بعدها شنیدم در دوران استالین هزاران روستایی ایرانی که در مجاورت مرزها زندگی میکردند و برای برگرداندن الاغ و گاو و گوسفند و یا به علت دیگر پا به خاک شوروی گذاشته بودند، به جرم تجاوز به خاک شوروی و جاسوسی روانهٔ سیبری و اردوگاهها شده و جان خود را از دست دادهاند.
سید علی جان ما بود
باید گفت خلاص شدن از دست یک ایدئولوژی به همین راحتی نیست. این در ذات هر ایدئولوژی نهفته است که در پی هواداران وفادار و متعصب و بهطورکلی سرسپرده باشد.
Shirin
اما همین واقعه برای من درسی شد که من به عناصر افراطی علیرغم هارتوپورتهای سرخ و انقلابی بیاعتماد باشم.
جوجه طلایی
بهتدریج میفهمیدم که در بطن جامعهٔ شوروی هم مثل جامعهٔ ایران به خاطر خفقان، دورویی و ریا حاکم است.
جوجه طلایی
اما حمزهلو اعتقاد داشت آدمها باید خودشان به نتیجه برسند. با این اوضاعواحوال تلاش برای منصرف کردن دوستان بیفایده است.
جوجه طلایی
در زمان ما یکی به دوست افسر ما گفته بود که:
آیا در ایران خر وجود دارد؟
دوست حاضرجوابش با ناراحتی و تمسخر پاسخ داده بود:
خر بود ولی تمام شد؛ زیرا آخرین خر من بودم که من هم اینجا آمدم.
سید علی جان ما بود
اگر رژیم پهلوی در این مورد یک جو عقل در سر داشت و عفو عمومی برای بازگشت ایرانیان مهاجر در شوروی میداد، به گمان من اکثریت بزرگی از مهاجران با حفظ حیثیت و استقلال خود به افشاگری حکومت سابق شوروی میپرداختند و میتوانستند تأثیر بزرگی بر افکار عمومی مردم بگذارند. اما شاه سابقِ ایران گفته بود بگذار همانجا دقمرگ بشوند.
سید علی جان ما بود