جملات زیبای کتاب داستان ضرب المثل ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان ضرب المثل ها

بریده‌هایی از کتاب داستان ضرب المثل ها

امتیاز
۳.۵از ۱۱ رأی
۳٫۵
(۱۱)
یکی از جاهایی که در قدیم سلاح پنهان می‌کردند تا به موقع از خود دفاع کنند یا به کسی حمله کنند ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می‌توان پنهان کرد که دیده نشود و موجب بدگمانی نگردد؛ ولی در موقع مقتضی از آن استفاده کرد. وقتی می‌گویند فلانی ریگی به کفش دارد؛ یعنی ظاهراً شخص سالم و بی‌خطری به نظر می‌آید؛ اما در موقع مناسب باطن بد خود را ظاهر می‌کند و خطر می‌آفریند.
Mephisto
افراد خونسرد و بی‌اعتنا، خاصه آنهایی که همه چیز را از دریچه مصالح و منافع شخصی ببینند، در جهان زیاد هستند. این گونه آحاد و افراد بشری به زیان و ضرر دیگران کاری ندارند. همان قدر که بارشان به منزل برسد و مقصودشان حاصل آید، اگر دنیا را آب ببرد آنها را خواب می‌برد. به این دسته از مردم چنانچه در زمینه عدم توجه به مصالح اجتماعی ایراد و اعتراض شود، شانه بالا انداخته در نهایت خونسردی و بی‌اعتنایی به این عبارت مثلی تمثل می‌جویند و می‌گویند: "خودم جا، خرم جا. زن صاحبخانه خواه بزا، خواه نزا!" یا به‌طورخلاصه می‌گویند: "خودم جا، خرم جا" مجازاً یعنی سود و زیان دیگران به من چه ارتباطی دارد؟ باید در فکر تأمین و تدارک منافع و مصالح خویش بود لاغیر. ضرب‌المثل شبیه به این "دیگی که برای من نجوشه، توش سر سگ بجوشه!" است.
Mephisto
قاضی، نفری پنجاه تومان از آن‌ها گرفت و گفت: «من وقت ندارم، بروید پیش معاونم».  آن دو نفر رفتند پیش معاون قاضی معاون قاضی نشست و با حوصله به حرف‌های آن دو نفر گوش داد. بعد، دستی به موهای سفیدش کشید و گفت: «اول باید نفری صد تومان به من بدهید تا بعد از آن بگویم حق با کدامتان است.»  مسافران بیچاره، سروصدایشان بلند شد که: «آخر این چه نوع عدل و دادی است که بدون پول دادن کاری پیش نمی‌رود؟»
Mephisto
گفتند: «بابا! ما اصلاً قضاوت و رأی قاضی را نخواستیم. خودمان یک جور با هم کنار می‌آییم». و غرغرکنان سرشان را انداختند پایین که از پیش معاون قاضی بروند؛ اما معاون قاضی، مأمورهایش را صدا کرد و گفت: «این‌ها وقت مرا گرفته‌اند و همین‌طور می‌خواهند بروند. تا هر کدام صد تومانی را که گفته‌ام نداده‌اند، نباید بروند ببریدشان زندان».  مسافرها گفتند: «صد رحمت به دزدهای سر گردنه، اینجا که از پیچ‌وخم‌های گردنه خطرناک‌تر است.»
Mephisto
از صدای جنگ  و جدال مار با راسو، خدمتکار مخصوص پسر پادشاه از خواب پرید. چه دید؟ مار مرده را که روی گهواره کودک افتاده بود، ندید، اما تا چشمش به راسو افتاد که با دهان خونین از توی گهواره بچه بیرون می‌آید، جیغی کشید و فریاد زد و گفت: «ای وای! راسوی حسود بچه پادشاه را خورد!»
Mephisto
اشخاص و افرادی بودند که کارشان نیزه‌پرانی بود و از این رهگذر روزگار می‌گذراندند. این نیزه‌پرانها برای آنکه معلوم شود در سمت‌الرأس آن منطقه هنوز آفتاب موجود است و یا اینکه اشعه زرین خورشید به افول رفته است نی یا نیزه را با قدرت هر چه تمامتر به هوا و به سوی آسمان پرتاب می‌کردند. اگر نوک نیزه به نور آفتاب برخورد می‌کرد آن ساعت و زمان را روز وگرنه شب به حساب می‌آوردند. ازآنجایی‌که نی‌اندازی در صحاری دور از آبادی انجام می‌گرفت، لذا مثل (برو آنجا که عرب نی انداخت) کنایه از منطقه و جایی است که فاقد آب و آبادی باشد؛ یعنی به جایی برو که برنگردی.
Mephisto

حجم

۲۵۱٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۲۳ صفحه

حجم

۲۵۱٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۲۳ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان