
محسن
۸
وجود اکثریت منطقاً بهمعنی وجود اقلیتی است که موجودیت آن دربرابر همان اکثریت معنا مییابد.
Mahtab
۴
شاید در زمان شیوع طاعون هم مردم همینرفتار را بروز میدادند. شاید در آن زمان هم اگر یک جوش در بدن کسی دیده میشد، بلافاصله و بدون مدارک کافی، فقط بهخاطر تردید او را میکشتند. در زمان خطر چارهی دیگری نداشتند.
محسن
۴
جالب بود که چگونه یک کلاه نظامی نقابدار، مردی کممو و عادی را به فردی مستحکم و خشن تبدیل میکرد.
Mahtab
۳
آنها دارند دربرابر فساد پلیس امنیت مقاومت میکنند. هرکس که مقابل پلیس بایستد، با ماست.»
«واقعاً؟ قبلاً هم از اینجورشعارها شنیدهام. چنددههقبل، هرکس با کمونیسم مخالفت و مبارزه میکرد بیچونوچرا خوب بود. زمانْ همهچیز را مشخص میکند. تنها چیزی که به من مربوط میشود، این است که بین دو نیروی بیرحم گرفتار شدهام. دستاندرکاران دولت و دستاندرکاران تجارت
Farhad Moazzezi
۳
بعضیوقتها اثبات واقعیت تو زمان کوتاه غیرممکنه
Elaheh
۲
. درست مثل خداوند که همهچیز را ازقبل میداند. سرنوشت ازقبل مشخص بود.
llParhamll
۱
«یکروز از اینوضعیت خلاص میشویم، جنینگز. میدانی، چنینشرایطی هیچوقت زیاد دوام نمیآورد. مردم نمیتوانند در اینشرایط زندگی کنند و مدام آلتِدست سیاستمداران و قدرتهای اقتصادی باشند؛ تعداد زیادی از مردم که بنابر نیازهای ایندولت یا آنکارتل اقتصادی به اینسو یا آنسو رانده میشوند. روزی مردم دربرابر اینفشارها مقاومت میکنند؛ مقاومتی قدرتمند و تشنهی پیروزی. نه بهوسیلهی آدمهای بزرگ و صاحبِ قدرت و نفوذ، بلکه آدمهای کوچک اجتماع؛ رانندگان اتوبوس؛ مغازهدارها؛ متصدیان سیستمهای تلفن ویدئویی
Elaheh
۱
«دربارهی چهکسی حرف میزنی؟»
«خودم در آندوسال. دربارهی خودم در آندوسال از ضمیر سومشخص استفاده میکنم. اینطور راحتتر است.»
Elaheh
۱
گفت: «تصمیم گرفتن خیلیسخت است.»
Mahtab
۰
مثل این بود که بخشی از وجودش را فروخته باشد، بخشی از عمرش را. اینروزها ارزش زندگی خیلیبیشترازاینها بود
محسن
۰
برخلاف گذشته، مکان امن دنیای مدرنْ دیگر کلیسا نبود. دیگر مانند گذشته، دولت درحال رقابت با کلیسا نبود، بلکه تلاش میکرد بر شرکتهای بزرگ مسلط شود. نوتردامِ جدیدِ دنیا؛ جایی که دست قانون به آن نمیرسید.
Farhad Moazzezi
۰
مجازات افراد خاطی، عامل بازدارندهی خوبی نیست، و بهندرت میتونه مایهی تسلی قربانیای باشه که دستش از دنیا کوتاه شده
Elaheh
۰
«ایمان، همانچیزی که هیچوقت نباید ازدستش داد.»
«چه گفتید؟»
«ایمان به خودت. اعتمادبهنفس.»