
کاربر ۸۹۷۶۶۸
۵
اژدها کوچولو پرسید:
«اگه با کسانی ملاقات کنم که از من یا کارهای من خوششون نمیاد، اونوقت چیکار کنم؟»
پاندای بزرگ:
«تو باید راه خودت رو بری،
بهتره اونا رو گم کنی نه خودت رو!»
مهرنوش
۵
اژدها کوچولو گفت:
«این درخت چطوری هنوز سر پاست؟»
پاندای بزرگ:
«اونموقع که مشکلات کمتری داشته، ریشههاشو تقویت کرده، حالا دیگه میتونه هر طوفانی رو تحمل کنه.»
کاربر ۴۷۳۴۴۰۱
۴
اژدها کوچولو گفت:
«این درخت چطوری هنوز سر پاست؟»
پاندای بزرگ:
«اونموقع که مشکلات کمتری داشته، ریشههاشو تقویت کرده، حالا دیگه میتونه هر طوفانی رو تحمل کنه.»
کاربر ۷۵۵۰۶۴۷
۴
کنار هم که باشیم، هر کاری میتونیم انجام بدیم.
کاربر ۴۷۳۴۴۰۱
۳
اژدها کوچولو:
«مهربان بودن با همه سخته.»
پاندای بزرگ:
«درسته! ... و سختترین کار اینه که با خودمون مهربون باشیم، اما باید سعی کنیم.»
مهرنوش
۳
اژدها کوچولو پرسید:
«اگه با کسانی ملاقات کنم که از من یا کارهای من خوششون نمیاد، اونوقت چیکار کنم؟»
پاندای بزرگ:
«تو باید راه خودت رو بری،
بهتره اونا رو گم کنی نه خودت رو!»
مهرنوش
۳
رها کنید تا دچار سختی و عذاب نشوید.
مهرنوش
۳
اژدها کوچولو:
«چی رو قراره جشن بگیریم؟»
پاندای بزرگ:
«اینکه زیر بارون نشستم ... با تو!»
مهرنوش
۳
«با هم باشیم ... سفر کنیم ... باران بباره.»
کاربر ۴۷۳۴۴۰۱
۲
اژدها کوچولو پرسید:
«حالا چطوری باید ادامه بدی؟»
پاندای بزرگ:
«گاهی اوقات، حتی کوچیکترین گام هم بهتر از اینه که بنشینی و گامی برنداری.»
مهرنوش
۲
«سعی کن برای چیزهای کوچیک وقت بذاری، معمولاً همین چیزها از همه مهمترن.»
مهرنوش
۲
گاهی اوقات لازمه یه کم احمقانه رفتار کنی!
مهرنوش
۲
گوش دادن به درد دل دیگران، یکی از لطفهای بزرگ در حق آنها است.
مهرنوش
۱
پاندای بزرگ پرسید:
«کدومش مهمتره ... سفر یا مقصد؟»
اژدها کوچولو گفت:
«همراه هم بودن!»
مهرنوش
۱
اژدها کوچولو:
«امروز خیلی ساکتی!»
پاندای بزرگ لبخند زد:
«فکر نکنم بتونم موقع شنیدن صدای بارون
کار دیگهای انجام بدم.»
