
مسلم عباسپور
۴
انگار سختیها من را به جای بهتری برده بودند.
k.hashemzade
۲
«گاهی شرافت و پاکی آدم مثل یه لیوان پر از چای داغ میمونه، نگه داشتنش سخته.»
gisoo73
۲
گفت: «گاهی شرافت و پاکی آدم مثل یه لیوان پر از چای داغ میمونه، نگه داشتنش سخته.»
melika
۱
میرزا بدون آن که سرش را برگرداند گفت: «آقا رضا یه چیزی بگم خوب گوش کن.»
گفتم: «چی؟»
گفت: «این ماجرای شکستن لیوان رو هیچوقت فراموش نکن.»
گفتم: «چرا؟»
گفت: «گاهی شرافت و پاکی آدم مثل یه لیوان پر از چای داغ میمونه، نگه داشتنش سخته.»
بعد برگشت و درحالیکه صاف توی چشمهایم نگاه میکرد گفت: «خیلی باید مواظب باشی، خیلی باید احتیاط کنی که یه وقت نیفته، نشکنه، نریزه.»
tatso
۰
«چیه؟ فکر کردی مردهها گریه نمیکنن؟ مردهها درد نمیکشن؟ چرا هم درد میکشن هم گریه میکنن. گیرم که اشک نریزن، دلشون که میشکنه... گریه میکنن بدون اشک. گریهٔ بدون اشک دردش بیشتره... حالیت میشه؟»