
٪۵۰
کتاب ارواح ملیت ندارند
تجربه زندگی میان زبانهای ژاپنی و آلمانی
انتشارات:
نشر اطراف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Fatima
۱۴
در زبان مادری، واژهها به آدم میچسبند، طوری که بهندرت میتوان شور و شوق بازیگوشانهشان را درک کرد. در زبان مادری، افکار چنان به واژهها متصلاند که نه فکر میتواند رها و آزاد پرواز کند و نه واژه. اما در زبانهای خارجی، آدم چیزی شبیه منگنهکش در اختیار دارد: میتواند همهٔ چیزهایی را که به هم متصلاند و دودستی یکدیگر را چسبیدهاند، از هم جدا کند.
سمانه بهگام
۱۴
خوش ندارم تمام افراد را به صورت دیداری درک کنم، چه برسد که بخواهم دربارهٔ هر بدنی عقیدهای داشته باشم، چون در این صورت فرایند معکوس هم رخ خواهد داد: بدن من چیزی میشود که باید مدام بر اساس نگاه دیگران از نو شکل بگیرد.
سمانه بهگام
۹
در توکیو مردم نه در خانه کتاب میخوانند و نه در کتابخانه، بلکه در قطار شهری مطالعه میکنند. آنجا آدم همیشه وقت دارد، چون کسی او را نمیشناسد.
کتابخوانهای داخل قطار شهری عادتهای عجیبی دارند. کتاب را خیلی نزدیک صورتشان میگیرند. آدم کموبیش حس میکند هدف از وجود کتاب پنهان کردن چهرهٔ آنهاست. انگار کتابها نقابهاییاند که نام و عنوانی دیگر به چهرهٔ خوانندگانشان میبخشند.
سمانه بهگام
۸
کتاب شبیه تختخواب است چون آدم در آن رؤیا میبیند.
سمانه بهگام
۷
این نیاز به دیده شدن بر ترسی مبتنی است؛ ترس اینکه چیزی که دیده نشود ممکن است هر لحظه ناپدید گردد.
سمانه بهگام
۷
اروپا استاد نقد است و این از خصیصههای اوست. اگر نقد نکند، ناپدید میشود. از هیچچیز هم به اندازهٔ نبودن نمیترسد.
سمانه بهگام
۶
انتقاد هرگز برای من فرم خلاقانهای برای اظهارنظر دربارهٔ خودم و چیزهای غریبه نبوده است. اما برای اروپا انتقاد نکردن از خود و دیگرانْ غیرمنصفانه، ریاکارانه و یا کموبیش غیراخلاقی است. هرگز دربارهٔ شخص، رخداد و یا نهادی حرف نمیزند، مگر اینکه لابهلای حرفهایش از او انتقاد هم بکند.
Fatima
۵
در توکیو اگر سی سال از ساخت خانهای بگذرد به آن میگویند «قدیمی». بسیاری از خانهها پیش از رسیدن به بیستسالگی تخریب میشوند. در ژاپن، معماری از ناپایدارترین فرمهای هنری است. شاید به همین دلیل برایم اینقدر دشوار بود که باور کنم آن خانههای نیمهچوبی قدیمی واقعاً هنوز وجود دارند.
Fatima
۵
تعداد زیادی گردشگر و کارگر هم از کشورهای دیگرند و با الفبای دیگری زندگی میکنند. تصویر شهر در چشم آنها معماگونه و مبهم مینماید.
وقتی به هامبورگ آمدم، تمام حروف الفبای آلمانی را بلد بودم اما پیش میآمد مدتی طولانی به هر حرف خیره شوم، بدون آنکه معنای کلمه را درک کنم.
ahya
۵
محل کار مورد علاقهام داخل رحم مادر است که دو در دارد: یکی به جهان مردگان راه دارد و دیگری به جهانِ زبانِ روشن و دقیق باز میشود.
Mo0onet
۳
روح تنهاترین مادر دنیاست.
واژههای زیادی را به دنیا میآورد و در تنهایی میمیرد.
یوکو تاوادا
سمانه بهگام
۲
در شعری نوشتم اروپا وجود ندارد، بههیچوجه منظورم این نبود که گم شده. بلکه میخواستم بگویم اروپا از آغاز در قالب شخصیتی مفقود ساخته شده.
سمانه بهگام
۲
من میخواهم اروپا را نه دیداری بلکه با زبانم در دهان درک کنم. وقتی زبانم طعم اروپا را بچشد و «سخن اروپا بگوید»، احتمالاً خواهم توانست از مرز میان مشاهدهگر و ابژه عبور کنم
سمانه بهگام
۲
چندان به فیلمها علاقه نداشتم، بلکه عکسها بودند که توجهم را جلب میکردند. فیلمها هرگز فرصت کافی برای ورود به تصاویر قاب در اختیارم قرار نمیدادند.
Atia
۲
مقابل موزهٔ جنایی قرون وسطا، قفسی آویزان بود. در قفس خبری از پرنده نبود چون خیلی بزرگتر از این حرفها بود. راهنما برایمان توضیح داد که این قفس مختص نانواها بوده. اگر نانی که نانوا میپخت، سبکتر از وزن تعیین شده بود او را در قفس زندانی میکردند و سپس در آب میانداختند. درک این موضوع برایم اصلاً آسان نبود: اگر نان سبک بوده، خود نان را باید به جای نانوا در قفس زندانی میکردند که پرواز نکند و در نرود. از مهمترین تواناییهای نانواها این است که نان را بزرگتر از آنچه هست جلوه بدهند. در ژاپن، تمام نانها بزرگتر از آنی که هستند به نظر میآیند. چرا باید نانوا را به این دلیل مجازات کرد؟ شاید چون نان نماد بدن مسیح بوده.
Rana Rabbani
۲
مدتها پیش، زمانی که مردم در بسیاری از روستاهای ژاپن دستبهگریبان فقر مطلق بودند، گاهی پیش میآمد که زنی بچهٔ خودش را به محض تولد بکشد، چون میدانست اگر این کار را نکند، نوزاد بهزودی همراه بقیهٔ خانواده از گرسنگی تلف میشود. به ازای هر فرزند کشتهشده، یک عروسک چوبی به نام کوکشی (در لغت به معنای سربهنیست کردنِ بچه) ساخته میشد تا بقیهٔ خانواده هرگز از یاد نبرند که به قیمت کشته شدن آن بچه، از گرسنگی جان به در بردهاند.
تا شین
۲
برای قطع ارتباط کسی با جهان، اول باید به جای دهان، گوش او را نابود کرد.
سمانه بهگام
۱
در عوض آنچه توجهم را بهشدت جلب کرد این بود که گویی بدن اروپایی همواره در جستوجوی نگاه است. نه فقط صورت، بلکه انگشتها یا حتی کمر او هم طالب نگاه هستند. شاید به همین دلیل هم همه باید همواره به بدن افراد دیگر نگاهی بیندازند. ماجرا به همین ختم نمیشود: انگار چشمها هم ملزماند به این بدن واکنشی نشان دهند. هرچند پذیرفتنی است که آدم واکنشی منفی نشان دهد اما واکنش نشان ندادن پذیرفته نیست. غالباً در اتوبوس یا قطار شهری مجبور میشدم چشمانم را ببندم، چون این تکلیف برایم زیادی سنگین بود. کم پیش نمیآمد که در خیابان تذکری پرخاشگرانه بشنوم که چرا مردی را از نگاهم محروم کردهام
mohammad shiavi
۱
به گفتهٔ باختین، ابهام خصلت و ویژگی همهٔ زبانهاست و از تکتک واژههای هر زبان میجوشد. کلمهها خام و دستِ اول از لغتنامه به زبان و قلم آدمها راه نمییابند و همواره ردی از مقاصد و مفاهیم مورد نظر کاربران قبلی بر تنشان میماند.
Azadeh Garazhian
۱
در زبان مادری، افکار چنان به واژهها متصلاند که نه فکر میتواند رها و آزاد پرواز کند و نه واژه. اما در زبانهای خارجی، آدم چیزی شبیه منگنهکش در اختیار دارد: میتواند همهٔ چیزهایی را که به هم متصلاند و دودستی یکدیگر را چسبیدهاند، از هم جدا کند.
حنا از گرین گیبلز
۱
آدم نمیتواند بعد از مرگ همان آدم سابق باشد، نمیتواند قبل و بعد از تولد هم یک جور باشد. پس هر بچهای که به دنیا میآید، تقلبی است. هر بچهای هنگام تولد گم میشود و بچهٔ دیگری به دنیا میآید که همان «من» است/هستم.
رحم مادر
زهرا علیمحمدی
۱
با این همه، به دلیل حسی که «شوق وطن» مینامم، دوست دارم به آسیا بروم. شوق وطنْ فقدان وطن نیست. شوقی است که با مشاهدهٔ وطن با نگاهی نو در من ایجاد میشود.
محدثه
۱
در توکیو مردم نه در خانه کتاب میخوانند و نه در کتابخانه، بلکه در قطار شهری مطالعه میکنند. آنجا آدم همیشه وقت دارد، چون کسی او را نمیشناسد.
محدثه
۱
رسمی در آلمان متداول است که خیلی از آن خوشم میآید: برای پرهیز از بدشانسی، سه بار به چوب میزنند.
farahani
۱
. در مواجههٔ دو زبان، کاربرِ زبان اگر چنین ابهامی را تاب نیاورد و نتواند اشتیاق به قطعیت و ثبات را در خود مهار کند، یا اسیر نوستالژی ثبات نسبی در دنیای زبان اولش میماند یا بهسرعت مدهوش حالوهوای متفاوت و جدید دنیای زبان دیگر میشود. در نتیجه، خود را از لحظات و مقاطع درنگ و فواید تحمل ابهام محروم میکند و به جای بهرهگیری از فرصتِ گفتوگو و بدهبستان با دو زبان و بسط فضای اندیشهورزی، مغلوب موقعیت میشود.
farahani
۱
بیتردید، کسی که پا به دنیای زبانی جدید میگذارد در مرحلهٔ زبانآموزی متوقف نمیشود و دانسته یا ندانسته زندگی در زبان دیگر را تجربه میکند
farahani
۱
به گفتهٔ والتر بنیامین، دو نوع راوی داریم: «در گویش محلی، وقتی کسی سفر میکند، میتواند چیزی روایت کند. در این حالت، راوی کسی است که از راه دوری میآید. اما نشستن پای صحبت افرادی که زندگی آبرومندانهای دارند، در سرزمین خود ماندهاند و قصهها و سنتهای آن را بلدند هم به همین اندازه جالب است. اگر بخواهیم این دو نوع راوی را در قالبی کهن بازنمایی کنیم، یکی در کشاورزِ یکجانشین ظاهر میشود و دیگری در دریانوردِ تاجر.»
ela
۱
خوش ندارم تمام افراد را به صورت دیداری درک کنم، چه برسد که بخواهم دربارهٔ هر بدنی عقیدهای داشته باشم
fraots
۱
در زبان مادری، واژهها به آدم میچسبند، طوری که بهندرت میتوان شور و شوق بازیگوشانهشان را درک کرد. در زبان مادری، افکار چنان به واژهها متصلاند که نه فکر میتواند رها و آزاد پرواز کند و نه واژه.
Bud
۰
در زبان مادری، افکار چنان به واژهها متصلاند که نه فکر میتواند رها و آزاد پرواز کند و نه واژه. اما در زبانهای خارجی آدم چیزی شبیه منگنهکش در اختیار دارد: میتواند همهٔ چیزهایی را که به هم متصلاند و دودستی یکدیگر را چسبیدهاند، از هم جدا کند.
