جملات زیبای کتاب چیزهای کوچک اینچنینی | طاقچه
تصویر جلد کتاب چیزهای کوچک اینچنینی

بریده‌هایی از کتاب چیزهای کوچک اینچنینی

نویسنده:کلر کیگن
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۳.۵از ۴۹ رأی
۳٫۵
(۴۹)
«عمر هرچی جلوتر می‌ره سرعتش بیشتر می‌شه.»
somayeh yousefi
چرا نزدیک‌ترین چیزها اغلب سخت‌ترین بودند برای دیده شدن؟
Zeynab Bakhtiyari
به این فکر افتاد که آیا زنده بودن بدون کمک کردن به یکدیگر اصلاً فایده‌ای دارد. آیا می‌شد آدم همین‌طور سال‌ها، دهه‌ها یا کل عمر ادامه دهد بدون اینکه حتی یک بار شهامت شنا در جهت مخالف را داشته باشد؟
rozhinism
«با فکر کردن به کجا می‌رسیم؟ فکر و خیال فقط حال آدم رو خراب می‌کنه.»
Hossein shiravand
«عمر هرچی جلوتر می‌ره سرعتش بیشتر می‌شه.»
narmyhoop
به هرکس روزها و بخت‌هایی داده می‌شود که دوباره تکرار نمی‌شوند. و چه خوب بود که همانجایی که هستی باشی و بگذاری یک بار هم که شده، با اینکه ناراحت می‌شوی، یاد گذشته بیفتی، به جای اینکه همیشه حواست به کارهای هر روز و مشکلات پیش رویی باشد که شاید هرگز نیایند.
Zeynab Bakhtiyari
چه خوب بود که همانجایی که هستی باشی و بگذاری یک بار هم که شده، با اینکه ناراحت می‌شوی، یاد گذشته بیفتی، به جای اینکه همیشه حواست به کارهای هر روز و مشکلات پیش رویی باشد که شاید هرگز نیایند.
zahra✨
دسامبر آن سال، ماه کلاغ‌ها بود. مردم هرگز چنین چیزی ندیده بودند: اینکه کلاغ‌ها در دامنهٔ شهر در دسته‌های سیاه جمع شوند و بعد به سمت شهر بیایند، در خیابان‌ها راه بروند، سرشان را کج کنند و بی‌شرمانه روی هر پایهٔ دیده‌بانی که دلشان خواست بنشینند و به دنبال مردار بگردند و یا شیطنت‌آمیز به طرف هرچیز خوردنی در امتداد جاده شیرجه بزنند و دست آخر شب‌هنگام لابه‌لای درختان قدیمی و عظیم دور صومعه بیتوته کنند.
Nima Rabiei
«همیشه یکی هست که بدبختی‌ها سرش خراب می‌شه.»
narmyhoop
«گونی خالی که سر جاش بند نمی‌شه!»
rozhinism
زن‌ها با حس غریزی عجیب و غریب‌شان بسیار پیچیده‌تر بودند: آن‌ها می‌توانستند اتفاق‌ها را مدت‌ها پیش از وقوع پیش‌بینی کنند، شب خوابش را ببینند و فکر آدم را بخوانند.
پریسا همانی
چرا نزدیک‌ترین چیزها اغلب سخت‌ترین بودند برای دیده شدن؟
Zeynab Bakhtiyari
آیا زنده بودن بدون کمک کردن به یکدیگر اصلاً فایده‌ای دارد. آیا می‌شد آدم همین‌طور سال‌ها، دهه‌ها یا کل عمر ادامه دهد بدون اینکه حتی یک بار شهامت شنا در جهت مخالف را داشته باشد؟
Sina
بیرون که رفت برف می‌بارید. دانه‌های سفید از آسمان فرود می‌آمدند و در شهر و همهٔ اطراف روی زمین می‌نشستند. ایستاد و به شلوارش نگاه کرد، به نوک چکمه‌هایش. کلاهش را روی سرش محکم کرد و دکمه‌های کتش را بست. مدتی،‌ فقط در امتداد بارانداز قدم زد. دستانش را تا ته جیبش فروبرده و به آنچه شنیده بود فکر می‌کرد. رودخانه را می‌دید که تیره در امتداد آنجا جریان داشت و برف را می بلعید. حالا کمی بیشتر احساس رهایی می‌کرد، در هوای آزاد، بدون اینکه چیزی در این لحظه به او فشار بیاورد و حالا که کار یک سال دیگر هم تمام شده و پشت سرش بود. حس اضطرار آن یک کاری که باید حتماً پیش از رفتن به خانه انجام بدهد داشت فروکش می‌کرد. تقریباً با حالتی سرخوشانه پیچید زیر چراغ‌های خیابان، زیر ریسمان‌های بلند و ضربدری چراغ‌های رنگارنگ. از بلندگویی صدای موسیقی به گوش می‌رسید. صدای بلند و رسای پسرکی که می‌خواند: آه ای شب مقدس! ستاره‌ها بس درخشان‌اند.
narmyhoop
آیا زنده بودن بدون کمک کردن به یکدیگر اصلاً فایده‌ای دارد. آیا می‌شد آدم همین‌طور سال‌ها، دهه‌ها یا کل عمر ادامه دهد بدون اینکه حتی یک بار شهامت شنا در جهت مخالف را داشته باشد؟
narmyhoop
«عمر هرچی جلوتر می‌ره سرعتش بیشتر می‌شه.»
پریسا همانی
دشمنت را نزدیک خودت نگه دار. سگ بد که پیشت باشه سگ خوب جرئت نمی‌کنه گازت بگیره. خودت می‌دونی.»
پریسا همانی
آسان‌ترین کار دنیا از دست دادن همه چیز بود.
توفنده متیو
به این نتیجه رسید که هیچ چیز هرگز دوباره اتفاق نمی‌افتد؛ به هرکس روزها و بخت‌هایی داده می‌شود که دوباره تکرار نمی‌شوند. و چه خوب بود که همانجایی که هستی باشی و بگذاری یک بار هم که شده، با اینکه ناراحت می‌شوی، یاد گذشته بیفتی، به جای اینکه همیشه حواست به کارهای هر روز و مشکلات پیش رویی باشد که شاید هرگز نیایند.
توفنده متیو
مردم زیاد حرف می‌زدند _ و نصف بیشتر حرف‌هایشان را نمی‌شد باور کرد؛ در این شهر چیزی که هیچ‌وقت کم نمی‌آمد ذهن‌های بیکار بود و شایعه.
توفنده متیو
چه بسیار چیزها که وقتی چندان نزدیک نبودند حالتی زیباتر و ظریف‌تر به خود می‌گرفتند.
توفنده متیو
چرا نزدیک‌ترین چیزها اغلب سخت‌ترین بودند برای دیده شدن؟
توفنده متیو
هیچ چیز هرگز دوباره اتفاق نمی‌افتد؛ به هرکس روزها و بخت‌هایی داده می‌شود که دوباره تکرار نمی‌شوند. و چه خوب بود که همانجایی که هستی باشی
CallmeAnayk
«عمر هرچی جلوتر می‌ره سرعتش بیشتر می‌شه.»
CallmeAnayk
بیل، بهت برنخوره. همون‌طور که گفتم این به من ربطی نداره ولی حتماً خودت می‌دونی که این راهبه‌ها تو هر سوراخی دستی دارن.» ‫فرلانگ یک قدم عقب رفت و رو به خانم کیهو کرد. «خانم کیهو، قطعاً قدرت اونها فقط همون‌قدره که ما بهشون می‌دیم.»
zahra✨
دشمنت را نزدیک خودت نگه دار. سگ بد که پیشت باشه سگ خوب جرئت نمی‌کنه گازت بگیره.
Parinaz
که هیچ چیز هرگز دوباره اتفاق نمی‌افتد؛ به هرکس روزها و بخت‌هایی داده می‌شود که دوباره تکرار نمی‌شوند. و چه خوب بود که همانجایی که هستی باشی و بگذاری یک بار هم که شده، با اینکه ناراحت می‌شوی، یاد گذشته بیفتی،
Sina
ولی مردم زیاد حرف می‌زدند _ و نصف بیشتر حرف‌هایشان را نمی‌شد باور کرد؛ در این شهر چیزی که هیچ‌وقت کم نمی‌آمد ذهن‌های بیکار بود و شایعه.
Fatemeh
«همیشه یکی هست که بدبختی‌ها سرش خراب می‌شه.»
rozhinism
می‌دانست که آسان‌ترین کار دنیا از دست دادن همه چیز بود.
rozhinism

حجم

۷۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۸۲ صفحه

حجم

۷۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۸۲ صفحه

قیمت:
۹۹,۰۰۰
۲۹,۷۰۰
۷۰%
تومان