
samangheidi
۱۷
هریک از ما در یک مبارزهٔ درونی بیپایان زندگی میکنیم که حتی نزدیکترین افراد به ما از آن بیخبرند.
Mephisto
۷
جرئت کنید و به زیر پوست خود بخزید و عمیقترین لایههای وجودتان را کشف کنید!
Fariba
۶
لطفاً به خودت رحم کن و به خواستههای قلبت تن بده! بهجای سیاحت و تماشای جهان، برو و جهانهای خودت را بساز! طوری عاشق جهان شو که انگار کلِ دنیا زمینِ بازیِ بیمرز تو است! یا، بهقول خودم- به آن قلب بزرگی تبدیل شو که هیچ محدودیتی را نمیپذیرد!
جواد
۵
چراکه متعالیترین نوع خوشبختی برای هر انسانی این است که مانند یک کودک تازهبهدنیاآمده دوست داشته شود
Mephisto
۴
دلم نمیخواست چشمبسته عمرم را وقف پیروی از دیدگاههای اکثریت کنم و تسلیم روش زندگیای بشوم که آن را بدون اینکه از آنها خواسته باشم، به من دیکته میکنند. من نمیخواستم مثل یک برگ، بیاراده در جهت باد حرکت کنم.
Fariba
۳
انسان پیش از این معتقد بود تنها راه رسیدن به اوجِ کمال، خودانتقادی است. با وجود این، همهٔ آنچه این فلسفه با خود به همراه آورد، این بود که انسان مدرن را بهسمت چنان رنج ژرف و خودبیزاریای کشاند که از ابتدای تاریخ بشر بیسابقه بود. نیاز بشریت این است که از زاویهای فراتر از یک دیدگاه دلسوزانه به خود بنگرد، تا به این وسیله بتواند از حفرههای ذهنیای که انسان تمایل دارد آنها را نادیده بگیرد و بدیهی بداند، سرپوش بردارد. این مسئله باید در نمایشِ فیالبداههٔ زندگی، در مرکز صحنه به اجرا دربیاید. هر زمان که این اتفاق بیفتد، ما به یک جهش کوانتومیِ رشد ذهنی و عزتنفس دست خواهیم یافت.
Mephisto
۳
اما بعداً تصور کردم، گفتوگو با خودم کفایت نخواهد کرد؛ زیرا متوجه شدم در محدودهٔ دانش خودم محصور شدهام.
جواد
۳
هیچچیز دردناکتر و فجیعتر از این نیست که تنها نشانگر سن یک فرد سالخورده، نه خرد او و نه شخصیت والایش، بلکه فقط تعداد سالهایی باشد که زیسته است.
جواد
۲
شما هم، مثل خیلی از آدمها، فقط وقتی قدر مادرتان را دانستید که دیگر خیلی دیر شده بود. این بزرگترین افسوس و حسرت در دنیاست
Mephisto
۱
آنها این پیادهروی را تا وقتی که پاهایشان یاری کند، ادامه میدهند و بعد در سکوت بیرحمانهای که وجودشان را میبلعد، مینشینند؛ همان سکوتی که گریبانگیر آنهایی میشود که هیچکسی را ندارند تا یک کلمه با او حرف بزنند. چنین آدمهایی، برای فرار از احساس حقارتی که خود به آن آگاه هستند، حتی جرئت ابراز افکار خود با صدای بلند را ندارند، تا مبادا کسانی که گوش ایستادهاند گمان کنند آنها دیوانهاند.
چرا میترسید بهاندازهٔ چنین کسی تنها بشوید؟ چقدر احتمال دارد این اتفاق بیفتد؟
Farnaz
۱
چشمها پنجرهٔ روح هستند و همهٔ رازهای آن را فاش میکنند؛
Mephisto
۱
من بههیچوجه از تعالیمی که مرا وادار به تزویر و ظاهرسازی کردند قدردانی نمیکنم؛ بلکه برعکس، مشتاق خلوص کودکانه و بکر خودم هستم. آن خلوص کودکانه این امکان را برایم فراهم کرد تا بار دیگر، درست مثل زمانی که کوچک بودم، به خودم اجازهٔ لبخندزدن و خوشگذراندن بدهم و از هرگونه قیدوبند اجتماعی آزاد بشوم.
Mephisto
۱
از این توقعات غیرممکن از بشریت دست بردارید! والدین چگونه میتوانند از سوقدادن فرزندان خود بهسمت استانداردهای متعالی جامعه خودداری کنند و بدون توجه به دستاوردهایشان آنها را دوست بدارند؟ آنها چگونه میتوانند پذیرای درخشش فرزندانشان در بعضی زمینههای خاص باشند و در عین حال، آنها را بهخاطر شکست و عدم موفقیت در زمینههای مقبول جامعه ببخشند؟ فکر میکنم تعداد چنین والدینی، از تعداد انگشتهای یک دست هم کمتر باشد. احتمالاً کسانی که مطابق با استانداردهای شما زندگی میکنند، همیشه تعداد انگشتشماری از افراد خارقالعاده و استثنایی هستند. چرا نمیتوانید عقایدی را مطرح کنید که برای عموم مردم قابلقبول باشند؟!
Mephisto
۱
ذهنتان را آموزش بدهید که عاشق خودتان باشید، دنیایتان را مثل یک زمینبازی و خودتان را مثل کودکانی ببینید که از توقعات این جهانِ رقابتمحور فارغ هستند! طوری وجودتان را از عشق بیقیدوشرط به خودتان پر کنید که انگار بیشتر از هرچیزی عاشق خودتان هستید و انگار هیچ «دیگرانی» وجود ندارند که شما را مجبور کنند به قالبهای ازپیشتعیینشده تن بدهید.
Mephisto
۰
همان طور که شوپنهاور در کتاب جهان همچون اراده و تصور آورده است:
«سپس برای او روشن و مسلم میشود که آنچه او بهعنوان حقیقتِ خورشید و زمین میشناسد، چیزی جز چشمی که خورشید را میبیند و دستی که زمین را احساس میکند، نیست. دنیایی که او را احاطه کرده، فقط بازتاب و تصویری از ذهن خود است، این به آن معناست که این تصویر تنها در ارتباط با یک چیز دیگر، یعنی فهم و آگاهی خود او معنا پیدا میکند.»
Mephisto
۰
تنها دلیلی که باعث میشود اطرافیانتان را افرادی نرمال و عادی بدانید این است که با ذهن و روان حقیقی آنها آشنا نیستید.
Mephisto
۰
نقابتان را بردارید!
چطور؟
خودتان را کشف کنید!
سکوت...
خودتان باشید!
من را به خنده نیندازید! شما میدانید که این کار در این دنیای نقابدار و دلسردکننده، عملاً غیرممکن است!
شما باید این کار را بکنید! شما مجبورید، چون اگر در نهایت خودتان را پیدا نکنید، جوهر روح شما نابود خواهد شد! چارهای ندارید!
Mephisto
۰
شما در تلاش برای شکستن غلوزنجیرها (و قیدوبندهایی) هستید که بهطور متناقضی بهشدت آنها را دوست دارید. دلیل علاقهٔ شما به قیدوبندهایتان این است که آنها نهتنها باعث پنهانشدن شما پشت افکار عذابآورتان میشوند، بلکه برایتان حکم یک پوشش دفاعی قدرتمند را دارند.
امیر
۰
دوست من، شما نیز شیفتهٔ ناتوانی خود در تبدیلشدن به انسانی نرمال و عادی از دیدگاه خودتان هستید. با وجود این، تنها دلیلی که باعث میشود اطرافیانتان را افرادی نرمال و عادی بدانید این است که با ذهن و روان حقیقی آنها آشنا نیستید. در هر حال، حسادت شما نسبت به آنها دائم بیشتر میشود و در همین حین، شما دیوارهای ذهنیای ایجاد میکنید تا بتوانید بهکمک آنها از هویت مشاهدهگرِ منفصل خود، که به شما اجازه نمیدهد مانند بقیه باشید، دفاع کنید.
جواد
۰
اگر میخواهید یک دیدگاه خوشبینانه به دنیا داشته باشید، ناچارید در یک دنیای خیالی زندگی کنید.