هر کس بخواهد مرا خوب بفهمد، باید نروژ را بشناسد. چشمانداز تماشایی اما نامهربان شمال (اروپا) که مردم را احاطه کرده است و زندگی منزوی (چون اغلبِ خانهها کیلومترها از هم فاصله دارند) مردم را وادار کرده است که بهجز خود به دیگران نیندیشند و برای همین فکور و جدی بهنظر میآیند. اینان در خود فرو میروند و شک میکنند و غالب اوقات دل به یأس میسپارند. در نروژ از هر دو نفر یکی فیلسوف است. آن زمستانهای طولانی با آن مه غلیظ در بیرون. آخ که چقدر همه محتاج آفتاباند!
(ایبسن به نقل از Meyer, p. ۱۷)