مطالعه نوعی بازتنظیم هیجانی است؛ درست مثل شکستن قولنج کمر. زمانی که احساس تنهایی کنم، سراغ نوشتههایی میروم که حکم غذای روح را برایم داشته باشند. کتابها میتوانند شما را به بهترین نسخهٔ خودتان بازگردانند یا احساساتی را بیان کنند که واژهای برایشان سراغ نداشتید. زمانی که در کتابها به چیزی برمیخورید که کس دیگری هم احساس کرده، پیش خودتان میگویید: «عجب خدایا، پس فقط من نیستم که چنین احساسی دارم.» این همان عشق است؛ یعنی دیدن خود در آینهٔ وجود دیگری. پیوند دو روح.