
کتاب خزنده منطقی
پدیدآورندگان:
امیرحسین امیرپورانتشارات:
انتشارات متخصصان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Niyaz.h
۲
بهار اما... بهار اما..
- خیال آمدن ندارد.
Niyaz.h
۲
موسیقی شرقی من و دیوار و اتاق را یکجا بلعید.
Niyaz.h
۲
+ وقتی آدم با خودش کنار آمده باشد، تنهایی مشکلساز که هیچ، لذتبخش هم خواهد بود.
Niyaz.h
۲
- اگر نیت به انتقام باشد باید بشریت را با خود به قبرستان ببرم
Niyaz.h
۲
- چرا رهایم کردی؟ حالا من اینجا تنها ماندم و تو آنجا تنها، تو این کار را با هردویمان کردی و من از تو برای خودم دلگیر نخواهم بود، اما ببین با خودت چکار کردهای!
Niyaz.h
۰
این روزها همه هرچیزی را میپذیرند، غیر از حقیقت.
Niyaz.h
۰
+ اینهمه تصمیم در چند لحظه؟ کاش من هم میتوانستم مانند شما ساده انتخاب کنم.
- کافیست آب از سرتان گذشته باشد.
Niyaz.h
۰
شما امروز جلوی ایستگاه ناراحت و بسیار معذب به نظر میرسیدید و به عقیدهٔ من کسی که پلیدی به درونش راه یافته باشد، تا این حد دگرگون نمیشود.
Niyaz.h
۰
- بت عزیزم، من برای تفریح سفر نمیکنم که بتوانم بهراحتی قیدش را بزنم، من از اندوهم فرار میکنم خانم زیبا، از اندوهم.
Niyaz.h
۰
مرده هم که باشم، چند خط از یک کتاب خوب دوباره زندهام میکند.
Niyaz.h
۰
من یک قاتلم و این را با اطمینان خاطر خدمتتان عرض میکنم که هیچ لذت شادیبخشی در کشتن یک انسان نیست، حتی اگر کاملاً از انسانیت به دور باشد. مگر آنکه سادیسم باشید و میلی شدید شما را به سمت این کار بکشاند.
Niyaz.h
۰
جلوی در ورودی حیاط لبخند دیگری زد و دستم را رها کرد، گویی که جانم را گرفته باشد.
Niyaz.h
۰
من فکر میکنم کسی که نبودن را انتخاب میکند نه خودش را، بلکه دیگران را میکشد؛ رفیق یانسن برای من زنده است، اما من برای او نه.
Niyaz.h
۰
شما میگویید حقیقت را فریاد بزنم؟ وجود من بر روی این زمین در حال حاضر فریاد حقیقت است دوست من، اما من و شما چه کاری از دستمان برمیآید وقتی انسان تبار و خواستگاهش را به فراموشی سپرده است؟ وقتی ارادهاش را به یغما بردهاند و از حضورش جز یک تکه گوشت که از قضا کار هم میکند چیزی نمانده است، از من و شما چه کاری برمیآید؟ وقتی نه گوشی برای شنیدن دارند، نه زبانی برای حرفزدن و نه حتی چشمی برای دیدن، وقتی هم لالاند و هم کر و هم کور، از من و شما چه کاری ساخته است؟ نه دوست من، من مدتیست که تصمیم گرفتهام آنها را در کثافت بردگیشان رها کنم.
Niyaz.h
۰
مرگ برای او کافی نبود آقای جوان، مرگ بزرگ است و زیبا، چنین جانوری چطور میتواند لایق مرگیدن باشد؟
Niyaz.h
۰
» برو، برو و آزاد باش، اگر که آزادی بیش از یک رؤیا باشد.»
Niyaz.h
۰
چه از این بهتر که پیش از مرگ یک دوشیزه برایت اشک بریزد.
Niyaz.h
۰
- حداقل شما یک انسان خشکمغز نیستید، بفرمایید، این هم پاداش نرمی و انعطاف شما.
