جملات زیبای کتاب فردریک یا تئاتر بولوار | طاقچه
تصویر جلد کتاب فردریک یا تئاتر بولوار

بریده‌هایی از کتاب فردریک یا تئاتر بولوار

انتشارات:نشر قطره
امتیاز
۳.۵از ۱۳ رأی
۳٫۵
(۱۳)
مادمازل ژرژ سبدش را روی زمین می‌گذارد و کنار او می‌نشیند. فردریک: چرا، یک چیز. سر از کار خدای مهربونتون در نمی‌آرم. نمایشنامه‌نویسیش تعریفی نداره. نمایشنامه شروع می‌شه، بدون اینکه متوجه باشیم. به پایان می‌رسه باز هم متوجه نمی‌شیم. و بین این دو چیه؟ تکاپو و پریشانی. مبهمه. موقعیتی در کار نیست، هدفی نداره، معنی نداره. فقط اتفاقات غیرمنتظره.
فائزه
ملت انقلاب کرده و شما هنوز درگیر فرهنگستان هستین. دیگه حالا واپس‌گراهای هنر هم به واپس‌گراهای سیاسی اضافه شدن.
zahra
آدم‌های بافرهنگ همیشه یک فرهنگ عقبن. اون‌ها افکار نسل‌های قبل رو یدک می‌کشن، سلیقهٔ پیرها رو دارن. تو تماشاچی‌های ما، از دو نفر یکی‌شون بی‌سواده، درسته اما این بی‌سوادها هستن که از چیزهای جدید بدون پیش‌داوری استقبال می‌کنن.
فائزه
فردریک: بی‌سلیقگی، شکلکیه که در برابر چیزی که سلیقهٔ ما نیست در می‌آریم.
zahra
اگه قرار باشه که دخترهای اشراف همون احساسات خیاط‌ها رو داشته باشن، دیگه کی الگوی اخلاق خیاط‌ها بشه؟
zahra
چون ما برای یک زندگی ساخته نشده‌ایم، ما برای زندگی‌های زیادی ساخته شده‌ایم. زندگی‌های متعدد، متضاد، متنوع.
کاربر ۱۱۴۸۳۴۲۶
بازیگر در فکرش آزاده‌ست، حرفه‌اش دروغ‌گویی است، روحیه‌اش بی‌وفاست و تنها یک معشوقه داره: سالن تئاتر. این حضور تاریک، این پنجه‌های گربه که در تپشه و هر آن ممکنه نوازشت کنه یا چنگت بزنه. بله، این تنها قرار ملاقات روزانه‌ایه که بهش علاقه داریم، سالن تئاتر
کاربر ۱۱۴۸۳۴۲۶
تو تئاتر، اقلاً فقیرها آخرش پول‌دار می‌شن، پول‌دارها آدم‌های خوبی می‌شن، بدجنس‌ها به سزای اعمالشون می‌رسن. اینجا تو تئاتر، زندگی رو اصلاح می‌کنیم.
کاربر ۱۱۴۸۳۴۲۶