جملات زیبای کتاب بیست و سه قصه | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیست و سه قصه
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب بیست و سه قصه

نوع کتاب
۴.۲(از ۱۶ امتیاز)
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علیرضا
۸
تنها هدف از آفرینش آدمی این است که به دیگران نیکی کند.
علیرضا
۷
ماترینا آهی کشید و گفت: «این ضرب‌المثل که می‌گویند «آدمی می‌تواند بی‌پدر و مادر زنده بماند امّا بی‌خدا نمی‌تواند زنده باشد» درست است.»
علیرضا
۷
«خداوند مهربانی محض است و هرکس مهربان نباشد خدا را نمی‌شناسد»
Xenion
۶
چون عبادت کنید مانند دیگر اُمت‌ها تکرار باطل نکنید. گمان مبرید که دعا با تکرار مستجاب می‌شود. مانند آنان نباشید؛ زیرا خداوند پیش از آنکه سؤال کنید از حاجت‌های شما باخبر است.
علیرضا
۴
- سیمون؟ - بله. - ما همیشه می‌بخشیم... چرا دیگران به ما نمی‌بخشند؟
علیرضا
۴
اگر از کسی ناسزا شنیدی، خاموش باش. وجدان دشنام‌دهنده سبب شرم او می‌شود. این پندی بود که پیغمبر ما داد.
علیرضا
۴
«اگر برنگردید و مانند کودکان معصوم نشوید، هیچ‌گاه وارد ملکوت خداوند نخواهید شد.»
علیرضا
۳
پی برده بود بهترین راه ادای نذر خداوند اطاعت از مشیت اوست. مشیت خدا هم این است که آدمی تا زنده است به دیگران محبت و نیکی کند.
علیرضا
۳
حیات نه زمان می‌شناسد و نه مکان. لحظه‌ای حیات با هزار سال حیات یکی است.
علیرضا
۲
باید ممنون و متشکر از عید بود که معطل تمام شدن خانه‌تکانی نمی‌شود، سر وقت خودش از راه می‌رسد. و الّا خانه‌تکانی هیچ‌گاه تمام نمی‌شد.
Xenion
۲
می‌اندیشید: «یک عمر طول می‌کشد تا آشیانه‌ای بنا کرد. امّا ویران کردن آن چندان وقتی نمی‌گیرد.»
علیرضا
۱
نابه‌سامانی زندگی مردم بدان علّت است که دیگر مردم با کار خود زندگی نمی‌کنند. تکیه کرده‌اند به کار دیگران.
علیرضا
۱
تا وقتی قلبی آتش نگیرد نمی‌توان با آن قلب دیگری را روشن کرد.
Xenion
۱
بچه‌جن گفت: «هیچ یک از این‌ها را نیفزودم. تنها کاری که من کردم این بود که وسیله‌ای برانگیختم تا روستایی بیش از نیازش غله داشته باشد. در رگ‌های آدم خون حیوانی هست. امّا تا وقتی غلهٔ مورد نیازش را دارد خوی حیوانی او در خواب است و دست‌وپا بسته. تا وقتی که وضع آن‌گونه بود، روستایی بابت از دست دادن نانش تشویش نداشت. امّا وقتی بیش از نیازش داشت، رفت دنبال لذّت و عیش‌ونوش. من لذّت مشروب خوردن را به او چشاندم. بعد هم که او شروع کرد برکت خدا را صرف لذّت و خوشی شخص خودش بکند، خصلت روباه و گرگ و خوک، که در خون او نهفته بود، فرصت پیدا کرد سر بلند کند. اگر به عرق خوردن و میگساری ادامه دهد، همیشه حیوان و رذل خواهد ماند.»
Xenion
۱
«اگر برنگردید و مانند کودکان معصوم نشوید، هیچ‌گاه وارد ملکوت خداوند نخواهید شد.»
Xenion
۱
تنها چیزی را که مردم متعلق به خود می‌دانستند کار بازویشان بود.
sarehsaji
۱
این مجموعه داستان‌های تولستوی را می‌توان نوعی مثنوی مولانا در فرهنگ روس دانست
Hosein Sargoli
۱
این شیوهٔ من و توست امّا راه و رسم خدا نیست
علیرضا
۰
تو از طریق زهد و پارسایی امرار معاش می‌کنی. من هم از راه سرقت و دزدی.
Xenion
۰
پیرزن گفت: «با این کارت این ولگردها را، از این هم که هستند، پرروتر می‌کنی. باید داد چنان شلاقش بزنند که تا یک هفته جایش باقی بماند و از یادش نرود.» مارتین گفت: «مادربزرگ ببین. این شیوهٔ من و توست امّا راه و رسم خدا نیست. اگر قرار باشد او را برای دزدیدن یک سیب شلاق بزنند، آن‌وقت با من و توی گناهکار چه باید بکنند؟»
Xenion
۰
افیم آه کشید. نه از مردمی که در کلبهٔ آن روستا دیده بود گفت و نه از اینکه او را در اورشلیم دیده بود. امّا پی برده بود بهترین راه ادای نذر خداوند اطاعت از مشیت اوست. مشیت خدا هم این است که آدمی تا زنده است به دیگران محبت و نیکی کند.
Hosein Sargoli
۰
دوستان، نخندید. صحبت شوخی نیست. حرف جدّی است. در آغاز که ثروت خود را از دست داده بودیم، از نادانی گریه‌وزاری می‌کردیم. امّا حالا مشیت خداوند بر این قرار گرفته که به حقیقت پی ببریم و آن را برای شما بازگو کنیم. نه برای خنک شدن دل و یا خندیدن شما. شاید برای شما هم سودمند باشد. روحانی گفت: - این گفته خردمندانه است. الیاس عین حقیقت را بیان داشته است. در قرآن مجید هم همین
Hosein Sargoli
۰
تارک دنیا جواب داد: «دعای ما این‌گونه است: تو آنجایی. ما اینجا. ما را از نظر دور مفرما. گاهی عنایتی کن.»
Hosein Sargoli
۰
..و چون عبادت کنید مانند دیگر اُمت‌ها تکرار باطل نکنید. گمان مبرید که دعا با تکرار مستجاب می‌شود. مانند آنان نباشید؛ زیرا خداوند پیش از آنکه سؤال کنید از حاجت‌های شما باخبر است.
Hosein Sargoli
۰
«هیچ یک از این‌ها را نیفزودم. تنها کاری که من کردم این بود که وسیله‌ای برانگیختم تا روستایی بیش از نیازش غله داشته باشد. در رگ‌های آدم خون حیوانی هست.
Hosein Sargoli
۰
«هیچ یک از این‌ها را نیفزودم. تنها کاری که من کردم این بود که وسیله‌ای برانگیختم تا روستایی بیش از نیازش غله داشته باشد. در رگ‌های آدم خون حیوانی هست. امّا تا وقتی غلهٔ مورد نیازش را دارد خوی حیوانی او در خواب است و دست‌وپا بسته. تا وقتی که وضع آن‌گونه بود، روستایی بابت از دست دادن نانش تشویش نداشت. امّا وقتی بیش از نیازش داشت، رفت دنبال لذّت و عیش‌ونوش. من لذّت مشروب خوردن را به او چشاندم. بعد هم که او شروع کرد برکت خدا را صرف لذّت و خوشی شخص خودش بکند، خصلت روباه و گرگ و خوک، که در خون او نهفته بود، فرصت پیدا کرد سر بلند کند. اگر به عرق خوردن و میگساری ادامه دهد، همیشه حیوان و رذل خواهد ماند.»
Hosein Sargoli
۰
به همین قیاس تا وقتی قلبی آتش نگیرد نمی‌توان با آن قلب دیگری را روشن کرد.
Hosein Sargoli
۰
سیمون؟ - بله. - ما همیشه می‌بخشیم... چرا دیگران به ما نمی‌بخشند؟ سیمون نمی‌دانست چه جواب دهد، پس گفت: - به‌اندازهٔ کافی حرف زدیم. پشت به او کرد و به خواب رفت.
Hosein Sargoli
۰
می‌خواهد باهم و دسته‌جمعی، چون یک جان در انبوه بی‌شمار بدن‌ها، زندگی کنند. پس برای هر فردی آنچه را مورد نیاز دیگران است آشکار می‌سازد. حال پی بردم هرچند ظاهراً آنچه باعث زنده ماندن آدم می‌شود، به خود رسیدن و مواظبت از خود است، امّا حقیقت این است که آنچه آنان را زنده می‌دارد محبت و عشق است.
Hosein Sargoli
۰
می‌خواهد باهم و دسته‌جمعی، چون یک جان در انبوه بی‌شمار بدن‌ها، زندگی کنند. پس برای هر فردی آنچه را مورد نیاز دیگران است آشکار می‌سازد. حال پی بردم هرچند ظاهراً آنچه باعث زنده ماندن آدم می‌شود، به خود رسیدن و مواظبت از خود است، امّا حقیقت این است که آنچه آنان را زنده می‌دارد محبت و عشق است. هرکس مهربان و بامحبت است در خداست و خدا در اوست. خدا مهربانی و عشق محض است.»