
بریدههایی از کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
۳٫۳
(۹)
اژدها کوچولو پرسید:
«اگه با کسانی ملاقات کنم که از من یا کارهای من خوششون نمیاد، اونوقت چیکار کنم؟»
پاندای بزرگ:
«تو باید راه خودت رو بری،
بهتره اونا رو گم کنی نه خودت رو!»
کاربر ۸۹۷۶۶۸
اژدها کوچولو گفت:
«این درخت چطوری هنوز سر پاست؟»
پاندای بزرگ:
«اونموقع که مشکلات کمتری داشته، ریشههاشو تقویت کرده، حالا دیگه میتونه هر طوفانی رو تحمل کنه.»
مهرنوش
اژدها کوچولو گفت:
«این درخت چطوری هنوز سر پاست؟»
پاندای بزرگ:
«اونموقع که مشکلات کمتری داشته، ریشههاشو تقویت کرده، حالا دیگه میتونه هر طوفانی رو تحمل کنه.»
کاربر ۴۷۳۴۴۰۱
کنار هم که باشیم، هر کاری میتونیم انجام بدیم.
کاربر ۷۵۵۰۶۴۷
اژدها کوچولو:
«مهربان بودن با همه سخته.»
پاندای بزرگ:
«درسته! ... و سختترین کار اینه که با خودمون مهربون باشیم، اما باید سعی کنیم.»
کاربر ۴۷۳۴۴۰۱
اژدها کوچولو پرسید:
«اگه با کسانی ملاقات کنم که از من یا کارهای من خوششون نمیاد، اونوقت چیکار کنم؟»
پاندای بزرگ:
«تو باید راه خودت رو بری،
بهتره اونا رو گم کنی نه خودت رو!»
مهرنوش
رها کنید تا دچار سختی و عذاب نشوید.
مهرنوش
اژدها کوچولو:
«چی رو قراره جشن بگیریم؟»
پاندای بزرگ:
«اینکه زیر بارون نشستم ... با تو!»
مهرنوش
«با هم باشیم ... سفر کنیم ... باران بباره.»
مهرنوش
اژدها کوچولو پرسید:
«حالا چطوری باید ادامه بدی؟»
پاندای بزرگ:
«گاهی اوقات، حتی کوچیکترین گام هم بهتر از اینه که بنشینی و گامی برنداری.»
کاربر ۴۷۳۴۴۰۱
«سعی کن برای چیزهای کوچیک وقت بذاری، معمولاً همین چیزها از همه مهمترن.»
مهرنوش
گاهی اوقات لازمه یه کم احمقانه رفتار کنی!
مهرنوش
گوش دادن به درد دل دیگران، یکی از لطفهای بزرگ در حق آنها است.
مهرنوش
پاندای بزرگ پرسید:
«کدومش مهمتره ... سفر یا مقصد؟»
اژدها کوچولو گفت:
«همراه هم بودن!»
مهرنوش
اژدها کوچولو:
«امروز خیلی ساکتی!»
پاندای بزرگ لبخند زد:
«فکر نکنم بتونم موقع شنیدن صدای بارون
کار دیگهای انجام بدم.»
مهرنوش
