
بریدههایی از کتاب جین در فانوس تپه
نویسنده:ال. ام. مونتگمری
مترجم:محمدحسام برجیسیان
ویراستار:محدثه ابراهیم زاده
انتشارات:انتشارات قدیانی
دستهبندی:
امتیاز
۴.۳از ۴۹ رأی
۴٫۳
(۴۹)
«دیوارها بهمحض اینکه از آنها عکس آویزان میکنی، دوست آدم میشوند. دیوار برهنه چشم دیدن هیچکسی را ندارد.»
fateme rahimi
بیشتر دردسرهای دنیا را آدمهای احمق درست میکنند نه آدمهای شرور.
✨🦢Goldenbrown🦢✨
شاید... هنوز خیلی هم دیر نشده باشد
Book
هیچوقت حسادت نکن جینی. هیچچیزی خانمانسوزتر از حسادت نیست.
sepid sh
اصلاً نمیدانست سکوت جین تنها سپرش برابر سیل اشکهایش است. جین نباید "بههیچوجه" زیر گریه میزد.
Ariana☀️⛵️
هر زبان جدیدی شبیه به دری است که به کاخی شاهانه باز میشود.
nina61
بعضیوقتها هیچ پاسخی بدتر از "نه" نیست، اما گاهی هم هیچ پاسخی شیرینتر از آن نیست.
raha
دوست دارد دوروبرش خلوت باشد... درست مثل خودم.
Book
بیشتر دردسرهای دنیا را آدمهای احمق درست میکنند نه آدمهای شرور.
Sahia
وقتهایی که توی حال و هوایش باشم، میتوانم یککله حرف بزنم. بقیهٔ اوقات ترجیح میدهم ساکت بنشینم.
Book
ولی جین بعضی از آدمها خیلی از راه راست فاصله گرفتهاند و هرچقدر هم که دلشان بخواهد، دیگر نمیتوانند به آن برگردند.
raha
احساس میکرد که انگار تمام این مدت مشغول دویدن بوده، میدویده تا به کسی توی جاده برسد، ولی آن فرد مد نظر لحظهبهلحظه از او دورتر میشد.
Book
من هم با امرسون موافقم، گزافترین بهایی که برای هر خواسته میپردازی، همان "خواستن" است. بعضیوقتها هیچکس تاب پرداخت چنین بهایی را ندارد.
مجهول
قبلازآن فکر میکردم ترواییها خیلی احمق بودهاند که بهخاطر چنین چیزی جنگ راه انداخته بودند. ولی آن روز فهمیدم اگر هلن تروایی هم به اندازهٔ رابین من زیبا بوده، ارزش جنگیدن را داشته
raha
تازه چشمهایش. چشمهای او بهقدری قشنگ بودند که آدم دیگر چشم دیدن هیچ چشمی را نداشت.
Book
زبان انسان میتواند جان او را حفظ کند یا آن را بر باد دهد.
Book
«هیچکدام از ماجراجوییها بیتماشای طلوع روز جدید ماجراجویی نمیشود جین. خدا میداند هر روز با خودش چه میآورد. شاید یک پادشاهی سرنگون شود... شاید یک بچه به دنیا بیاید که یک روز درمان سرطان را کشف میکند... شاید کسی جایی یک شعر ناب بسراید...»
مجهول
خانه! جایی خوانده بود، "دل هرکجاست، خانه همانجاست."
مجهول
آهسته گفت: «فکر... فکر نمیکردم چیزهایی که من دوستشان دارم هم بمیرند.»
«جین، عشق جلوی مرگ را نمیگیرد. درست است زندگیاش کوتاه بود، ولی خوشبخت بود. توی باغچه خاکش کردیم. بیا باغچه را ببین جین. بهمحض اینکه خبردار شد تو داری برمیگردی، حسابی گل کرد.»
مجهول
«زندگی! با دخترم مهربان باش... عشق! هیچوقت خانهٔ قلبش را خالی نکن.»
مجهول
به این میگویند زندگی جین! آدم باید شومینهٔ خودش را داشته باشد. پای آدم جلوی شومینهٔ بقیه گرم میشود، ولی قلبش یخ میبندد.
زهرا سادات
نمیخواستم کار به جایی بکشد که شعلهٔ عشقی که یکوقتی توی چشمهایش برق میزد، جایش را به نفرت بدهد.
raha
اگر فقط هر هزار سال یک بار ستارهها را میدیدیم، آنموقع میفهمیدیم داریم چه منظرهٔ نفسگیری را از دست میدهیم.»
raha
اگر فقط هر هزار سال یک بار ستارهها را میدیدیم، آنموقع میفهمیدیم داریم چه منظرهٔ نفسگیری را از دست میدهیم.
A.D
جین فکر کرد، "ولی من از دوستداشتن بقیه خوشم میآید. احساس خوبی به آدم میدهد."
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
دنیای زبانها خیلی جالب است. هر زبان جدیدی شبیه به دری است که به کاخی شاهانه باز میشود. حتی مطمئنم از لاتینی هم که دیگر عمرش به آخر رسیده، خوشت میآید. مرگ یک زبان خیلی غمانگیز است، مگرنه؟ یک موقعی زنده و پرشور و نشاط بوده. آدمها با آن حرفهای زشت و قشنگ... حرفهای خردمندانه و احمقانه میزدهاند.
Azar
بیشتر دردسرهای دنیا را آدمهای احمق درست میکنند نه آدمهای شرور. "
سنبل بنفش
گفت: «کاری از دست من برمیآید؟»
جین ناخواسته با همین یک جمله نشان داد چهجور آدمی است. احتمالاً هر کس دیگری بود، میگفت، «چیزی شده؟»
Book
«همانموقع فهمیدم ما شبیه به هم هستیم.»
Book
از بین اینهمه آدم، جین فقط دو نفرشان را دوست داشت، دو نفر از بین میلیونها آدم تعداد خیلی کمی بود.
Book
حجم
۲۶۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۵ صفحه
حجم
۲۶۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۵ صفحه
قیمت:
رایگان