
Book
۱۸۲
آدم بعضیوقتها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آب میافتد و خودش نمیتواند تصمیمگیری کند و جریان آب او را با خودش میبرد.
علاقه بند
۱۷
باید مثل بچهٔ آدم مینشستم پای درسم و کتاب را عینهو ساندویچ گاز میزدم و مغزم را پر میکردم از علم و دانش و معرفت.
" بِـیلـی! "
۱۰
مامان گفت: «برو. فقط اگه نتونستی بگیری، زود بیا که یه خاکی تو سرمون بکنیم. وای به حالت اگه بابات عصبانی بشه!»
گفتم: «چقدر شما آدم رو امیدوار میکنین! خوبه شما رو ببرن برا روحیه دادن به تیم ملی!»
:›
۱۰
خیلی سعی کرد نخندد، موفق هم شد. ولی من نتوانستم شنگولیت خودم را نشان ندهم. از پلهها صدای حرف و پا میآمد. گوش تیز کردم. آزیتا و مامانش برگشته بودند. گفتم: «بابا، اومدن. برم بهشون خبر بدم که ما چه آدمهای خوبی هستیم؟»
تهخندهای نشست روی لبش. گفتم: «برم؟ برم بگم؟»
گفت: «برو! ولی بهشون نگو ما چه آدمهای گیجی هستیم.»
صورتش اخم و خنده را با هم داشت. این حالتش را دوست داشتم. یکجورهایی شبیه دوتا چیز باحال بود که با هم ترکیب خوشمزهای بودند؛ مثل هویجبستنی.
" بِـیلـی! "
۷
از این تبعیض متنفر بودم. کارهای سخت و خرحمالی مال مردها بود و کارهای نرمافزاری و گلدوزی و خیاطی مال خانمها
عشق کتاب
۷
ای خدا! شیطونه میگه گوشی رو از بالای این پلهوایی بندازم پایین. چه خوب بود اونوقتها که گوشی نداشتم. گوشم خواب بود از جنگ و جدال دنیا. راحت و بیدردسر بودم.
مسعود
۵
آدم بعضیوقتها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آب میافتد و خودش نمیتواند تصمیمگیری کند و جریان آب او را با خودش میبرد.
setayeshmadah
۵
مثل آن شب که بیخیالی زده بود به کلهام و دلم میخواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
hedayat
۴
کی فکر میکرد گوشت بشه کیلویی چهلهزار تومن؟ مرغ بشه کیلویی دههزار تومن؟ فقط سه کیلو گوشت و سهتا مرغ و یهخورده جیگر شد صدوپنجاههزار تومن.
محمد
۴
از این تبعیض متنفر بودم. کارهای سخت و خرحمالی مال مردها بود و کارهای نرمافزاری و گلدوزی و خیاطی مال خانمها.
دلداده سید علی
۱
خاک بر سرت! حالا چه وقت خیار پوست کندن بود، دخترهٔ گاگول
دلداده سید علی
۱
اول جیغ کشیدم و بعد حس کردم شلوارم خیس شده. ای بابا! من و این کارها! کی شلوارم را خیس کرده بودم؟ فیلم را نگه داشتم و دقیق شدم. چیزی از پاچهٔ شلوارم میریخت، آب نبود. رنگی بود. یعنی خون بود؟ تنم به لرزه افتاد.
یاس ربیعی
۱
ــ حواست کجاست؟ آدم باید حواسش تو زندگی جمع باشه. مخصوصاً جاهای خطرناک و پرتگاههای مرتفع. تو زندگی روزمره هم پرتگاه زیاده. اگر حواست جمع نباشه، کلاه میره سرت. فهمیدی؟
عشق کتاب
۱
باید ببرمت دکتر. باید مغزت رو سونوگرافی کنن، ببینن راهش بازه یا نه. من که شک دارم.
hAsTybaNoo
۱
مثل آن شب که بیخیالی زده بود به کلهام و دلم میخواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
mrym_ah
۱
دلم میخواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
سدریک دیگوری💛
۱
آدم بعضیوقتها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آب میافتد و خودش نمیتواند تصمیمگیری کند و جریان آب او را با خودش میبرد.
Ailin_y
۰
همیشه مامانها نقش تاریخیشان را دیر بازی میکنند، وگرنه سهراب نباید به دست رستم کشته میشد.
محمد
۰
تازه این بار میخواست درس «زندگی مشترک» هم بدهد. میگفت وقتی زن گرفتی، باید بلد باشی کولرت را سرویس کنی.
Mahshad
۰
سال زمونهٔ به این گرونی! کی فکر میکرد گوشت بشه کیلویی چهلهزار تومن؟ مرغ بشه کیلویی دههزار تومن؟ فقط سه کیلو گوشت و سهتا مرغ و یهخورده جیگر شد صدوپنجاههزار تومن.
محیا شریعت
۰
کی فکر میکرد گوشت بشه کیلویی چهلهزار تومن؟ مرغ بشه کیلویی دههزار تومن؟ فقط سه کیلو گوشت و سهتا مرغ و یهخورده جیگر شد صدوپنجاههزار تومن. ساک دست چپم صدوپنجاههزار تومن پولشه و ساک دست راستی حدوداً... هشتادهزار تومن.
زینب فلاح
۰
اگر ازدواج کنم، عمراً کولر آبی بگیرم. هیچی اسپیلت نمیشه، راحت و بیدردسر. این همه خرتوپرت هم نداره.
Amir Mahdi
۰
صورتش اخم و خنده را با هم داشت. این حالتش را دوست داشتم. یکجورهایی شبیه دوتا چیز باحال بود که با هم ترکیب خوشمزهای بودند؛ مثل هویجبستنی.