به طرزِ عجیبی، بعد از علنیشدنِ ماجرای خطِ پترووا زندگی تغییرِ خاصی نکرد.
موقعیتِ خطیر و مرگباری بود، ولی عادی هم بود. لندنیها موقعِ حملاتِ هواییِ آلمانیها در جنگِ جهانیِ دوم مثل همیشه به کارهایشان میرسیدند؛ نهایتاً یادشان بود که گاهی ساختمانهایی هم منفجر میشوند. اوضاع هر چقدر هم استیصالآور باشد، کسی باید شیر را به دستِ مشتری برساند. اگر خانهی خانم مککریدی هم شبِ قبلش بمباران میشد، چه میشد کرد؟ اسمش را از فهرستِ تحویلِ شیر خط میزدی و به زندگیات میرسیدی.