
Farhadmarch
۷
بهترین دفاع، گفتن حقیقت است.
Book
۷
بغضی درونم میترکه که سالهاست تو وجودم نگهش داشتم.
Farhadmarch
۵
به ظاهر هرچیزی کار دارند، نه به آنچه در زیر پوستهٔ آن است.
Farhadmarch
۴
اگه برای کسایی که عاشقشونم مرده به حساب میام، همون بهتر که بهخاطرشون بمیرم
Book
۴
نمیخوام بهخاطرش گریه کنم؛ چون گریه چیزی رو حل نمیکنه، فقط همهچی رو خراب میکنه.
Book
۴
«من فقط میخوام همهچی بشه مثل اولش.»
Farhadmarch
۳
پولدارها مثل ما به دیگران نگاه انسانی ندارند. ما برای آنها مهرههایی هستیم که حرکتمان میدهند، اهرمهایی که هروقت خواستند فشارمان دهند.
Book
۳
نمیتونم به هیچکسی جز خودم وابسته باشم. همهٔ زندگیم به این وابسته است.
فرفری موی غزلساز
۳
خندهدار اینجاست وقتی روزگار میگذاردت زیر فشار، تازه یک جنبههایی از خودت رو میشناسی.
Baran
۳
و این میان من بودم که درسی بزرگ گرفتم. یاد گرفتم که چقدر آسان میشود مسیر خود را گم کنی و در سایهٔ انتقام شخصی و توهمات یک عده آدم سرگردان شوی.
Farhadmarch
۲
اما داشتن هر توانایی، یک مسئولیتی هم پشتش ایجاد میکنه و من یکی نمیتونم این مسئولیت رو سبک بگیرم.
Book
۲
دوستی ما دو نفر را در هر استانداردی که بسنجی، چیزی عجیب است. راستش چنین دوستیای اصلا نباید به وجود میآمد.
Book
۲
انگار که تیکههایی از درونم خرد شدند و نمیدونم اونها رو چهجوری سَرهم کنم.
فرفری موی غزلساز
۲
خشم چیزیست قدرتمند که آدم را غیرقابلپیشبینی میکند.
Farhadmarch
۱
استراحت من وقتیه که تو قبر بخوابم.
Farhadmarch
۱
آدمها میتونند یکوقتهایی خیلی عوضی بشوند
Farhadmarch
۱
دوست ندارم پی چیزی رو که معلوم نیست هست یا نه، بگیرم.
Farhadmarch
۱
خندهدار اینجاست وقتی روزگار میگذاردت زیر فشار، تازه یک جنبههایی از خودت رو میشناسی.
Farhadmarch
۱
بیرحمی اگر در جای درستش انجام شود، خیلی هم کار خوبی است. انجام دادن کار غلط. بالاخره هرکسی در حق شخص دیگری بدی کرده است.
Farhadmarch
۱
دنیا خیلی گهه و هرکسی اینجا هرچی سرش بیاد حقشه.
Farhadmarch
۱
«تو چی؟ خوبی کانر؟»
شونه بالا میندازم. نمیدونم چطوری جوابش رو بدم. یعنی خوببودن چهجوریه؟
Farhadmarch
۱
من حفرهای هستم پر از دردسر و درد و نیاز.
Farhadmarch
۱
نمیتونم به هیچکسی جز خودم وابسته باشم. همهٔ زندگیم به این وابسته است.
آمادگی ندارم؛ اما باید شروع کنم.
Farhadmarch
۱
فقط خودم هستم که باید به داد خودم برسم.
Book
۱
فکر میکنم هردومان دور میدانی بهنام عشق چرخ میزنیم، اما هیچکدام عجلهای برای ورود به آن نداریم. فقط خدا میداند ترکیب ما دو نفر چه خواهد شد.
Book
۱
ما هر دو آدمهای پیچیدهای هستیم.
Book
۱
برای اینکه با بقیه همصحبت نشه، سرش رو کرده تو یک کتاب و به هیچکس نگاه نمیکنه. ولی از حق نگذریم عاشق کتاب خوندنه.
Book
۱
«خب چرا؟»
میگویم: «خودت میدونی چرا.»
«حالا این یکبار رو میخوام از زبون تو بشنوم.»
Book
۱
بعضی وقتها حس میکنم رابطهمان مثل اسکیت روی یخی نازک است. هر لحظه امکانش هست یخ بشکند و درون آب سقوط کنیم. اما خواستههایمان یکی است و هرگز تغییر نخواهد کرد.
Book
۱
او برایم مثل رازی میماند که هرگز حل نخواهد شد
