
بریدههایی از کتاب اعتماد به نفس به روایت مدرسه دوباتن
۳٫۸
(۱۹)
فقط کسی که بههنگام زیسته باشد میتواند بههنگام بمیرد - و بیحسرت از جهان برود.
fereshteh
اعتمادبهنفس با این توانایی آغاز میشود که خودمان را برای وحشتهای اولین حرکت ببخشیم.
fereshteh
اعتمادبهنفس ظاهراً مستلزم شهامت پذیرفتن نقص است. وقتی معتقد باشیم همهچیز باید بینقص باشد، وسوسه میشویم هیچوقت کاری را شروع نکنیم؛
هرمس
اعتمادبهنفس یعنی گذشتن از وحشتی که در برداشتن نخستین گامها هست.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
اعتمادبهنفس تا حد زیادی برداشتی درونیشده از اعتمادی است که دیگران زمانی به ما داشتهاند.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
آرتور شوپنهاور را به یاد بیاوریم: «اگر نوازندهای میدانست بهاستثنای یکی دو نفر، تمام شنوندگانش ناشنوا هستند، باز هم از تشویق پرشور آنها بال درمیآورد؟»
faeze
«من انسانام. پس هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست».
fereshteh
اشتباهمان این است که فکر میکنیم ظاهر آدمها همهٔ آن چیزی است که هستند. اضطرابمان روی این واقعیت مهم سرپوش میگذارد که همهٔ ما خیلی دستیافتنیتر از آن چیزی هستیم که به نظر میآید.
fereshteh
راه رسیدن به اعتمادبهنفسِ بیشتر این نیست که به خودمان اطمینان بدهیم شأن و منزلتی داریم، بلکه این است که با مسخره بودن محتوم ذاتمان سازگار شویم. ما هماکنون احمقایم، قبلاً احمق بودهایم و در آینده هم احمق خواهیم بود - و این هیچ اشکالی ندارد. همین است که هست و راه دیگری پیش پای ما آدمها نیست.
کاربر5096
خیال میکنیم مسائل باید آسانتر از آن باشند که در واقعیت میبینیم. ناامیدی ما فقط بهسبب تلخی وقایع نیست؛ مسئله این است که ما انتظار چنین تلخیهایی را نداشتهایم.
hngm_e
باید یاد بگیریم بهشکلی سازنده به قدرت بدگمان باشیم و در مسیری میان اطاعت مطلق از یک طرف و شکاکیت سرسختانه از طرف دیگر گام برداریم.
نون صات
معنای اعتمادبهنفس این نیست که تصور کنیم مانعی سر راهمان نخواهد بود. اعتمادبهنفس یعنی بتوانیم تشخیص دهیم مشکلاتْ بخشی گریزناپذیر از هر کار ارزشمندند.
houria
فلسفه را هم مشق مرگ دانستهاند (افلاطون) هم هنر زندگی (نیچه). فلسفه، از رهگذر معنا بخشیدن به مرگی که، از قرار معلوم، هر ارزش و هر معنایی در مواجهه با آن بیهوده و بیربط به نظر میرسد، کوشیده است بهشیوهٔ خودش زندگی را از بیمعنایی نجات دهد. شیوهٔ فلسفه برای غلبه بر مرگ همانا «خوب زیستن» است: بهترین تمرینِ خوب مردنْ خوب زیستن است. زیرا بهقول آن فیلسوف، فقط کسی که بههنگام زیسته باشد میتواند بههنگام بمیرد - و بیحسرت از جهان برود.
آرام آزاد
غریبه هم بهسبب حسرتهایش رنج میبرد؛
غریبه هم بهسبب آرزوهایش عذاب میکشد؛
غریبه، علیرغم ظاهر بیاحساسش، نیازمند محبت و دوستی است؛
غریبه هم تنها است؛
غریبه هم دوست دارد بخندد، اما مدتها است که مسخرگی و بازیگوشی از او سر نزده؛
غریبه هم زمانی کودک بوده است؛
غریبه هم شما را غریبه میداند؛
غریبه شاید دلش بخواهد به شما سلام کند.
hngm_e
در گذشته، خودمان را باید فقط با تعداد خیلی کمی از مردم اجتماع یا قبیلهمان مقایسه میکردیم. حالا قبیله جای خود را به کل دنیا داده است و گروهی نخبه تصور ما را از «ظاهر خوب» تعیین میکنند که بهطرزی شگفتانگیز و تقریباً استثنایی بیعیبونقصاند.
hngm_e
بهعلاوه، اعتمادبهنفس ظاهراً مستلزم شهامت پذیرفتن نقص است. وقتی معتقد باشیم همهچیز باید بینقص باشد، وسوسه میشویم هیچوقت کاری را شروع نکنیم؛ این یعنی دستورالعمل ماندن در رختخواب.
faeze
اینطور که معلوم است عزتنفس زیاد عمدتاً موهبتی روانشناسانه است، نه ثمرهٔ موفقیتهایمان در جهان بیرون.
هرمس
فلسفه را هم مشق مرگ دانستهاند (افلاطون) هم هنر زندگی (نیچه)
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
در این تابلو میخواهد بگوید همه کمابیش دیوانه و مسخرهاند: مردی پولش را توی رودخانه میریزد، سربازی روی آتش چمباتمه زده است و شلوارش را میسوزاند، کسی مشتاقانه سرش را به دیواری آجری میکوبد، یکی دیگر ستونی را گاز میگیرد. مهم این است که این تابلو فقط حمله به معدودی از انسانهای خیلی ترسناک نیست، تصویری است از بخشهایی از وجود همهٔ ما.
پس از آشنایی با آثار بروگل و اراسموس، به این درک میرسیم که راه رسیدن به اعتمادبهنفسِ بیشتر این نیست که از وجههٔ خودمان مطمئن باشیم، بلکه راهش آشتی کردن با ذات محتوم مسخرگی است. ما اکنون احمقایم، قبلاً احمق بودهایم و در آینده هم احمق خواهیم بود - و هیچ اشکالی هم ندارد. همین است که هست.
haniy Kia
ترس از گپهای معمولی نگرانیای را منعکس میکند که بسیار قابلدرک است و در تجربههای کودکی ریشه دارد؛ اینکه خودمان نمیتوانیم بر جریان گفتوگو تأثیر بگذاریم، اینکه قربانی وسواس یا تنگنظری دیگران خواهیم شد - و اینکه گفتوگو، در اساس، رخدادی طبیعی و جاندار است که با آن مواجه میشویم، اما خودمان نمیتوانیم خلقش کنیم. شاید بعضی وقتها خیلی جذاب باشد و بعضی وقتها بسیار دلسردکننده، اما تعیین نتیجهٔ آن با ما نیست. گمان میکنیم وقتی کسی چیزی میگوید، همیشه باید به طریقی مشابه پاسخ دهیم:
کاربر5096
علت اصلی سندرم حقهباز تصویری بسیار غیرمفید است که از دیگران در ذهن داریم. احساس میکنیم حقهبازیم، نه چون بهطرزی استثنایی ضعف داریم، بلکه چون نمیتوانیم تصور کنیم بقیه هم ناگزیر زیر این سطح کمابیش آراستهشان پر از اِشکالاند.
کاربر5096
راهحل سندرم حقهباز یک جهش ایمانی حیاتی است، یعنی چشمبسته اعتماد کنیم که ذهن دیگران علیالقاعده کمابیش مثل ذهن خودمان کار میکند. دیگران هم حتماً مثل ما مضطرب، مردد و متزلزل هستند. این جهش ایمانی است، چون فقط باید بپذیریم از بیشتر آنچه احساس میکنیم و آنچه هستیم، بهخصوص جنبههای شرمآورتر و نگفتنیترمان، در تکتک ما انسانها ردی و اثری هست.
کاربر5096
فیلسوف آلمانی، آرتور شوپنهاور، زمانی با بدبینی به ما یادآوری کرده است وقتی با افراد جدید ملاقات میکنیم، باید همیشه یادمان باشد ممکن است آنها فقط چند قدم با برداشتن اسلحه و پایان دادن به زندگیشان فاصله داشته باشند. لحظههای کوتاه گپهای روزمره نشانههایی را که نیاز داریم در اختیارمان قرار میدهند تا بفهمیم با چه کسی طرف هستیم؛ به ما مهلت میدهند در آسمان رفتارهای دوستانه چرخی بزنیم تا بتوانیم تصمیم بگیریم کجا فرود بیاییم.
hngm_e
بودیسم به ما نشان میدهد کسانی که نسبتاً از موهبت مشاهدهٔ درست برخوردارند میتوانند تمام دنیا را در یک دانهٔ ریز شن پیدا کنند. اگر از ما خواسته شد با عدسی گپهای روزمره نگاهی کوتاه به مهمترین موضوعات بیندازیم، نباید این درخواست را بیاحترامی بشماریم.
hngm_e
توانایی حفظ اعتمادبهنفس تا حد زیادی نتیجهٔ این است که از مشکلاتی که پدید آمدنشان در زندگی طبیعی است برای خودمان روایتی درست داشته باشیم.
خبرهایی دربارهٔ موفقیت از درودیوار میبارد و همهٔ این خبرها دستبهدست هم دادهاند تا موفقیت را آسانتر از چیزی که واقعاً هست جلوه دهند - و بنابراین، بیآنکه خبر داشته باشیم، اعتمادبهنفسی را که میتوانیم در مقابله با موانع در خودمان ایجاد کنیم ویران میکنند
hngm_e
منظور از آیین تکرارِ ساختارمند و اغلب بسیار جذاب یا زیباییشناختیِ یک اندیشه یا عمل است تا آن را بیدرنگ قانعکننده سازد و تبدیل به عادت کند.
هرمس
فرهنگ رایج ما معمولاً آیین را شکلی منسوخ از تجاوز به آزادی فردی تلقی میکند، آن را فرمانی مستبدانه میشمرد که افکارمان را در زمانهایی مشخص به جهتهایی مشخص هدایت میکند
هرمس
تاحدی بیرحمانه است، اما عزتنفسِ کافی ظاهراً فقط از آنِ کسانی است که توانستهاند از والد همجنسشان پیشی بگیرند.
هرمس
هروقت کسی که با ما به مدرسه میآمده عملکردش بهتر از ما باشد، بخشی کوچک از ما میمیرد.
هرمس
چگونه میتوانیم زندگی را عمیقتر، همچون یک اثر هنری، و بهمنزله خلق خویشتن بفهمیم
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان