جملات زیبای کتاب شگفتی | طاقچه
تصویر جلد کتاب شگفتی

بریده‌هایی از کتاب شگفتی

انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۷از ۲۹ رأی
۴٫۷
(۲۹)
پدر و مادر اولیویا می‌گویند: «جاستین! از دیدنت خوشحالیم. خیلی درباره‌ات شنیدیم.» والدینش از خوبی لنگه ندارند! مرا راحت می‌گذارند. گارسون لیست غذا را می‌آورد و چشمش که به آگوست می‌افتد، قیافه‌اش تغییر می‌کند. وانمود می‌کنم متوجه نشده‌ام. گمانم امشب همه‌مان تظاهر می‌کنیم خیلی چیزها را نمی‌بینیم! نه تغییر قیافهٔ گارسون و نه تیک‌های عصبی مرا! در تمام مدتی که آگوست تکه‌های نان مکزیکی را روی میز خُرد می‌کند و با قاشق به دهان می‌گذارد، به اولیویا نگاه می‌کنم و او لبخند می‌زند. می‌فهمد. متوجه حیرت گارسون می‌شود. تیک‌های عصبی مرا می‌بیند. اولیویا دختری است که هیچ‌چیز از چشمش پنهان نمی‌ماند!
PARNIAN
«در لحظاتی این چنینی بود که جوزف حضور خدا را حس کرد. این حضور در مهربانی‌ای که آنان به او ابراز کردند، تجلی کرد. در شوروشوق‌شان نمایان شد. در حمایت‌شان جلوه کرد و به‌راستی در نگاه‌شان آشکار شد.»
وط‍‍ــــن ❤️‍🩹🕊️💚
نمی‌دانم شباهت‌های‌مان باعث دوستی‌مان شده بود، یا دوستی‌مان مارا شبیه هم کرده بود!
پری‌افسا
اگر لازم شد بین راستگوبودن و مهربان‌بودن فقط یکی را انتخاب کنی، مهربانی را انتخاب کن!
narges
گاهی، همین خندیدن، تنها چیزی است که کسی برای خوشحال‌شدن لازم دارد!
کاربر ۱۰۱۰۴۸۸۲
ممکن است دنیا یک بخت‌آزمایی باشد، ولی سرانجام داشته‌ها و نداشته‌هایت را یِربه‌یِر می‌کند! دنیا از تمام پرندگانش مواظبت می‌کند.
narges
نمی‌دانم شباهت‌های‌مان باعث دوستی‌مان شده بود، یا دوستی‌مان مارا شبیه هم کرده بود!
کاربر ۱۰۱۰۴۸۸۲

حجم

۴۰۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۴۰ صفحه

حجم

۴۰۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۴۰ صفحه

قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان