
fereshteh
۱۳
اعتمادبهنفس با این توانایی آغاز میشود که خودمان را برای وحشتهای اولین حرکت ببخشیم.
هرمس
۱۱
اعتمادبهنفس ظاهراً مستلزم شهامت پذیرفتن نقص است. وقتی معتقد باشیم همهچیز باید بینقص باشد، وسوسه میشویم هیچوقت کاری را شروع نکنیم؛
fereshteh
۱۰
فقط کسی که بههنگام زیسته باشد میتواند بههنگام بمیرد - و بیحسرت از جهان برود.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
۹
اعتمادبهنفس یعنی گذشتن از وحشتی که در برداشتن نخستین گامها هست.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
۷
اعتمادبهنفس تا حد زیادی برداشتی درونیشده از اعتمادی است که دیگران زمانی به ما داشتهاند.
کاربر5096
۵
راه رسیدن به اعتمادبهنفسِ بیشتر این نیست که به خودمان اطمینان بدهیم شأن و منزلتی داریم، بلکه این است که با مسخره بودن محتوم ذاتمان سازگار شویم. ما هماکنون احمقایم، قبلاً احمق بودهایم و در آینده هم احمق خواهیم بود - و این هیچ اشکالی ندارد. همین است که هست و راه دیگری پیش پای ما آدمها نیست.
faeze
۵
آرتور شوپنهاور را به یاد بیاوریم: «اگر نوازندهای میدانست بهاستثنای یکی دو نفر، تمام شنوندگانش ناشنوا هستند، باز هم از تشویق پرشور آنها بال درمیآورد؟»
سید علی جان ما بود
۵
راه رسیدن به اعتمادبهنفسِ بیشتر با این مناسک آغاز میشود که هرروز صبح بهطورجدی، قبل از اینکه روزمان را آغاز کنیم و از خانه بیرون برویم، به خودمان بگوییم آدمی بیشعور، کودن، احمق و خنگایم. آنوقت یکی دو تا حماقت بیشتر دیگر اصلاً چندان توفیری نخواهد کرد.
fereshteh
۴
«من انسانام. پس هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست».
fereshteh
۴
اشتباهمان این است که فکر میکنیم ظاهر آدمها همهٔ آن چیزی است که هستند. اضطرابمان روی این واقعیت مهم سرپوش میگذارد که همهٔ ما خیلی دستیافتنیتر از آن چیزی هستیم که به نظر میآید.
hngm_e
۴
خیال میکنیم مسائل باید آسانتر از آن باشند که در واقعیت میبینیم. ناامیدی ما فقط بهسبب تلخی وقایع نیست؛ مسئله این است که ما انتظار چنین تلخیهایی را نداشتهایم.
هرمس
۴
در دنیایی که همواره در آن با غریبهها سروکار داریم ( که ارتباطشان جز با بدنمان نیست) خوشرفتاری اول از همه نصیب کسی میشود که زیبا است.
hngm_e
۳
غریبه هم بهسبب حسرتهایش رنج میبرد؛
غریبه هم بهسبب آرزوهایش عذاب میکشد؛
غریبه، علیرغم ظاهر بیاحساسش، نیازمند محبت و دوستی است؛
غریبه هم تنها است؛
غریبه هم دوست دارد بخندد، اما مدتها است که مسخرگی و بازیگوشی از او سر نزده؛
غریبه هم زمانی کودک بوده است؛
غریبه هم شما را غریبه میداند؛
غریبه شاید دلش بخواهد به شما سلام کند.
هرمس
۳
تاحدی بیرحمانه است، اما عزتنفسِ کافی ظاهراً فقط از آنِ کسانی است که توانستهاند از والد همجنسشان پیشی بگیرند.
هرمس
۳
هروقت کسی که با ما به مدرسه میآمده عملکردش بهتر از ما باشد، بخشی کوچک از ما میمیرد.
هرمس
۳
اینطور که معلوم است عزتنفس زیاد عمدتاً موهبتی روانشناسانه است، نه ثمرهٔ موفقیتهایمان در جهان بیرون.
نون صات
۳
باید یاد بگیریم بهشکلی سازنده به قدرت بدگمان باشیم و در مسیری میان اطاعت مطلق از یک طرف و شکاکیت سرسختانه از طرف دیگر گام برداریم.
هرمس
۳
«پادشاهان و فلاسفه هم میرینند، همینطور هم علیامخدرات».
هرمس
۳
اعتمادبهنفس مهارت است، نه موهبتی از جانب خدایان. این مهارت بر مجموعهای از تصورها دربارهٔ دنیا و جایگاه طبیعی ما در آن مبتنی است.
houria
۲
معنای اعتمادبهنفس این نیست که تصور کنیم مانعی سر راهمان نخواهد بود. اعتمادبهنفس یعنی بتوانیم تشخیص دهیم مشکلاتْ بخشی گریزناپذیر از هر کار ارزشمندند.
haniy Kia
۲
در این تابلو میخواهد بگوید همه کمابیش دیوانه و مسخرهاند: مردی پولش را توی رودخانه میریزد، سربازی روی آتش چمباتمه زده است و شلوارش را میسوزاند، کسی مشتاقانه سرش را به دیواری آجری میکوبد، یکی دیگر ستونی را گاز میگیرد. مهم این است که این تابلو فقط حمله به معدودی از انسانهای خیلی ترسناک نیست، تصویری است از بخشهایی از وجود همهٔ ما.
پس از آشنایی با آثار بروگل و اراسموس، به این درک میرسیم که راه رسیدن به اعتمادبهنفسِ بیشتر این نیست که از وجههٔ خودمان مطمئن باشیم، بلکه راهش آشتی کردن با ذات محتوم مسخرگی است. ما اکنون احمقایم، قبلاً احمق بودهایم و در آینده هم احمق خواهیم بود - و هیچ اشکالی هم ندارد. همین است که هست.
آرام آزاد
۲
فلسفه را هم مشق مرگ دانستهاند (افلاطون) هم هنر زندگی (نیچه). فلسفه، از رهگذر معنا بخشیدن به مرگی که، از قرار معلوم، هر ارزش و هر معنایی در مواجهه با آن بیهوده و بیربط به نظر میرسد، کوشیده است بهشیوهٔ خودش زندگی را از بیمعنایی نجات دهد. شیوهٔ فلسفه برای غلبه بر مرگ همانا «خوب زیستن» است: بهترین تمرینِ خوب مردنْ خوب زیستن است. زیرا بهقول آن فیلسوف، فقط کسی که بههنگام زیسته باشد میتواند بههنگام بمیرد - و بیحسرت از جهان برود.
هرمس
۲
منظور از آیین تکرارِ ساختارمند و اغلب بسیار جذاب یا زیباییشناختیِ یک اندیشه یا عمل است تا آن را بیدرنگ قانعکننده سازد و تبدیل به عادت کند.
هرمس
۲
فرهنگ رایج ما معمولاً آیین را شکلی منسوخ از تجاوز به آزادی فردی تلقی میکند، آن را فرمانی مستبدانه میشمرد که افکارمان را در زمانهایی مشخص به جهتهایی مشخص هدایت میکند
faeze
۲
بهعلاوه، اعتمادبهنفس ظاهراً مستلزم شهامت پذیرفتن نقص است. وقتی معتقد باشیم همهچیز باید بینقص باشد، وسوسه میشویم هیچوقت کاری را شروع نکنیم؛ این یعنی دستورالعمل ماندن در رختخواب.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
۲
فلسفه را هم مشق مرگ دانستهاند (افلاطون) هم هنر زندگی (نیچه)
لیلی
۲
اعتمادبهنفس مهارت است، نه موهبتی از جانب خدایان. این مهارت بر مجموعهای از تصورها دربارهٔ دنیا و جایگاه طبیعی ما در آن مبتنی است. میتوان این تصورها را بهطور منظم مطالعه کرد و بهتدریج آموخت، طوری که بتوان بر بنیانهای تردید و اطاعتِ مفرط غلبه کرد.
هلیا
۲
هرکس که بهعمد به ما آسیب میرساند حتماً خودش بهشدت زخمی است و بنابراین، نمیشود به حرفهایش اعتماد کرد. باید به خودمان لطف کنیم و هیچوقت برای دشمنانمان بیشازحد ارزش قائل نشویم.
حــــــــنا🌼
۲
ما اکنون احمقایم، قبلاً احمق بودهایم و در آینده هم احمق خواهیم بود - و هیچ اشکالی هم ندارد. همین است که هست.
کاربر5096
۱
علت اصلی سندرم حقهباز تصویری بسیار غیرمفید است که از دیگران در ذهن داریم. احساس میکنیم حقهبازیم، نه چون بهطرزی استثنایی ضعف داریم، بلکه چون نمیتوانیم تصور کنیم بقیه هم ناگزیر زیر این سطح کمابیش آراستهشان پر از اِشکالاند.
