بعضی حرفها برای زدن نیست، برای نزدن است. درون قلبم که باشد، محبوس است و متعلق به خودم. راحتتر میتوانم انکارش کنم، راحتتر میتوانم فراموشش کنم. اما به زبان که بیاید، زنده میشود، تکثیر مییابد و واقعی میشود، بلند میشود و راست میایستد مقابلم. آنوقت است که دیگر نمیشود فراموشش کرد. سایه میشود و قدمبهقدم راه میآید کنارم.