
بریدههایی از کتاب ملاقات بانوی سالخورده
۳٫۵
(۲۸)
عنقریب از تو چیزی باقی نخواهد موند، جز خاطرهٔ یک عاشق مرده در مغز من.
حنای
«زندگی غمانگیز است، هنر شادی افزاست»
حنای
اما عشق من هرگز نتونست بمیره. ولی زنده هم نموند، بلکه تبدیل به چیز وحشتناک و زشتی شد مثل خود من، مثل این قارچهای رنگورورفته
حنای
اگر ما در میان خود جنایتی را نادیده انگاریم، دیگر نمیتوانیم زنده بمانیم.
مادر پسرک
شهردار: آقایون، خانم میلیاردر تنها امید ماست.
کشیش: بعد از خدا.
شهردار: بعد از خدا.
معلم: اما خدا دست توی جیبش نمیکنه
pooria t
ما فقیر نیستیم خانم، فراموششده هستیم
pooria t
ما و به دنبال ما تمام اهالی گولن، توی این سالهای طولانی خودمونو نگهداشتیم، فقط به یه امید. به امید اینکه یه روز عظمت باستانی گولن تجدید بشه و ما بتونیم مثل دوران گذشته از امکاناتی که خاک وطن به طور فراوان در اختیارمون میگذاره استفاده کنیم. در عمق زمینهای سراشیب پوکنرید نفت وجود داره. زیر جنگل کنرادز وایلر معادن خوابیده. ما فقیر نیستیم خانم، فراموششده هستیم.
لنا
شهردار: آقایون، خانم میلیاردر تنها امید ماست.
کشیش: بعد از خدا.
شهردار: بعد از خدا.
معلم: اما خدا دست توی جیبش نمیکنه.
لنا
ولی این نقشهاش چنگی بهدل من نمیزنه. آخه شوهر برای آدم فقط حکم یک وسیلهٔ نمایشو داره نه یک وسیلهٔ بهدرد بخور
مادر پسرک
شهردار: شما چهتونه؟ رنگتون پریده، مریضین؟
ایل: من میترسم.
شهردار: میترسین؟
ایل: وضع زندگی مردم داره بهتره میشه.
pooria t
«زندگی غمانگیز است، هنر شادی افزاست».
داماهی:)
ایل: من سکوت میکنم.
شهردار: هر طور که انجمن رأی بده؟
ایل: اون رأیو قبول میکنم.
Mahdi
اگر ما در میان خود جنایتی را نادیده انگاریم، دیگر نمیتوانیم زنده بمانیم.
لنا
شهردار: آقایون، خانم میلیاردر تنها امید ماست.
کشیش: بعد از خدا.
شهردار: بعد از خدا.
معلم: اما خدا دست توی جیبش نمیکنه.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
دو مرد: (خوشحال) ما کوریم. ما کوریم.
پاسبان: کورین؟ خب، پس خودم دوباره میبرمتون اونجا.
دو مرد: مرسی آقای آژان. خیلی تشکر میکنیم.
پاسبان: (متعجب) اگه کورین، پس از کجا فهمیدین من آژانم؟
دو مرد: از آهنگ صدا. از آهنگ صدا. تمام آژانها، آهنگ صداشون یکیه.
پاسبان: (مشکوک) مثل اینکه شما دو نفر خیلی سروکارتون با پلیس افتاده مردهای کوتولهٔ چاق!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
تخت روون جلو، ایل هم کنارش، پشت سرشون هم پیشخدمته و شوهر هفتم با اون بند و بساط ماهیگیریش.
معلم: مصرف مردش زیاده.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
شهردار: فکری موندم که اونها رفتن جنگل کنرادز وایلر چیکار کنن.
پاسبان: به انبار غلهٔ پیتر رفتند چیکار کنن؟ اینجام همونطور. آقای شهردار، اونها جاهاییو بازدید میکنن که سالها پیش آتیش عشقشون اونجاها چه جوری میگن زبونه کشیده.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
پاسبان: (متعجب) اگه کورین، پس از کجا فهمیدین من آژانم؟
دو مرد: از آهنگ صدا. از آهنگ صدا. تمام آژانها، آهنگ صداشون یکیه.
پاسبان: (مشکوک) مثل اینکه شما دو نفر خیلی سروکارتون با پلیس افتاده مردهای کوتولهٔ چاق!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
خب، پس من یه خرده اینجا لولو سرخرمن وایسم. کار از محکمکاری عیب نمیکنه!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
هیچکس نمیخواد خودش منو بکشه. ولی هر کس آرزو میکنه که یکنفر دیگه این کارو انجام بده و به این ترتیب بالاخره یکنفر انجام میده.
pooria t
ایل: وضع مردم داره بهتر میشه.
کشیش: این شبح بدبینی، انعکاسی از وجدان شماست.
ایل: مردم همه شادی میکنن. دخترها آرایش میکنن. پسرها پیراهنهای رنگارنگ میپوشند. تمام شهر آماده میشه که کشته شدن منو جشن بگیره و من دارم از وحشت میمیرم.
کشیش: مفیده. هر ناراحتیو که شما الان بگذرونید بهحالتون مفیده.
ایل: این ناراحتی برای من جهنمه.
کشیش: جهنم توی وجود شماست.
pooria t
به ما آدمهای درموندهٔ ضعیف، اما درستکار، کمک کنید، تا بتونیم زندگی شایستهتریو شروع کنیم. بیایید و خودتونو به نیکوکاری مطلق تسلیم کنید!
کلر زاخاناسیان: نیکوکاری، آقایون، برای کیف پول میلیونرها اختراع شده. ولی با نیروی سرمایهٔ من میشه نظم دنیا رو خرید. دنیا منو فاحشه کرد، حالا من هم دنیا رو فاحشهخونه میکنم. هر کی بخواد کیف کنه و پولشو نداشته باشه، باید عوضش خوشخدمتی کنه. شماهام میخواید کیف کنید. ولی آدم حسابی فقط اونه که پول بده و من هم پول میدم. گولنو میدم در مقابل یک قتل. خوشبختی در مقابل یک جنازه
pooria t
کلر زاخاناسیان: این یکی خیلی عجیب بهنظر میآد، وقتی فکر نکنه. فکر نکن، سوبی.
شوهر نهم: آخه دلبر جون...
کلر زاخاناسیان: ناز نکن دیگه...
شوهر نهم: چشم!
فکر نمیکند.
کلر زاخاناسیان: نگاه کن، وقتی فکر نمیکنه شبیه دیپلماتها میشه.
pooria t
شما خودتونو توی دیگران میبینید و این هم خیلی طبیعیه. دلیل ترس ما در قلبهای ماست، در گناهان ماست. اگه شما این حقیقتو قبول کنید، اونوقت به شکنجهای که میکشید پیروز خواهید شد. اونوقت سلاحی بهدست آوردید که بهوسیلهٔ اون، به ترسهای خودتون غلبه خواهید کرد.
یا مهدی
ما فقیر نیستیم خانم، فراموششده هستیم.
داماهی:)
وسوسه خیلی نیرومنده و بدبختی ما خیلی تلخ.
داماهی:)
تفنگ را آماده میکند.
خب، دیگه پر شد. شما خیالتون راحت باشه. پلیس برای اینه که مردمو به رعایت قانون وادار کنه، نظمو برقرار کنه و مردم شهرو حمایت کنه. پلیس میدونه وظیفهاش چیه. هرجا، از طرف هر کس، کوچیکترین نشونهای از تهدید دیده بشه، پلیس فوراً اقدام میکنه. آقای ایل، روی پلیس حساب کنید.
ایل: (آهسته) پس چرا توی دهن شما یه دونه دندون طلاست، آقای پلیس؟
Mahdi
ایل: بههر حال مقصر خود منم.
معلم: مقصر شمایین؟
ایل: این من بودم که از کلارا، آدم فعلیو ساختم و این من بودم که از خودم آدم فعلیو ساختم. یک سقطفروش کثیف و پفپفکی. شما میخواید من چیکار کنم، آقای معلم دبستان گولن؟ ادای آدمهای بیگناهو دربیارم؟ تمام اینها از نتیجهٔ عمل خود من به وجود اومدن.
Mahdi
کر اول: هیولاهای موحش بیشمارند
زلزلههای سهمگین،
آتشفشانها، توفانهای دریایی،
همینطور جنگها و زرهپوشهایی که مزارع ما را
ویران میکنند
و قارچ خیرهکننده و خورشیدآسای بمب اتم.
کر دوم: ولی هیچیک موحشتر از
هیولای فقر نیست
چه در فقر حوادث راه ندارد
و نوع بشر در آن مأیوس و ناامید پیچیده میشود و ردیف میکند
روزهای خراب را در پشت روزهای خراب.
Mahdi
زنها: مادران چارهای ندارند که بنگرند
چگونه عزیزانشان بهنابودی میروند.
مردها: ولی مرد
تصور عصیان میکند
به فکر خیانت میافتد.
Mahdi
حجم
۹۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۹۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان