
بریدههایی از کتاب آخر هفته دخترانه
۳٫۶
(۴۹)
من تقریبا چهل سالمه و الان هیچی تو زندگیم ندارم که نشون بده در این سن و سالم. نه کسی رو دارم که عاشقم باشه، نه بچه دارم و نه کار درخشانی تو زندگیم کردم.»
ز.م
اسکار وایلد: هیچ چیز دشمنانت را به اندازه اینکه که فراموششان کنی، آزار نمیدهد.
Book
آینده؛ جایی که جادوی واقعی رخ میدهد
میم الف
یکی از چیزهایی که وقتی سنت بالا میرود یاد میگیری، ارزش آدمهایی است که رازهایت را میدانند، کسانی که فقط در اکنون تو نبودهاند و با جوانی معصوم و بیآلایشت خاطره دارند.
آزاده
هیچ چیز دشمنانت را به اندازه اینکه که فراموششان کنی، آزار نمیدهد.
شیلا در جستجوی خوشبختی
هیچ چیز دشمنانت را به اندازه اینکه که فراموششان کنی، آزار نمیدهد.
hilda
برای نوشتن اول باید داستانی برای تعریف کردن داشته باشی. من به دنبال داستان خودم بودم.
بهناز
شاید یکی از چیزهایی که وقتی سنت بالا میرود یاد میگیری، ارزش آدمهایی است که رازهایت را میدانند
میم الف
«آره، بعضیا اینقدر خوب بلدند دروغ بگن که حتی سر خودشون رو هم کلاه میگذارن.»
red rose
جمله ای است از اسکار وایلد: هیچ چیز دشمنانت را به اندازه اینکه که فراموششان کنی، آزار نمیدهد.
Faranak_naseri_
شاید یکی از چیزهایی که وقتی سنت بالا میرود یاد میگیری، ارزش آدمهایی است که رازهایت را میدانند، کسانی که فقط در اکنون تو نبودهاند و با جوانی معصوم و بیآلایشت خاطره دارند.
بهناز
یکی از چیزهایی که وقتی سنت بالا میرود یاد میگیری، ارزش آدمهایی است که رازهایت را میدانند، کسانی که فقط در اکنون تو نبودهاند و با جوانی معصوم و بیآلایشت خاطره دارند.
marysa
«شاید زندگیاش پیچیدهتر از اونی که ظاهرش نشون میده باشه.»
کاربر ۷۰۰۸۴۲۲
«هیچکس نمیدونه تو دل یه آدم دیگه چی میگذره.»
کاربر ۷۰۰۸۴۲۲
من به دنبال داستان خودم بودم.
saharist
هیچ چیز دشمنانت را به اندازه اینکه که فراموششان کنی، آزار نمیدهد.
elmira
بدترین خیانت از نظر من این است که بیهوده ادعای محبت مادرانه کنی.
marysa
حال خوبی دارم. گرم و پر از نور امید.
ولی وقتی همه چیز از جنس امید باشد میشود به تحقق آن شک کرد.
marysa
«میگفت زمان گذشته حرفی بیش نیست. تنها ادعاست. زمان حال قابل اثبات است و دربارهٔ ارزشهاست.»
از ساعت 4 صبح
بعضیا اینقدر خوب بلدند دروغ بگن که حتی سر خودشون رو هم کلاه میگذارن.
hilda
«این که حقیقت چیزی برات ثابت نشده، دلیل نمیشه که حقیقت نداشته باشه.»
hilda
معتقدم بعضی اوقات دانستن ما را قوی نمیکند. اتفاقا بعضی وقتها فهمیدن یک حقیقت اصلا قابل هضم نیست.
hilda
«من و اون مثل آب و روغن میمونیم و این یعنی هیچ وقت با هم جور نمیشیم. همیشه دربارهٔ چیزایی ازم سوال میکنه که خودش شک نداره بهترینش رو داره. اون از من خوشش نمیاد.»
«ازت بدش هم نمیاد. این بزرگترین ویژگی آدمای برنده است.»
کاربر ۷۰۰۸۴۲۲
«تو باید حرفت رو بزنی. به درک که بقیه منظورت رو نفهمیدن.»
کاربر ۷۰۰۸۴۲۲
ما چون بازماندگان یک کشتی غرقشده هر روز با قایق نجات مجهزی در دریای زندگی شناور بودیم و در انتظار نجات یا رسیدن به ساحلی بهتر لحظات را سرمیکردیم.
کاربر ۷۰۰۸۴۲۲
برای نوشتن اول باید داستانی برای تعریف کردن داشته باشی. من به دنبال داستان خودم بودم.
کاربر ۷۰۰۸۴۲۲
هیچ چیز دشمنانت را به اندازه اینکه که فراموششان کنی، آزار نمیدهد.
بهناز
«شاید زندگیاش پیچیدهتر از اونی که ظاهرش نشون میده باشه.»
بهناز
سعی میکنم مردی را ببینم که سالها او را میپرستیدم ولی دیگر اثری از او نیست. آن کسی که حالا جلوی چشمانم است، روحی است هراسان با نگاهی بیمار.
بهناز
«میگفت زمان گذشته حرفی بیش نیست. تنها ادعاست. زمان حال قابل اثبات است و دربارهٔ ارزشهاست.»
yasna hatefi
