
بریدههایی از کتاب ذهن ذن، ذهن آغازگر (خلاصه کتاب)
۲٫۹
(۱۰)
یادت باشد که نظم باید از درون تو شروع شود. تو اگر نظم داشته باشی، همه چیز منظم خواهد بود. بودا یعنی اینکه تو رئیس هستی. وقتی رئیس منظم باشد، همه منظم میشوند
کاربر ۹۵۹۸۳۶۴
چیزی به اسم دنیای بیرون و دنیای درون وجود ندارد. هردو یکی هستند و تو یا همان که «من» مینامی، چیزی جز این در چرخان نیست.
کاربر ۹۵۹۸۳۶۴
اگر غذا میخوری، فقط باید غذا بخوری. اگر حتی راه میروی، فقط باید راه بروی. ذهن تو باید بداند که دارد غذا میخورد یا راه میرود. اگر قرار است فلان کار را انجام ندهی، باید انجام ندادن را انجام بدهی. تمام درس ذن همین است: کاری را که باید انجام دهی، انجام بده. بدین ترتیب هیچ آشفتگیای نخواهی داشت.
کاربر ۹۵۹۸۳۶۴
ذهن تو اگر بزرگ باشد، همهچیز تحت کنترلت خواهد بود؛ در ذهن بزرگ به اندازه کافی جا هست تا هر چیزی که وجود دارد، بیاید و از آن بگذرد و برود.
کاربر ۹۵۹۸۳۶۴
ز بودیسم در این است که همه چیز تویی.
کاربر ۹۵۹۸۳۶۴
. اما مهم این است که تو در یک زمینه متعادل، تعادلت را از دست بدهی. در این صورت وقتی تعادلت را از دست میدهی و رنج میبری، میدانی که رنج نیز خود جزو زندگی است. چیزی از بیرون نیست که متوجه تو شده، بلکه رنج درون زندگی توست.
کاربر ۹۵۹۸۳۶۴
راز بودیسم در این است که همه چیز تویی.
esfandy_reza
در تمرین درست، ذهن تو با بدنت همراه است و نمیتواند درباره نحوه عملکردت نظر بدهد. اگر ذهنت جداگانه درحال نظر دادن باشد، بدان که درست تمرین نمیکنی. درواقع اگر کسی بگوید که پدر خوبی است، بدان که پدر خوبی نیست. چون کسی که فکر میکند پدر خوبی است، درد شلاق را حس نمیکند و بنابراین تلاشی هم نمیکند تا پدر خوبی شود.
باید بدانی که زندگی یک استاد ذن سالها به «شوشاکو جوشاکو» گذشته است. یعنی «اشتباه پشت اشتباه»؛ این یعنی سالها تلاش قاطعانه.
esfandy_reza
حتماً پیش آمده که نگران انجام دادن کاری باشی. این به خاطر آن است که هنوز ذهنت را یکپارچه نکردهای. وگرنه در تمرین ما نمیتوان نگران کاری که انجام میدهی، باشی. وقتی کاری میکنی، ذهنت همراه توست. چرا باید نگران باشد؟ ذهن سرشار، ذهنی است که در کل بدن تو پخش شود.
esfandy_reza
معمولاً تعظیم کردن را به این معنا میدادند که چیزی را بزرگتر و باارزشتر از خودمان میدانیم و مقابلش سر خم میکنیم. اما در ذن این معنا اشتباه است. ما تعظیم میکنیم، چون ذهنمان بزرگ است و همهچیز را مال خود میداند و هیچ دوگانگی وجود ندارد. نباید فکر کنی که تو داری به دیگری تعظیم میکنی. نباید فکر کنی این مرد است که دارد به زن تعظیم میکند، یا شاگرد است که دارد به استاد تعظیم میکند. برعکسش هم ممکن است. همه به یکدیگر تعظیم میکنند، چون در اصل دارند به خودشان تعظیم میکنند. معلمی که به شاگردش تعظیم نکند، نمیتواند معلم باشد.
بدین ترتیب تعظیم کردن، به تو یاد میدهد که همهچیز ارزش یکسان دارد.
esfandy_reza
برخی فکر میکنند موفقیت باید همچون شرشر باران یکدفعه بر سرشان ببارد. تنها در این صورت است که متوجه آن میشوند. اما باران بالاخره قطع میشود. پس موفقیت را نه مثل ایستادن زیر باران، که مثل راه رفتن در هوای مهآلود در نظر بگیر. وقتی در هوای مهآلود باشی، خیس شدن را حس نمیکنی، اما ذره ذره داری خیس میشوی. پیشرفت و موفقیت همینطور است؛ مثل یادگیری زبان، ناخودآگاه و ذرهذره اتفاق میافتد.
esfandy_reza
میخواهیم آرام باشیم. چرا که فقط یک ذهن آرام میتواند، رها باشد و تصمیمات درست بگیرد. اگر در طول ذاذن، درون دلت خوشحال شوی که در حال انجام کار مفیدی برای خودت هستی، در واقع این ذاذن محسوب نمیشود. کسی که در ذاذن است، فقط در ذاذن است؛ متوجه نتایج و پیامدهای آن نیست.
همینطور اگر انجام دادن تمرین، تو را مغرور کند، یعنی تمرین فایدهای نداشته است؛ غرور، وقتی ایجاد میشود که خیال میکنی با انجام دادن کاری، چیز خاصی بدست آوردهای. این کاملاً خلاف روش ذهن ذن است. ذهن ذن، باید ذهن آغازگر و خودبسنده باشد. یعنی به دنبال کسب نتیجه خاصی نباشد. چراکه وقتی دل به کسب نتیجه خاصی میبندیم، وقتی آرزوی چیزی را میکنیم یا توقعی داریم، ذهنمان را محدود میکنیم. اما ذهن ذن، ذهنی است که بدون توقع چیز خاصی، همهچیز را از سر بگذراند. چنین ذهنی، اصیل است.
esfandy_reza
زمانی که چیزی میگویی و دیگران آن را درک نمیکنند یا نمیپذیرند، سعی نکن حرفت را به آنها بفهمانی، مجبورش نکن درکی عقلانی از گفته تو کسب کند. با او بحث نکن، بلکه به ایراداتی که نسبت به گفته تو دارد، گوش کن؛ وقتی با کسی حرف میزنی، قرار نیست نظرت را بر او تحمیل کنی، بلکه قرار است همراه او یکبار دیگر به این موضوع فکر کنی. از طرفی، در ذن میگوییم که پیش از گوش کردن به کسی، باید تمام پیشداوریها و باورهای ذهنیات را کنار بگذاری. نباید بر درست و نادرست تمرکز کنی
esfandy_reza
ما معتقدیم سرشت هر وجودی، تغییر است. زمانی که این حقیقت را که همهچیز در حال تغییر است، بپذیری، به آرامش میرسی و خودت را در نیروانا پیدا میکنی.
رنج بردن ما از جایی میآید که حقیقت ناپاینده بودن و تغییر را نمیپذیریم؛ اما اگر همواره از این متغیر و ناپایدار بودن آگاه باشیم، از رنجی که داریم، لذت میبریم؛ لذت جدا از مشقت نیست. اینها دو روی یک سکهاند. میگوییم باید وجود کامل را از طریق وجود ناقص پیدا کنیم؛ اوج کمال جدا از نقص نیست. وقتی اینها را باور کنی، به نیروانا رسیدی؛ یعنی به رهایی کامل از زمان و مکان و رنج و فنا.
esfandy_reza
حجم
۲۵٫۱ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۲۳ صفحه
حجم
۲۵٫۱ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۲۳ صفحه
قیمت:
۱۸,۰۰۰
تومان