
بریدههایی از کتاب سکوت
۳٫۹
(۳۸)
بدانید که سکوت از قلب شما
سرچشمه میگیرد
نه از سخننگفتن.
مصطفی
آرزومندبودن و هدفداشتن خوب است.
اما نباید به آنها اجازه دهیم موانعی شوند که
ما را از شادزیستن در اینجا و اکنون بازدارند.
مصطفی
انزوای حقیقی از قلبی استوار پدید میآید
که نه دستخوش آدمها میشود،
نه دستخوش افسوسهای مربوط به گذشته و نگرانیها از آینده
مصطفی
سکوت فقط به معنای حرفنزدن نیست. بیشترِ هیاهویی که تجربه میکنیم زمزمهٔ مداومی است که در سرمان جریان دارد.
next chapter
دوستانی هستند که حضورشان مانند نتهای سکوت در موسیقی است. از حضورشان احساس آسودگی، آزادی و شعف به آدم دست میدهد. لازم نیست حرفهای بیمعنی بزنی. خودت و آسودگی را کاملاً احساس میکنی.
amirkarimifar
کسی که از آینده نگرانی و هراس دارد، بهاندازهٔ همان کسی اسیر است که در بند گذشته به سر میبرد.
کیمیا
برای بودن واقعی، باید از افکار رها بود، رها از نگرانی، رها از ترس و رها از تمنا.
Ren
میخواهیم تنهایی و خلأ درونمان را با دریافتهای احساسی پر کنیم.
حواس ما پنجرههای ما به دنیای بیرون هستند. بسیاری از ما پنجرههایمان را همیشه باز میگذاریم و به مناظر و صداهای دنیا اجازه میدهیم به ما هجوم بیاورند، در ما نفوذ کنند و رنجی را که در خودِ آزرده و غمگینمان داریم بدتر کنند. ما شدیداً حس سرما و احساس تنهایی و ترس داریم. آیا تابهحال برایتان پیش آمده است که در حال تماشای برنامهٔ ترسناکی در تلویزیون باشید و نتوانید آن را خاموش کنید؟ صداهای گوشخراش و صدای شلیک و انفجار اعصابتان را به هم میریزد، اما از جا بلند نمیشوید که تلویزیون را خاموش کنید. چرا خود را اینگونه شکنجه میدهید؟ نمیخواهید کمی به خودتان آرامش بدهید و پنجرههای احساسی را ببندید؟ آیا وقتی تنها هستید از انزوا میهراسید، از تهیبودن و احساس تنهایی؟
سما خادمي
وقتی خود را در احاطهٔ کسانی قرار میدهیم که از درک و محبت برخوردارند، از حضور آنها تغذیه میکنیم و دانههای فهم و محبت خودمان آبیاری میشوند. وقتی در احاطهٔ کسانی قرار میگیریم که کارشان شایعهسازی، گله و انتقاد دائمی است، این سمها را جذب میکنیم.
کاربر ۹۶۸۹۶۳۷
ما چیزی هستیم که آن را احساس و درک میکنیم.
اگر خشمگینیم، خشمیم.
اگر عاشقیم، عشقیم.
اگر به قلهٔ برفی کوهی مینگریم، کوهیم.
هنگام رؤیاپردازی، رؤیاییم.
Hasti.Erfavian
وقتی ساکت نشستهایم، بدون هیچ محرک بیرونی، گفتوگویی درونی و بیپایان در سرمان جریان دارد. ما مدام در حال مصرف افکارمان هستیم. گاوها، بزها و بوفالوها غذایشان را میجوند، قورت میدهند، بعد دوباره به دهانشان میآورند و چند بار دیگر میجوند. ما گاو یا بوفالو نیستیم، اما درست به همین شیوه افکارمان را نشخوار میکنیم - متأسفانه بیشتر افکار منفی را. ما افکارمان را میخوریم و بعد آنها را بالا میآوریم تا دوباره و دوباره بجویم، مثل گاوی که نشخوار میکند.
Ren
انتخاب آگاهانه دربارهٔ اینکه خود را در احاطهٔ چه چیزها و چه کسانی قرار دهید یکی از کلیدهای یافتن فضای بیشتر برای داشتن نشاط است.
کیمیا
برای بودن واقعی، باید از افکار رها بود
کیمیا
ما با عقاید و افکارمان ادامه مییابیم.
آنها کودکانی هستند که هر لحظه آنها را به دنیا میآوریم.
کیمیا
وقتی توانستید همهٔ صداهای درونتان را خاموش کنید، وقتی توانستید سکوت، سکوتی رعدآسا، در وجودتان برقرار نمایید، ژرفترین ندا را از درونتان میشنوید. قلبتان شما را فرامیخواند. قلبتان در تلاش است چیزی به شما بگوید، اما هنوز نمیتوانید آن را بشنوید، چون ذهنتان پر از هیاهوست. شما همیشه، شب و روز، بهسویی کشانده میشوید. شما پر از افکارید، بهویژه افکار منفی.
soheil
شاید شما هم مثل اکثر آدمها معتقدید شرایط ناشناختهای وجود دارد که برای شادبودن باید آنها را به دست آورد. مانند مدرکگرفتن، ترفیع شغلی، افزایش حقوق یا برقرای یک رابطه. اما شاید این عقیده دقیقاً همان چیزی است که شما را از شادبودن بازمیدارد. برایاینکه باید آن عقیده را رها کنید تا با ایجاد فضا شادی حقیقی آشکار شود، نخست باید این حقیقت را دریابید که سماجت در حفظ عقیدهٔ فعلی باعث رنجکشیدن شما میشود. شاید ده یا بیست سال است آن عقیده را حفظ کردهاید و نمیدانید ظرفیت طبیعی شما را برای شادبودن مختل کرده است.
soheil
سکوت ضروری است. ما به سکوت نیاز داریم،
همانقدر که به هوا نیاز داریم،
همانقدر که گیاهان به نور نیاز دارند.
اگر واژهها و افکار در اذهان ما ازدحام کنند،
فضایی برایمان باقی نمیماند.
Ren
ما تمایل فطری به فرار از رنج داریم. اما بدون رنج، نمیتوانیم در مقام انسان به تعالی برسیم.
Ren
خانه جایی است که تنهایی ناپدید میشود.
اما خانه واقعاً کجاست؟
خانهٔ حقیقی ما همان است
که بودا آن را جزیرهٔ خویشتن نامید،
مکان آرام درون خودمان.
اغلب توجهی نداریم که آنجاست؛
حتی واقعاً نمیدانیم کجاییم،
زیرا محیط بیرون و درونمان پر از هیاهوست.
برای یافتن آن جزیرهٔ خویشتن به سکوت محتاجیم.
کاربر ۹۴۴۳۴۳۵
من از نفسکشیدن و لباسشستن و چرتزدن روی سنگهای بزرگ داخل جویبار لذت میبردم. هرجا که میرفتم، صدای ریزش آب به گوش میرسید. روز و شب، همان صدا را میشنیدم. به بوتهها و درختهای اطراف نگاه میکردم و میاندیشیدم. آنها از لحظهٔ تولد این صدا را شنیدهاند. فرض کنید این صدا متوقف میشد و آنها برای اولین بار بیصدایی - سکوت - را میشنیدند. فقط اگر میتوانید، تصور کنید. ناگهان آب از حرکت بازمیایستد، و همهٔ این گیاهان که از بدو رویش همیشه، روز و شب، صدای شرشر آب را شنیدهاند دیگر آن را نمیشنوند. فکر کنید از اینکه برای اولین بار در زندگی صدای بیصدایی را میشنوند چقدر شگفتزده میشوند.
soheil
ما ۹۹.۹ درصد وقت خود را صرف نگرانی دربارهٔ این دغدغههای روزمره میکنیم - آسودگیهای مادی و آسودگیهای عاطفی - و این را میتوان درک کرد، چون برای احساس امنیتداشتن باید نیازهای اساسی خود را رفع کنیم. اما اکثراً بسیار نگرانیم، بسیار فراتر از رفع نیازهای اساسی. ازلحاظ جسمی امنیت داریم، شکممان سیر است، سقفی بالای سر داریم و خانوادهای پرمحبت؛ اما هنوز مدام نگرانیم.
soheil
اگر به مشاهده ادامه دهید، میبینید که از خورشید ساخته شدهاید، یکی از بزرگترین ستارههای کهکشان. و میدانید کرهٔ زمین، و همچنین خود شما، از ستارگان ساخته شدهاید. پس شما ستارگان هستید. در شبی که آسمان صاف است، بالا را نگاه کنید، تا بتوانید خود را در ستارگان بالای سرتان ببینید. شما آن جسم کوچک نیستید که معمولاً در جایگاه «خود» میپندارید.
soheil
عمیقترین دغدغه در وجود شما و در وجود بسیاری از ما همان است که درک نکردهاید، همان که نشنیدهاید. تکتک ما دغدغهٔ مطلقی داریم که به دغدغههای مادی و عاطفی ربطی ندارد. میخواهیم با زندگی خود چه کنیم؟ سؤال این است. ما اینجاییم، اما چرا اینجاییم؟ ما چه کسی هستیم، فرد فرد ما؟ میخواهیم با زندگی خود چه کنیم؟ اینها سؤالهایی هستند که برای پاسخدادن به آنها معمولاً وقت نداریم (یا وقت صرف نمیکنیم).
soheil
وقتی به چیزی که در ضمیرمان جذب میکنیم و در ذهنمان پرورش میدهیم توجهی نداریم، آسیبهای زیادی به خود و روابطمان میزنیم.
soheil
به همین صورت، میتوانید انتخاب کنید چیزهای سالم در آگاهی خود پرورش دهید که شما را تغذیه کند، بهجای چیزهایی که مسمومتان میکنند و باعث رنجکشیدن شما میشوند.
soheil
چه متوجه باشیم چه نباشیم. زمان بهسرعت میگذرد؛ شاید روزی تعجب کنیم از اینکه میبینیم زندگی ما به پایان خود نزدیک شده است و ما نمیدانیم در تمام عمر چه کردهایم. شاید همهٔ روزها را با خشم، ترس و حسادت تلف کردهایم. بهندرت به خود فرصت و فضا میدهیم تا بیندیشیم: آیا همان کاری را انجام میدهم که همیشه دلم میخواست در زندگیام انجام دهم؟ اصلاً میدانم آن کار چه بود؟ هیاهویی که در سر ماست و هیاهوی اطرافمان آن «سکوت، صدای کوچک» درونمان را خفه میکند. آنقدر سرگرم انجام «چیزی» هستیم که بهندرت لحظهای وقت صرف میکنیم تا عمیقاً بنگریم و ژرفترین آرزوهایمان را دریابیم.
Ren
خانهٔ حقیقی ما همان است
که بودا آن را جزیرهٔ خویشتن نامید،
مکان آرام درون خودمان.
اغلب توجهی نداریم که آنجاست؛
حتی واقعاً نمیدانیم کجاییم،
زیرا محیط بیرون و درونمان پر از هیاهوست.
برای یافتن آن جزیرهٔ خویشتن به سکوت محتاجیم.
Ren
حجم
۹۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۹۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
قیمت:
۵۵,۰۰۰
۲۲,۰۰۰۶۰%
تومان