جملات زیبای کتاب ببر | طاقچه
تصویر جلد کتاب ببر

بریده‌هایی از کتاب ببر

نویسنده:ژوئل دیکر
انتشارات:انتشارات شبنا
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۱۱ رأی
۳٫۴
(۱۱)
او به مشاورانش دستور داد: «بهترین شکارچی‌های کشور رو بفرستید سیبری.» مشاورانش هم پاسخ دادند: «ولی قربان، شکارچی‌ها می‌ترسن اونجا برن.» «پس بهشون پول بدین.» «باز هم می‌ترسن.» «بهشون بیشتر پول بدین.» مشاوران تزار که خیلی می‌ترسیدند او را خشمگین کنند پاسخ می‌دادند: «ولی حتی بیشتر پول دادن هم فایده‌ای نداره.» ولی تزار به‌جای عصبانی شدن لبخندی زد و گفت: «هر انسانی یه قیمتی داره.»
میم
گفت: «چطور می‌تونین مطمئن باشین ببری که به این مرد بیچاره حمله کرده همون ببریه که همه دنبالش هستن؟» «صددرصد خودشه.» «چطور؟» «این حیوون ترس رو حس می‌کنه. فقط هم به کسایی حمله می‌کنه که ازش می‌ترسن چون خوب می‌دونه که ترس آدم رو فلج می‌کنه. بوی گوشت یا خون نیست که این حیوون رو جذب می‌کنه. ترسه.» «من اصلاً ازش نمی‌ترسم.» «پس این ببر رو پیدا کن و بکشش. اون‌هم قبل از اینکه این مردهایی رو که دارن دنبالش می‌رن بکُشه. از همین الان هم می‌تونم حس کنم که پاهاشون از ترس داره می‌لرزه و قلب‌هاشون هم تند می‌زنه.»
A

حجم

۳۳۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۶ صفحه

حجم

۳۳۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۶ صفحه

قیمت:
۲۹,۰۰۰
تومان