میخواهیم تنهایی و خلأ درونمان را با دریافتهای احساسی پر کنیم.
حواس ما پنجرههای ما به دنیای بیرون هستند. بسیاری از ما پنجرههایمان را همیشه باز میگذاریم و به مناظر و صداهای دنیا اجازه میدهیم به ما هجوم بیاورند، در ما نفوذ کنند و رنجی را که در خودِ آزرده و غمگینمان داریم بدتر کنند. ما شدیداً حس سرما و احساس تنهایی و ترس داریم. آیا تابهحال برایتان پیش آمده است که در حال تماشای برنامهٔ ترسناکی در تلویزیون باشید و نتوانید آن را خاموش کنید؟ صداهای گوشخراش و صدای شلیک و انفجار اعصابتان را به هم میریزد، اما از جا بلند نمیشوید که تلویزیون را خاموش کنید. چرا خود را اینگونه شکنجه میدهید؟ نمیخواهید کمی به خودتان آرامش بدهید و پنجرههای احساسی را ببندید؟ آیا وقتی تنها هستید از انزوا میهراسید، از تهیبودن و احساس تنهایی؟