بهصورت غیرارادی، دختر تا حدی در حیطهٔ نفوذ و تأثیر مادرش باقی میماند، او همچنان بخشی از روح و تن مادر خواهد ماند و بهجای اینکه در پی امیال خویش باشد باید آرزوهای مادر را تحقق بخشد. نتیجهٔ غریزی این امر احساس خصومت به مادر است که اغلب از دید دختر نیز پنهان میماند.
شیوهای که احساس ناخودآگاه نفرت میتواند به زندگی هیجانی دختر شکل دهد و آن را تعیین کند مضمون اصلی این کتاب است.
آلب
مادران ارتباطی اساسی میان نسلها شکل میدهند. مادر بودن حداقل تجربهای سهنسلی است
Azade_sh
غلوزنجیر شدن مادر و دختر به یکدیگر منبع ناامیدی و پرخاشگری است و تا زمانی که خودِ دختر مادر نشود این مسئله بروز پیدا نمیکند.
Azade_sh
در مقابل اعتقاد زیگموند فروید مبنی بر اینکه پدر شخصیت اصلی است، این کتاب این مفهوم را مطرح میکند که زنان در واقع بهمراتب بیشتر با مادر خود درگیرند.
Azade_sh
توهم همزیستی برای دوقلوها درست به همان اندازهٔ مادران و دختران میتواند ناتوانکننده باشد. حسادت، نفرت، خشم همه یا باید انکار شوند یا به شکل مازوخیسم درآیند. اگر رشد شخصیت جدا از دیگری اتفاق نیفتد، احساس عزتنفس هیچ شانسی برای رشد ندارد.
Azade_sh
همزیستی با مادر در مردان منجر به تهدید هویت جنسی آنها میشود.
Azade_sh
وقتی دختری باردار میشود، گاهی احساس میکند دو زوج رقیب به وجود میآید. او باید به مادرش وفادار باشد اما از فرزندش نیز مراقبت کند. از دو طرف او را صدا میکنند. مادربزرگ و کودک برای جلبتوجه مادر جوان میجنگند.
Azade_sh
وابستگی به یک نفرِ بهخصوص، برای تمام نیازهای عاطفی، نهتنها برای مادر بلکه برای کودک نیز میتواند عذابآور و ناسالم باشد.
Azade_sh
کنار هم بودنِ همیشگیِ مادر و کودک اینقدر هم ایدئال نباشد. مادر مضطرب ممکن است از فرزندان خود برای رفع نیازهای ارضانشدهاش به عشق استفاده کند و بر نشانههای عشق از آنها اصرار ورزد.
Azade_sh