جملات زیبای کتاب اقیانوس مشرق | طاقچه
تصویر جلد کتاب اقیانوس مشرقsubscriptionAvailable

کتاب اقیانوس مشرق

نوع کتاب
۴.۷(از ۱۰۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مجید پورولی کلشتری
انتشارات: 
احیاء

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
📖
۱۷۷
دیر آمدم آقا... مرا در قلعه‌تان جایی هست؟!
چڪاوڪ
۱۰۲
السّلام علیکَ یا علی‌بن‌موسی الرضا
آلوین (هاجیك) ツ
۸۳
کاخ همه شاهان جهان را که بگردی دربار کسی پنجره فولاد ندارد
چڪاوڪ
۸۱
زخمی که با درد آمده است، بی‌درد نمی‌رود. اندکی تحمّل کن.
"Shfar"
۷۴
_ آن کس که کمتر حرف می‌زند، بیشتر فکر می‌کند. دانشی که در سکوت نهفته است، در حرف‌زدن نیست.
"Shfar"
۷۰
_ امام ما بی‌فاصله است. حیّ و حاضر است. سلامش کنی پاسخ می‌دهد.
چڪاوڪ
۵۷
امام ما بی‌فاصله است. حیّ و حاضر است. سلامش کنی پاسخ می‌دهد.
چڪاوڪ
۴۰
مرگ کوچ است از دیاری به دیاری دیگر. من همیشه زنده‌ام؛ اما به‌شکلی دیگر و در جایی دیگر.
میـمْ.سَتّـ'ارے
۳۷
کبوتری هستم که هوای علی‌بن‌موسی‌الرضا به سر دارم و بالم شکسته. برایم دعا کنید.
چڪاوڪ
۳۶
آیا با نگاهی سراسر تردید می‌توان به حقیقت رسید؟!
چڪاوڪ
۲۷
بهشت را رایگان نمی‌دهند. بهشت را باید با اعمال خود خرید.
آیه
۲۶
کاخ همه شاهان جهان را که بگردی دربار کسی پنجره فولاد ندارد
چڪاوڪ
۲۵
آیا آن‌قدر که ما از مار وحشت می‌کنیم، از دنیا نیز وحشت کرده‌ایم؟!
چڪاوڪ
۲۵
برای علی‌بن‌موسی‌الرضا فاصله‌ها مفهومی ندارد. هرجا که تصور کنی، او هست. جایی نیست که نباشد. فاصله، حجاب ماست نه حجابِ او. او را حجابی نیست، مگر آنکه خدا بخواهد.
چڪاوڪ
۲۵
آدمی که امامش را نشناسد، همانند کسی است که تشنۀ آب باشد و گنداب بنوشد.
دلتنگِ ماه
۲۵
نماز کلید مناجات است
چڪاوڪ
۲۴
راهزن گاه به‌شکل آدمی است که شمشیر برهنه از نیام کشیده و هستی و دارایی‌ات را می‌طلبد، گاه به‌شکل چاهی است که بر سر راهی درآمده و ممکن است از چَشم‌های خواب‌آلوده‌ات پنهان بماند و گاه در شمایل وسوسه‌های ذهن خودت بر تو چیره می‌شود. آن‌گونه که بیراهه‌ای را در خیال تو راه نشان می‌دهد و تو به گمانِ راه، در آن پای می‌نهی و جز سرگشتگی و گم‌گشتگی مقصدی نخواهی داشت.
چڪاوڪ
۲۴
معصوم را معصوم باید روایت کند و بس. که زبان و کلام و اندیشۀ خلایق حقیر و ناقص است. جزء کجا می‌تواند کُل را روایت کند.
"Shfar"
۲۴
... ما در پناه خداییم
چڪاوڪ
۱۹
فرقِ میان زندگی و مرگ، فقط یک قدم است. چشمت به جاده باشد. یک قدم که از جاده منحرف شوی در برهوتی، و برهوت آغاز گم‌شدن است.
چڪاوڪ
۱۹
هر تجربه، درسی جداست از تجربه‌ای دیگر.
چڪاوڪ
۱۸
در راه‌های دور و غریب، همراه از شمشیر بهتر است.
چڪاوڪ
۱۷
هرجا که راهی هست، راهزنی هم هست!
چڪاوڪ
۱۷
دیدن، ملاک مناسبی برای ایمان نیست جوان! چشم از حواس است و حواس خطاپذیر است. آیا در برهوت، سرابی ندیدی که آب بِنَماید و آب نباشد؟!
چڪاوڪ
۱۷
زیارت، رسم ادب است و ادب خصلت آدمی است.
دلتنگِ ماه
۱۶
علی‌بن‌موسی‌الرضا هم نزد مُحبّان و دوستداران و طرفدارانش پسندیده بود و هم درمیان مخالفان و دشمنان و بدخواهانش.
دلتنگِ ماه
۱۵
به من گفت هر بار که از این چاه آبی نوشیدی، جدّم حسین را صدا بزن.
چڪاوڪ
۱۴
کسی که تشنۀ آب است، با گنداب تشنگی‌اش برطرف می‌شود، اما گنداب کجا و آب کجا؟ کسی که گنداب نوشیده چه می‌داند آب چیست! بویی از آب نبرده و اصلاً آب را درک نکرده است. آیا در نظر شما، کسی که آب نوشیده با کسی که گنداب نوشیده، در رفع عطش برابرند؟!
چڪاوڪ
۱۴
کسی که امامِ زمانِ خود را به‌درستی بشناسد، از او فاصله نمی‌گیرد.
چڪاوڪ
۱۴
دیگر فریب هیچ سرابی را نمی‌خورم.