پر و بلندش، مهربان بودند
Book
الان تنهاست. می‌تونی این روزا کنارش باشی.
Book
بالاخره یه راه‌حلی پیدا می‌کنین. فقط باید انگیزه‌ش رو داشته باشین.
Book
ما حتی یک عکس مشترک هم با هم نداشتیم. شاید چون به آن عکس نیازی نداشتم. شاید چون تابه‌حال هرآنچه را نیاز به اثبات داشته به هم ثابت کرده بودیم.
Book
شاید هر دومون یه چیزایی رو ندیده باشیم.
Book
«فقط می‌خواستم باهات حرف بزنم.»
Book
"هرگز اون کاری رو که اهداف جنایتکارانه پشتش نبوده و فقط به‌خاطر سهل‌انگاری اتفاق افتاده، به خباثت و بی‌رحمی ربط ندید."
marysa
به گمانم اگر خود واقعی‌ام را می‌شناخت، دیگر علاقه‌ای به من نداشت.
آوا~
گاهی حس می‌کردم نیک هم مانند استیون فقط بخش‌هایی از مرا که دوست داشت ببیند، می‌دید، اما من دوست داشتم با کسی باشم که مرا به‌خاطر تمام وجودم بخواهد نه فقط بخشی از آن.
آوا~