جملات زیبا از متن کتاب هویج بستنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب هویج بستنی

کتاب هویج بستنی

۴.۰(از ۱۳۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فرهاد حسن زاده
انتشارات: 
نشر افق

قیمت:

۱۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آدم بعضی‌وقت‌ها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آب می‌افتد و خودش نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند و جریان آب او را با خودش می‌برد.
Book
۱۸۲
باید مثل بچهٔ آدم می‌نشستم پای درسم و کتاب را عینهو ساندویچ گاز می‌زدم و مغزم را پر می‌کردم از علم و دانش و معرفت.
علاقه بند
۱۷
ما بزرگ‌ترها نباید دنیای پاک کودکان رو آلوده کنیم.
Mahta
۱۳
خیلی سعی کرد نخندد، موفق هم شد. ولی من نتوانستم شنگولیت خودم را نشان ندهم. از پله‌ها صدای حرف و پا می‌آمد. گوش تیز کردم. آزیتا و مامانش برگشته بودند. گفتم: «بابا، اومدن. برم به‌شون خبر بدم که ما چه آدم‌های خوبی هستیم؟» ته‌خنده‌ای نشست روی لبش. گفتم: «برم؟ برم بگم؟» گفت: «برو! ولی به‌شون نگو ما چه آدم‌های گیجی هستیم.» صورتش اخم و خنده را با هم داشت. این حالتش را دوست داشتم. یک‌جورهایی شبیه دوتا چیز باحال بود که با هم ترکیب خوشمزه‌ای بودند؛ مثل هویج‌بستنی.
:›
۱۱
مامان گفت: «برو. فقط اگه نتونستی بگیری، زود بیا که یه خاکی تو سرمون بکنیم. وای به حالت اگه بابات عصبانی بشه!» گفتم: «چقدر شما آدم رو امیدوار می‌کنین! خوبه شما رو ببرن برا روحیه دادن به تیم ملی!»
" بِـیلـی! "
۱۰
از این تبعیض متنفر بودم. کارهای سخت و خرحمالی مال مردها بود و کارهای نرم‌افزاری و گلدوزی و خیاطی مال خانم‌ها
" بِـیلـی! "
۸
ای خدا! شیطونه می‌گه گوشی رو از بالای این پل‌هوایی بندازم پایین. چه خوب بود اون‌وقت‌ها که گوشی نداشتم. گوشم خواب بود از جنگ و جدال دنیا. راحت و بی‌دردسر بودم.
عشق کتاب
۷
آدم بعضی‌وقت‌ها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آب می‌افتد و خودش نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند و جریان آب او را با خودش می‌برد.
مسعود
۵
مثل آن شب که بی‌خیالی زده بود به کله‌ام و دلم می‌خواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
setayeshmadah
۵
کی فکر می‌کرد گوشت بشه کیلویی چهل‌هزار تومن؟ مرغ بشه کیلویی ده‌هزار تومن؟ فقط سه کیلو گوشت و سه‌تا مرغ و یه‌خورده جیگر شد صدوپنجاه‌هزار تومن.
hedayat
۴
از این تبعیض متنفر بودم. کارهای سخت و خرحمالی مال مردها بود و کارهای نرم‌افزاری و گلدوزی و خیاطی مال خانم‌ها.
محمد
۴
آدم بعضی‌وقت‌ها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آب می‌افتد و خودش نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند و جریان آب او را با خودش می‌برد.
سدریک دیگوری💛
۲
اگه سربه‌سرم بذارین حالم سگی می‌شه
Mahta
۲
خاک بر سرت! حالا چه وقت خیار پوست کندن بود، دخترهٔ گاگول
دلداده سید علی
۱
اول جیغ کشیدم و بعد حس کردم شلوارم خیس شده. ای بابا! من و این کارها! کی شلوارم را خیس کرده بودم؟ فیلم را نگه داشتم و دقیق شدم. چیزی از پاچهٔ شلوارم می‌ریخت، آب نبود. رنگی بود. یعنی خون بود؟ تنم به لرزه افتاد.
دلداده سید علی
۱
ــ حواست کجاست؟ آدم باید حواسش تو زندگی جمع باشه. مخصوصاً جاهای خطرناک و پرتگاه‌های مرتفع. تو زندگی روزمره هم پرتگاه زیاده. اگر حواست جمع نباشه، کلاه می‌ره سرت. فهمیدی؟
یاس ربیعی
۱
سال زمونهٔ به این گرونی! کی فکر می‌کرد گوشت بشه کیلویی چهل‌هزار تومن؟ مرغ بشه کیلویی ده‌هزار تومن؟ فقط سه کیلو گوشت و سه‌تا مرغ و یه‌خورده جیگر شد صدوپنجاه‌هزار تومن.
Mahshad
۱
مثل آن شب که بی‌خیالی زده بود به کله‌ام و دلم می‌خواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
hAsTybaNoo
۱
دلم می‌خواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
mrym_ah
۱
دلم می‌خواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
Mahta
۱
من آدم ضعیفی نیستم، ولی در آن لحظه حس می‌کردم خیلی تنها و بی‌پناه شده‌ام.
Mahta
۱
زندگی خیلی تلخ و سیاه بود. زندگی خیلی بی‌مزه و خط‌خطی بود. زندگی خیلی...
Mahta
۱
مامان عادت داشت از ماجرایی ساده و غم‌انگیز یک تراژدی بسازد.
Mahta
۱
چرخ روزگار اصلاً معلوم نیست چطور می‌چرخد. اصلاً به نظرم این چرخ خراب است و درست کار نمی‌کند
Mahta
۱
شما نسل جدیدی‌ها کلاس پنجم به دنیا می‌آین.
Mahta
۱
باید سر خودمون رو دو دستی بچسبیم، کلاه‌مون رو باد نبره.
Mahta
۱
همیشه مامان‌ها نقش تاریخی‌شان را دیر بازی می‌کنند، وگرنه سهراب نباید به دست رستم کشته می‌شد.
Ailin_y
۰
تازه این بار می‌خواست درس «زندگی مشترک» هم بدهد. می‌گفت وقتی زن گرفتی، باید بلد باشی کولرت را سرویس کنی.
محمد
۰
باید ببرمت دکتر. باید مغزت رو سونوگرافی کنن، ببینن راهش بازه یا نه. من که شک دارم.
عشق کتاب
۰
کی فکر می‌کرد گوشت بشه کیلویی چهل‌هزار تومن؟ مرغ بشه کیلویی ده‌هزار تومن؟ فقط سه کیلو گوشت و سه‌تا مرغ و یه‌خورده جیگر شد صدوپنجاه‌هزار تومن. ساک دست چپم صدوپنجاه‌هزار تومن پولشه و ساک دست راستی حدوداً... هشتادهزار تومن.
محیا شریعت
۰