
riza
۱
هوسرل مکرراً تأکید کرده است که اگر کسی اپوخه و تحویل استعلایی را خصوصیاتی بیربط بداند، هیچ بختی برای درک چیستی پدیدارشناسی نخواهد داشت. اما پدیدارشناسان متأخر چطور؟ جای بحث ندارد که نه هایدگر و نه مرلوپونتی اشارات زیادی به اپوخه و تحویل نکردهاند. اما آیا این از آن روست که روششناسی هوسرل را مردود دانستهاند یا از آن روست که صرفاً آن را مسلم انگاشتهاند؟
riza
۰
دازاین از آن رو که همواره از قبل در میان چیزها اقامت دارد، هیچ بیرونی ندارد، و به همین دلیل نیز مهمل است که بگوییم دازاین درون دارد. ایدههای مشابهی را میتوان در هوسرل یافت؛ او استدلال میکند که تقسیمبندی سطحی میان درون و بیرون برای رسیدن به فهم صحیحی از قصدیت نامناسب است، و سوژه نه در جهان است نه بیرون از آن، درست همانطور که جهان نه در سوژه است نه بیرون از آن. پدیدارشناسی دقیقاً همین شکاف میان درونبیرون را در هم میریزد. به تعبیر مرلوپونتی، «جهان کاملاً در درون است و من کاملاً بیرون از خویشم».
riza
۰
چنین نیست که دازاین در جهتگیری بهسوی چیزی و در فراچنگآوردن آن ابتدا از حیطهٔ درونیای که بدواً در آن محصور است خارج شود، بلکه، در نوع اولیهٔ هستیاش، همواره پیشاپیش «بیرون» و همراه با موجودی است که در جهانِ پیشاپیش مکشوف با آن مواجه شده است. همچنین، اینگونه نیست که وقتی دازاین در کنار موجودی اقامت میکند که بناست شناخته شود و سرشتش را تعین ببخشد، حیطهٔ درونیای را ترک گوید، بلکه دازاین، حتی در این «بیرون بودنِ» همراه با متعلقش (یا ابژهاش)، در «درون» است اگر این در «درون» بودن بهدرستی فهم شود، یعنی دازاین خودش بهصورتِ درجهانبودنی که شناسنده است وجود دارد.
riza
۰
پژوهش پدیدارشناسانهٔ شایسته دربارهٔ قصدیت نباید صرفاً وجه سوبژکتیو، مثلاً تجربهٔ ادراکی یا عاطفی، را لحاظ کند، بلکه باید دربارهٔ همبستههای عینی آنهاعین ادراکشده یا مورد میلهم تحقیق کند. همین امر در مورد عکس این هم صادق است.
riza
۰
در متون پدیدارشناسانه، «تقویم» اصطلاحی فنی است. تقویم (یا تقوم بخشیدن) به معنای آفرینش نیست. آگاهی اعیانی را که تقویم میکند نمیآفریند. سرمنشأ آنها هم نیست، به این معنا که آنها را بهنحوی بتوان از عملیات آگاهی استنتاج یا بر حسب این عملیات تبیین کرد. چنین نیست که گویی این واقعیت که آب از هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است، و نه از هلیوم و زنون، باید بهنحوی با استناد به آگاهی تبیین شود.
riza
۰
پدیدارشناسی جهان را به نفع آگاهی نادیده نمیگیرد، بلکه از آن رو به آگاهی میپردازد که آگاهی جهان را مکشوف میکند.
riza
۰
پژوهشی عمیق دربارهٔ قصدیت صرفاً نوعی بررسی محدود حیطهٔ روانشناسانه نیست، بلکه تصور میشود که راه را برای فهم صحیحی از واقعیت و عینیت هموار میکند.
riza
۰
اینکه کاری از جنس از آنِ خویش کردنِ آگاهانهٔ جهان ممکن است صرفاً چیزی دربارهٔ آگاهی به ما نمیگوید، بلکه چیزی دربارهٔ جهان هم به ما میگوید. اما البته این نحوهٔ بحث دربارهٔ آگاهی، بهعنوان ساحت مقومی که هرگونه ظهور در جهان را ممکن میسازد و
riza
۰
پدیدارشناسی، با تأکید بر اینکه باید ذهن و جهان را همزمان بررسی کرد، منظری به دست میدهد که یک پایش در معرفتشناسی و پای دیگرش در هستیشناسی است یا تمایز سنتی میان این دو را تضعیف میکند. بهطور
riza
۰
از همین روست که هایدگر در هستی و زمان میتواند بنویسد که هستیشناسی تنها در قالب پدیدارشناسی ممکن است، و تحلیلِ درجهانبودن ما کلید هر بررسی هستیشناسانهای است.
riza
۰
درسی که از قصدیت میآموزیم این است که ذهن ذاتاً گشوده است و واقعیت ذاتاً ظهورپذیر است. برای اینکه چیزی واقعی محسوب شود، باید علیالاصول چیزی باشد که بتوانیم با آن مواجه شویم، گرچه نحوهٔ مواجهه میتواند متنوع باشد: آشنایی ادراکی، درگیری عملی و پژوهش علمی صرفاً چند نمونه از شکلهای ممکن چنین مواجههای است.
riza
۰
نمیتوانیم از کنار به تجربههایمان نگاه کنیم تا ببینیم چه اندازه با واقعیت تطابق دارند. چنین چیزی نه از آن روست که دستیابی به چنین دیدگاهی کارِ بهغایت دشواری است، بلکه از آن روست که اصلِ ایدهٔ چنین دیدگاهی مهمل است. هر فهمی از واقعیت بنا به تعریف فهمی نظرگاهی است. پ
riza
۰
هوسرل مکرراً تأکید کرده است که اگر کسی اپوخه و تحویل استعلایی را خصوصیاتی بیربط بداند، هیچ بختی برای درک چیستی پدیدارشناسی نخواهد داشت. اما پدیدارشناسان متأخر چطور؟ جای بحث ندارد که نه هایدگر و نه مرلوپونتی اشارات زیادی به اپوخه و تحویل نکردهاند. اما آیا این از آن روست که روششناسی هوسرل را مردود دانستهاند یا از آن روست که صرفاً آن را مسلم انگاشتهاند؟