
٪۷۰
کتاب جنون قدرت و قدرت نامشروع
در باب فاشیسم، توتالیتاریسم و کاپیتالیسم
پدیدآورندگان:
محمدرضا سرگلزاییانتشارات:
نشر قطره٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Behrouz
۹
آرامآرام که در همه جای جهان نظامهای حکومتی مبتنی بر سهگانهٔ اشرافیت خونی، ادعای نمایندگی خدا و پوتین و سرنیزه، آبروی خود را از دست میدهند و نظامهای مبتنی بر سهگانهٔ تفکیک قوا، صندوق رأی و آزادی مطبوعات جایگزین آنها میشوند، قدرتطلبان هم روشهای خود را تغییر میدهند. اینجاست که دست در دست ستارههای موسیقی و سینما و ورزش عکس یادگاری گرفتن یکی از کارتهای مهم بازی تصاحب قدرت میشود و غسلی برای پاک کردن رد پای جنایت: آبها از آسیاب افتاده است، دارها برچیده، خونها شستهاند.
farzan
۸
«چون روباه میآید، چون شیر حکومت میکند، چون سگ میرود.»
Arfalito
۷
آنچه روانشناسی باید به شکل تخصصی به آن بپردازد این است که چگونه انسانها چماقی را که بر سرشان فرود میآید میپرستند. مسئله اینجا اسارت زبانی است. در واقع، نظامهای سلطه شروع میکنند به خلق زبان جدید و با خلق زبان جدید راه تفکر مستقل، خلاق و پرسشگر را میبندند. درنتیجه، ما همانگونه فکر میکنیم که آنها میخواهند. همینکه به اژدهاک بگوییم ضحاک، باورمان میشود که مرد خندهرویی است. احتمالاً پدر مهربانی نیز باشد. پدر مهربانی که زائدههایی هم بر روی شانهاش دارد. بالاخره هر خانهای پدری دارد و هر پدری هم ممکن است یک زائدههایی داشته باشد، گل بیخار کجاست؟! میبینید که «استعارهٔ پدر» چگونه نگاه ما به مسئله را تحریف میکند؟
farzan
۵
مبنای مذهب قدرت یا «ایدئوکراسی» این است که آن کس که دارای قدرت است نمایندهٔ خداست، پس او حق صدور فتوا دارد و آنچه نهادهای قدرت بخواهند خواستهٔ خداوند است
Behrouz
۵
کارل پوپر، یکی از نظریهپردازان برجستهٔ لیبرالیسم، میگوید: «اگر مرا به انتخاب بین عدالت و آزادی مخیر کنند من آزادی را انتخاب میکنم چرا که در یک جامعهٔ آزاد غیرعادلانه من آزادی دفاع از عدالت را دارم ولی در یک جامعه که به نام عدالت آزادی مرا گرفته باشند اگر عدالت محقق نشود من آزادی اعتراض را هم ندارم!»
farzan
۴
در این بین، کسانی هم با سکوت در برابر جنایات نازیها به «شر کهتر» تن دادند و «حسابگری شخصی» را جایگزین «مسئولیت مدنی» کردند، همان الگوی «ما نه سر پیازیم، نه ته پیاز!» که در فرهنگ ایرانی هم بسیار شایع است.
کارل یاسپرس در مقالهاش موضوع «گناه سیاسی» را مطرح کرد: همهٔ اعضای جامعه مسئول شیوهٔ حکومت جامعهاند و هرکس که از این مسئولیت مدنی شانه خالی کند در «گناه سیاسی» حکومت شریک و مقصر است.
farzan
۴
تغییرات کلان فرهنگی زمانی اتفاق میافتد که تغییرات کلان اقتصادی اتفاق بیفت
farzan
۴
سخنی از اینشتین نقل شده است با این مضمون که «نبوغ حدی دارد اما حماقت حدی ندارد!
Behrouz
۴
فاشیستها بر شانههای اوباش سوار میشوند:
تکنیک موفقیت آنها این است که یک مذهب جدید خلق میکنند، مذهبی که در آن اطاعت از پیشوا تنها شرط رستگاری است!
در مذهب خلقشده توسط فاشیستها، برخلاف اغلب مذاهب رایج عالم، نیازی به پرهیزکاری، پارسایی، دروننگری و ارتباط شخصی با الوهیت وجود ندارد. همهٔ آیین مذهبی در مناسک جمعی و با شور و غلیان هیجانات صورت میگیرد:
مراسم رژه، گردهماییهای عظیم خیابانی، تکان دادن پرچمها و به بازو بستن بازوبندهایی که عضویت در آیین پیشوا را نشان میدهند.
Parnian
۴
رهبران حکومتهای فاشیستی همواره با حمله کردن به ثروتمندان، صاحبان سرمایه و کارآفرینان خود را همدل و همدرد کارگران و طبقات فرودست نشان میدهند، اما درنهایت امپراتوری آنها بر پایهٔ «رانتهای اقتصادی» و انحصارهای بزرگ استقرار مییابد.
محمد پلوان
۴
جنایتهای سازمانیافته و کلان زمانی محقق میشوند که «جنایت» تبدیل به «وظیفه» شود!
farzan
۳
«اگر مرا به انتخاب بین عدالت و آزادی مخیر کنند من آزادی را انتخاب میکنم چرا که در یک جامعهٔ آزاد غیرعادلانه من آزادی دفاع از عدالت را دارم ولی در یک جامعه که به نام عدالت آزادی مرا گرفته باشند اگر عدالت محقق نشود من آزادی اعتراض را هم ندارم!
Behrouz
۳
ویژگی دیگر فاشیسم این است که دولت را در جایگاه مذهب مینشاند. فاشیسم برای حکومت مقامی قدسی قائل میشود بهگونهای که گویی حکومت تجلی الوهیت در زمین است!
Behrouz
۳
اوباش کسانی هستند که فاقد یک هویت فردی و یک نظام ارزشی درونی هستند. آنها نه تمایل به پارسایی و انضباط دارند و نه توان دروننگری و گوشهگیری و اعتکاف. پس برای چنین کسانی که همیشه دچار احساس گناه و احساس حقارت عمیق بودهاند مذهب فاشیستها نور امید رستگاری است: بهجای سکوت شعار بدهید و فریاد بزنید، به جای تنهایی برای شما اعتکاف گروهی فراهم میکنیم و بهجای ارتباط درونی با الوهیت یک ارتباط جمعی با پیشوا را به شما پیشنهاد میکنیم. فاشیستها به اوباش اعتمادبهنفس میدهند، به آنها وعدهٔ تعمید و رستگاری میدهند و این همان چیزی است که اوباش به آن نیاز دارند.
محمد
۳
وقتی با طبقهٔ فرودست اقتصادی گفتگو میکنم شگفتزده میشوم که طبقهای که بیش از همه قربانی وضع موجود است بیشتر از همه مدافع وضع موجود است!
محمد
۳
تا زبان چاپلوسانه و متملقانه، اشعار مدحی و آیینهای مقدسسازی و بتتراشی باقی است اوضاع همین است که هست!
maedeh
۳
برخی با «رهبران سیاسی» چنان تعامل میکنند که گویا در مقابل یک مرشد خطاناپذیر افسانهای قرار دارند!
fateme I
۲
جنایتهای سازمانیافته و کلان زمانی محقق میشوند که «جنایت» تبدیل به «وظیفه» شود!
شعبدهٔ رهبران توتالیتر همچون هیتلر، استالین و مائو این است که جنایت را تبدیل به تکلیف میکنند!
Min.Mon
۲
رستگاری فردی در یک جامعهٔ بیمار ممکن نیست، این درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمیشود.
maedeh
۲
«حفظ قدرت به هر بهایی!» هنگامیکه در جامعهای نهادهای قدرت دچار چنین مذهبی شوند، گفتن حقیقت و پردهبرداری از دروغ تبدیل به یک «عمل سیاسی» میشود و شما با «نه گفتن» به دروغهای بزرگ و «کلانروایتها» یک «اپوزیسیون» محسوب میشوید!
maedeh
۲
وقتی با طبقهٔ فرودست اقتصادی گفتگو میکنم شگفتزده میشوم که طبقهای که بیش از همه قربانی وضع موجود است بیشتر از همه مدافع وضع موجود است!
احسان رضاپور
۲
فرادستی، سلطهگری، سلطه یا هژمونی مفهومی است برای توصیف و توضیحِ نفوذ و تسلط یک گروهِ اجتماعی بر گروهی دیگر، چنانکه گروهِ مسلط (فرادست) درجهای از رضایت گروهِ تحتِ سلطه (فرودست) را به دست میآورد و با «تسلط داشتن به دلیلِ زورِ صِرف» فرق دارد. فرادستی اصطلاحی است که توسط آنتونیو گرامشی وارد فرهنگ سیاسی شد. مراد از آن چیرگی مادی و معنوی یک طبقه بر طبقات دیگر است، چنانکه در اصطلاح «سلطهجویی بورژوایی» به کار رفته است. تأکید این اصطلاح بر آن است که طبقهٔ مسلط نهتنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوهٔ خاصنگر خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همهگیر میکند که به صورت «عقل سلیم» درمیآید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پارهای از «نظم طبیعی» جهان میپذیرند. از این دید، مبارزه برای «هژمونی» (یعنی رهبری معنوی) فاکتوری مهم برای هر تغییر بنیادی میباشد.
احسان رضاپور
۲
اساس دیکتاتوری از خانواده شروع میشود و دیکتاتوری یکی از شکلهای «اریستوکراسی رنج» است که «بنیانهای زبانی آیینی» دارد. تا زبان چاپلوسانه و متملقانه، اشعار مدحی و آیینهای مقدسسازی و بتتراشی باقی است اوضاع همین است که هست!
eli
۲
مردم در نظامهای فاشیستی تنها برای «اطاعت از فرامین» و «ستایش پیشوا» فراخوانده میشوند!
Arfalito
۱
در جنایات بزرگ و نظاممند به دنبال شخصیتهای ضداجتماعی نگردید، شاگرداولهایی با معدل بالا و نمرهٔ انضباط بیست بدنهٔ ماشینهای سرکوب را میسازند و نوابغ خودشیفته این کارمندان شریف، وظیفهشناس و مطیع را به «انجام وظیفه» مکلف میکنند!
جنایتهای سازمانیافته و کلان زمانی محقق میشوند که «جنایت» تبدیل به «وظیفه» شود!
Arfalito
۱
مردم آلمان مردمی باسواد و متمدن و وارث کانت، شوپنهاور، نیچه، گوته، هگل و نیز باخ و بتهوون و صدها فیلسوف و ادیب و هنرمند بینظیر بودند، تحلیل روانشناختی و فلسفی آنچه توسط آنان اتفاق افتاده به فهم شکلگیری استبداد، فاشیسم، توتالیتاریسم و جنایات سازمانیافته در جامعهٔ امروزی بیشتر کمک میکند.
Behrouz
۱
جالب است بدانید علیرغم لغو کامل بردهداری در انگلستان از ۱۸۲۷ و در آمریکا از ۱۸۶۵، در ایران تا سال ۱۹۲۸ میلادی بردهداری آزاد بود و ایران پس از افغانستان (۱۹۲۳) و عراق (۱۹۲۴) بردهداری را لغو کرد! در روز ۱۸ بهمن ۱۳۰۷، لایحهٔ دوفوریتی زیر در مجلس شورای ملی به تصویب رسید: «مادهٔ واحده ـ در مملکت ایران هیچکس بهعنوان برده شناخته نشده و هر بردهای به مجرد ورود به خاک یا آبهای ساحلی ایران آزاد خواهد بود. هرکس انسانی را بهعنوان برده خریدوفروش کند یا رفتار مالکانهٔ دیگری نسبت به انسانی بنماید یا واسطهٔ دیگری در حملونقل برده بشود محکوم به یک تا سه سال حبس تأدیبی خواهد بود.»
Behrouz
۱
خطر غرق شدن در افسانههایی شبیه «شمس و مولانا» کم نیست. برخی با «رهبران سیاسی» چنان تعامل میکنند که گویا در مقابل یک مرشد خطاناپذیر افسانهای قرار دارند!
رهبران سیاسی بر اساس یک قرارداد اجتماعی دارای اختیارات ویژه شدهاند نه بر مبنای ارائهٔ معجزه و کرامت!
احسان رضاپور
۱
پایتخت ضحاک کجاست؟ بیتالمقدس! فردوسی حکیم باز به فریبکاری واژهها اشاره میکند، خانهٔ ناپاکی را بیتالمقدس نام گذاشتهاند، ضحاک هالهای از تقدس به دور خود کشیده است!
احسان رضاپور
۱
هانا آرنت درنهایت به کسانی پرداخت که حتی با وجود خطر مرگ از همکاری، تسلیم و سکوت در برابر جنایات حکومت خودداری کردند. آرنت تأکید میکند که این افراد ضرورتاً تحصیلکرده نبودند یا بینش فلسفی نداشتند:
«پیششرط اینگونه داوری هوش بسیار زیاد یا تجزیه و تحلیل پیچیدهٔ مضامین و مفاهیم نیست، بلکه صرفاً استعداد رویارویی بیپرده با خویش است، یعنی گرایش به درگیرشدن در گفتگویی بیصدا میان من و خودم، گفتگویی که از زمان سقراط و افلاطون معمولاً آن را تفکر مینامیم. آنان که مستعد اندیشیدناند، اهل تردید و شکاند، در مسائل دقت و ریزبینی دارند و شخصاً تصمیم میگیرند در چنین هنگامههایی اخلاقی عمل کنند.»
