
کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم
پدیدآورندگان:
نادر ابراهیمیانتشارات:
انتشارات امیرکبیر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Gisoo
۲۱۷
انسان، بدون گریه، سنگ میشود.
Gisoo
۲۰۰
هر کس که کاری میکند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانیست که کاری نمیکنند.
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۹۰
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند، خیّام را گهگاه زیرلب زمزمهکند، و تکبیتهای ناب صائب را دوستبدارد، چنین کسی بهدرستی زندگی خواهدکرد...
کسی که زیباییِ نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمتِ خوفانگیز کاشیکاریهای اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارکْ احساس کردهباشد، چنین کسی بهدرستی زندگی خواهدکرد...
شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ امّا بدون شک بهدرستی زندگی خواهدکرد..
Aysan
۱۶۳
مطمئن باش هرگز پیش نخواهدآمد که دانسته تو را بیازارم یا به خشم بیاورم.
هرگز پیش نخواهدآمد.
آسمان :)
۱۴۲
و ازیادنبریم که قلب انسان، بدون گریستن، میپوسد
Aysan
۱۱۷
کاش میتوانستم همچون خوبترین دلقکان جهان، تو را سخت و طولانی و عمیق بخندانم...
کتابخور
۱۱۵
عزیز من!
«شبْ عمیق است؛ امّا روز از آن هم عمیقتر است. غمْ عمیق است امّا شادی از آن هم عمیقتر است» .
ketab baz**
۱۱۴
عزیز من!
اگر زاویهی دیدمان، نسبت به چیزی، یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار فرق داشتهباشیم. بگذار، در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عینِ یکیبودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کاملکنیم نه ناپدید.
تو نباید سایهی کمرنگ من باشی
من نباید سایهی کمرنگِ تو باشم
این سخنیست که در بابِ «دوستی» نیز گفتهام.
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحثکنیم؛ امّا نخواهیم که بحث، ما را به نقطهی مطلقاً واحدی برساند.
🌱
۱۰۸
بانوی بزرگوار من!
عطرآگین باد و بماناد فضایِ امروز خانهمان
⊙—⊙
۹۴
کاش ای کاش که اشارهیی داشتی، امری داشتی، نیازی داشتی، رؤیایِ دور و درازی داشتی...
آه که این قناعت تو، این قناعت تو دل مرا عجب میشکند...
Gisoo
۶۰
من، هرگز، ضرورتِ اندوه را انکار نمیکنم؛ چراکه میدانم هیچچیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمیکند و الماسِ عاطفه را صیقل نمیدهد؛ امّا میداندادن به آن را نیز هرگز نمیپذیرم؛ چراکه غم، حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش و بَدلِگام.
هر قدر که به غمْ میدانبدهی، میدان میطلبد، و باز هم بیشتر، و بیشتر...
Aysan
۵۹
قهر، دوقُفلهکردن دَریست که بهاجبار، زمانی بعد، باید گشودهشود، و هرچه تعدادِ قفلها بیشتر باشد و چفتوبستها محکمتر، دَر، ناگزیر، با خشونتِ بیشتر گشوده خواهدشد.
و راستی که چه خاصیت؟
من و تو، شاید از همان آغاز دانستیم که سخنگفتنِ مداوم __ و حتّی دردمندانه ـ_ـ در باب یک مشکل، کاری است بهمراتبْ انسانیتر از سکوتکردن دربارهی آن.
Aysan
۴۷
تو دلت میخواهد که حتّی مخالفانِ راه و نگاه و اندیشه و آرمان ما نیز ما را خالصانه بستایند و دوست بدارند...
این ممکن نیست، نیست، نیست عزیز من؛ این __ ممکن __ نیست.
Gisoo
۴۶
خوشبختی را نمیتوان وام گرفت.
کیان
۴۶
نفْسِ اختلافنظرها نیست که مشکل اساسی زنان و شوهران را میسازد؛ بل «شکل» مطرحکردن این اختلافنظرهاست.
راحله
۴۵
عزیز من!
اگر زاویهی دیدمان، نسبت به چیزی، یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار فرق داشتهباشیم. بگذار، در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عینِ یکیبودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کاملکنیم نه ناپدید.
Gisoo
۴۳
در یکنواختی و سکون، هیچچیز وجود ندارد چه رسد به خوشبختی
که ناگزیر، از پویشی دائمی سرچشمه میگیرد.
ماهی قرمز
۴۲
هر قدر که به غمْ میدانبدهی، میدان میطلبد، و باز هم بیشتر، و بیشتر...
هر قدر در برابرش کوتاهبیایی، قد میکشد، سُلطه میطلبد، وَ لِه میکند...
غم، عقب نمینشیند مگر آنکه به عقب برانیاش، نمیگریزد مگر آنکه بگریزانیاش، آرام نمیگیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی...
غم، هرگز از تهاجمْ خسته نمیشود.
و هرگز به صلحِ دوستانه رضا نمیدهد.
و چون پیشآمد و تمامیِ روح را گرفت، انسانْ بیهوده میشود، و بیاعتبار، و ناانسان، و ذلیلِ غم، و مصلوبِ بیسبب.
⊙—⊙
۴۱
و چقدر تأسّفانگیز است ویرانشدن چیزی که خوبْبودنش را مؤمنیم.
Aysan
۴۱
هر کس که کاری میکند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانیست که کاری نمیکنند.
Aysan
۳۹
همیشه گفتهام و باز میگویم، عزیز من، کودکیها را به هیچ دلیل و بهانه، رها مکن، که ورشکستِ ابدی خواهیشد...
آه که در کودکی، چه بیخیالیِ بیمهکنندهیی هست، و چه نترسیدنی از فردا...
SFatemehM
۳۸
مگذار غم، سراسرِ سرزمین روحت را به تصرّفِ خویش درآورَد و جای کوچکی برای من باقی مگذارد. من به شادی محتاجم، و به شادیِ تو، بیشک بیش از شادمانیِ خودم.
Gisoo
۳۶
بانوی بزرگوار من!
چرا قضاوتهای دیگران در باب رفتار، کردار، و گفتار ما، تو را تا این حد مضطرب و افسرده میکند؟
چرا دائماً نگرانی که مبادا از ما عملی سربزند که داوری منفیِ دیگران را از پی بیاورد؟
راستی این «دیگران» که گهگاه اینقدر تو را آسیمهسر و دلگیر میکنند، چه کسانی هستند؟
آیا ایشان را بهدرستی میشناسی و به دادخواهی و سلامتِ روح ایشان، ایمان داری؟
اِلی
۳۰
ما نکاشتههایمان را هرگز دِرو نمیکنیم.
حــق پرســت
۲۹
همانقدر که پای توقّعْ در میان است، پای ظرفیت هم باید در میان باشد.
Aysan
۲۸
در حقیقت، جُز تو هیچکس مرا چنان که باید نشناختهاست و نخواهدشناخت:
سراپا عیب بودنم را
کم و کوچک بودنم را
دلتنگِ ماه
۲۷
عزیز من!
روزگاریست که حتّی جوانهای عاشق نیز قدر مهتاب را نمیدانند
Gisoo
۲۶
بانوی بزرگوارمن!
بهراستی که چه درماندهاند آنها که چشمِ تنگشان را به پنجرههای روشن و آفتابگیر کلبههای کوچک دیگران دوختهاند...
و چقدر خوب است، چقدر خوب است که ما _ تو و من _ هرگز خوشبختی را در خانهی همسایه جستجو نکردهییم.
Gisoo
۲۶
زندگی را تفاوتِ نظرهای ما میسازد و پیش میبرد نه شباهتهایمان
Amir
۲۶
هر چه هستی همانی که میبایست باشی، و بیش از آنی، و بسیار بیش از آن
